Amin-10-21 - شبکه اجتماعی ایرانیان     

مشخصات

موارد دیگر
( آفلاین )
Amin-10-21
شاد و سرحال
1364-04-01
m - مجرد
اسلام
خوزستان
لیسانس
ورزشی
وزن: 86 - قد: 178
رفته ام
نمی کشم
Forza buffon forza azzurri

بازدیدکننده


امين
شبکه اجتماعی ایرانیان
امين
خدایی که آتش را بر ابراهیم گلستان نمودی...!!!

اگر عزیزان گرفتارمان ابراهیم نیستند، تو همان خدایی و آتش همان...!!

بغضها و اشکهایی که امروز به تضرع به درگاهت آوردیم را گلستانی نما برای صاحبان چشمهای منتظر تا نان آورانِ آتش کُش را بار دیگر بر آستان خانه هایشان ببینند...!!!

برای سلامتی مصدومان حادثه دعا می کنیم
1 دیدگاه |
و 1 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
امين
شبکه اجتماعی ایرانیان
امين
????
????

تحقیقات روان‌شناسی نشان داده که وقتی انسان هیجان‌_زده می‌شود، عقل و خِرد او «به یک‌ سوم، افت پیدا می‌کند (چه مثبت و چه منفی، چه عاشق و چه عصبانی، پر از خشم و نفرت و يا محبت افراطی و ...).
يعني اگر ما ۱۸۰ درجه IQ (ضریب هوشی) داشته باشیم و جزو نوابغ باشیم، وقتی هیجان‌زده شویم، ضریب هوشی‌ مان به ۶۰ می‌رسد (نُرمالِ ضریب هوشی، ۱۰۰ است)، یعنی مثل یک آدم عقب‌مانده تصمیم می‌گیریم.
خونسردی، آرامش و متانت و تصميم نگرفتن در لحظه های خشم و عصبانيت و يا عشق زياد، راهِ درست زندگی کردن و موفق و خوشبخت شدن است.
????
3 دیدگاه |
و 2 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
امين
شبکه اجتماعی ایرانیان
امين
روزهای رفته زندگی را ورق میزنم
چه خاطراتی که زنده نمیشوند
چه روزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشود
چه روزها که هر ثانیه اش یک سال گذشت
چه فکرها که ارامم کرد
چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود
چه لبخندهایی که بی اختیار برلبانم نقش بست
چه اشکهایی که بی اراده از چشانم سرازیر شد
چه آدمها که دلم را گرم کردند وچه آدمها که دلم را شکستند
چه چیزها که فکرش را هم نمیکردم وشد
چه آدمها که شناختم و چه آدمها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان
وچه........
وسهم من از این همه , یادش بخیر میشود
کاش ارمغان روزهایی که گذشت
آرامشی باشد از جنس خدا
آرامشی که هیچگاه تمام نشود.....
2 دیدگاه |
و 2 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
امين
شبکه اجتماعی ایرانیان
امين

او امنیتی است که در پول در جست و جویش هستید.

او همان احساس خوشی است که است که در الکل در جست و جویش هستید .

او همان تندرستی است که در پزشکان در جست و جویش هستید.

او ترانه ای است که در موسیقی در جست و جویش هستید.

او همان دست افشانی است که در صحنه ها در جست و جویش هستید.

او همان زیبایی است که در سفر در جست و جویش هستید.

او حکمتی است که در کتاب ها در جست و جویش هستید.

او آرامشی است که در نگرانی در جست و جویش هستید.

او پروردگار است، همان که در جست و جویش هستید

3 دیدگاه |
و 1 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
امين
شبکه اجتماعی ایرانیان
امين
بشنو از من چون حكايت می‌كنم
خواب ديشب را روايت می‌كنم

ديشب اندر خواب ديدم مولوی
شاعر صد‌ها هزاران مثنوی

روح او از قونيه تيک آف كرد
يک نظر بر عالم اطراف کرد

چون گذشت از مرز بازرگان همی
زير لب ميخواند با خود مثنوی

هر كسی كو دور ماند از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش

او بسوی بلخ و مشرق می‌شتافت
با سماعش لايه‌های جو شكافت

گفتم ای مولای خوب و پاک ما
بلخ ديگر نيست جزو خاک ما

بلخ و خوارزم و بخارا از وطن
گشته منفک و بكلي راحتن

گفت پس كو باميان و نخجوان
يا سمرقند و هرات و ايروان

گفتم اينها چون زيادی بوده‌اند
پادشاه از كيسه‌شان بخشيده‌اند
گفت پس اندر كدامين سرزمين
می‌زيند ايرانيان راستين؟

گفتمش شيراز و رشت و اصفهان
زاهدان تبريز و سمنان سيستان

مشهد و ساری و گرگان و بيرجند
عده‌ای هم كز ايران رفته‌اند

گفت اكنون مركز ايران كجاست؟
در كدامين شهر غوغاها بپاست؟

گفتمش تهران بود، مولای ما
ليدر تورت شوم با من بيا

بردمش با خود به تهران بزرگ
آن كلانشهر عظيم و بس سترگ

چون كه دود شهر را از دور ديد
از تعجب يک وجب از جا پريد

گفت این دود پراکنده ز چیست؟
آتشی در نیستان یا خرمنی است؟

زود باش آتش گرفته شهرتان
كن خبر داروغه و آتش نشان

گفتمش مولا نزن تو بال بال
دود خودروهاست بابا بی‌خيال

ما همه مشتاق آثار توييم
عاشق و سرمست اشعار توييم

نام خود بينی بهرجا بنگری
سردر كافه هتل يا زرگری

هم چهارراه و خيابان مولوی
كوچه و بن بست و ميدان مولوی

گفت من آگه نبودم اينقدر
عاشق شعريد و فرهنگ و هنر

دست من گير و به آنجاها ببر
تا ببينم مردم كُوی و گذر

بردمش با خود خيابان خودش
مطمئن بودم كه می‌آيد خوشش

از سرا و تيمچه، تا پامنار
از سر بازارچه، تا پاچنار

می‌كشاندم مولوی را با خودم
در ميان ازدحام و دود و دم

خلق در طول خيابانها روان
بين خودروها ولو پير و جوان

بوق و سوت و گاز و ويراژ و موتور
گوييا گم گشته با بارش شتر

كودكی اموال دزدی می‌فروخت
گوشی همراه و ارز و كارت سوخت
يك گروه مال‌خر در چارراه
هم بساط سرقت گوشی به راه

بين شرخرها و دلالان ارز
شد پشيمان آمده اين سوی مرز

الغرض ملای رومی مولوی
در خيابان خودش شد منزوی

آنقدر گرداندمش بالا و پست
گفت آه و واویلا حالم بد است

من شدم سردرد از اين غوغا و داد
آتش است اين بانگها و نيست داد
دیدگاه |
و 3 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
امين
شبکه اجتماعی ایرانیان
امين
نصيحتی دلنشین و زیبا:

در اين عمری که ميدانی
فقط چندی تو مهمانی!
به جان و دل تو عاشق باش
رفيقان را مراقب باش...
مراقب باش ﺗﻮ به آنی،
دل موری نرنجانی...
که در آخر تو ميمانی و
مشتی خاک که از آنی...

دلا ياران سه قسمند گر بدانی
زبانی اند و نانی اند و جانی
به نانی نان بده از در برانش
محبت کن به ياران زبانی
وليکن يار جانی را نگه دار
به پايش جان بده تا ميتوانی????
دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
امين
شبکه اجتماعی ایرانیان
امين
- با این نوشته خیلی موافقم : "بر خلاف آنهایی که معتقدند"غربت" یعنی دوری از وطن؛ من اصلا این نگاه را ندارم.معتقدم ما می توانیم در وطن خود هم غریب باشیم؛غریب تر از هر غریبه ای. و می توانیم در یک کشور خارجی باشیم و احساس دلتنگی و غربت نکنیم، مگر از ندیدن عزیزان و وابستگان خود....به نظرم غربت یا دلتنگی گاهی هم از درون انسانها نشات می گیرد نه از بیرون.
2 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
امين
شبکه اجتماعی ایرانیان
امين
این زندگی نیست که می‌گذرد؛
این ما هستیم که رهگذریم…
” پس با هر طلوع و غروب لبخند بزن ”
“مهربان باش و محبت کن”
“حتی تاریک‌ترین شب نیز پایان خواهد یافت و
خورشید خواهد درخشید”
روزهای خوب خواهد آمد
دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
امين
شبکه اجتماعی ایرانیان
امين

شعری از مولانا جلال الدین رومی

نه مرادم نه مریدم
نه پیامم نه کلامم
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و برده دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستاده پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...

گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را
آنچه گفتند و سُرودند تو آنی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطه عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی
تو به خود آمده از فلسفه چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکه هرکس ننشینی و
بجز روشنی شعشعه پرتو خود هیچ نبینی
و گلِ وصل بچینی...

دیدگاه |
و 3 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
امين
شبکه اجتماعی ایرانیان
امين
پــــــــــرﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ :
ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺖ ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﺗﻜـﺮﺍﺭ
ﺍﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﻛﻪ ﺑﻴﺪﺍﺭﻳﺴﺖ ،
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍریم…
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺩﺍﺭم
ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﭼﺸﻢ صورت ﻣﺎ ﺭﺍ به ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﻫﺎﻳﺖ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻱ
ﭼﺸﻢ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﻨﺪﮔﻴﺖ ﺑﺎﺯ کن…
آمین
سلام صبحتون بخیر دوستان
1 دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند

تبلیغات