این پروفایل خصوصی شده است.

♫ ♬ ♪✿❦ヅ  مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
شبکه اجتماعی ایرانیان
♫ ♬ ♪✿❦ヅ مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪


یک دقیقه با خدا ...

خداوندا ".......! آرامم ڪن همان گونه ڪه دریا را پس از هرطوفانی آرام میڪنی...

راهنمایم باش ڪه در این هستی... سردرگم نشوم...

ایمانم راقوی ڪن... ڪه تو را در تنهایی خود گم نڪنم...

" خداوندا "......! من فراموش ڪارم اگر گاهی یا لحظه ای فراموشت ڪردم... ای رحمتِ سرشار؛ فراموشم نڪن...

" خداوندا ".....! رهایم مڪن حتی اگر همہ رهایم کردند...



2 دیدگاه |
و 2 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
♫ ♬ ♪✿❦ヅ  مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
شبکه اجتماعی ایرانیان
♫ ♬ ♪✿❦ヅ مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
در بیابانی دور
که نروید جز خار
که نخیزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی
زیر یک سنگ کبود
دردل خاک سیاه
می درخشد دو نگاه
که به ناکامی ازین محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه
باز می خندد مهر
باز می تابد ماه
باز هم قافله سالار وجود
سوی صحرای عدم پوید راه
با دلی خسته و غمگین همه سال
دور از این جوش و خروش
می روم جانب آن دشت خموش
تا دهم بوسه بر آن سنگ کبود
تا کشم چهره بر آن خاک سیاه
وندرین راه دراز
می چکد بر رخ من اشک نیاز
می دود در رگ من زهر ملال
منم امروز و همان راه دراز
منم اکنون و همان دشت خموش
من و آن زهر ملال
من و آن اشک نیاز
بینم از دور در آن خلوت سرد
در دیاری که نجنبد نفسی از نفسی
ایستادست کسی
روح آواره کسیت
پای آن سنگ کبود
که در این تنگ غروب
پر زنان آمده از ابر فرود
می تپد سینه ام از وحشت مرگ
می رمد روحم از آن سایه دور
می شکافد دلم از زهر سکوت
مانده ام خیره به راه
نه مرا پای گریز
نه مرا تاب نگاه
شرمگین می شوم از
وحشت بیهوده خویش
سرو نازی است که شاداب تر از صبح بهار
قد برافراشته از سینه دشت
سر خوش از باده تنهایی خویش
شاید این شاهد غمگین غروب
چشم در راه من است
شاید این بندی صحرای عدم
با منش سخن است
من در این اندیشه که این سرو بلند
وینهمه تازگی و شادابی
در بیابانی دور
که نروید جز خار
که نتوفد جز باد
که نخیزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
غرق در ظلمت این راز شگفتم ناگاه
خنده ای می رسد از سنگ به گوش
سایه ای می شود از سرو جدا
در گذرگاه غروب
در غم آویز افق
لحظه ای چند بهم می نگریم
سایه می خندد و
می بینم وای
مادرم می خندد
مادر ای مادر خوب
این چه روحی است عظیم
وین چه عشقی است بزرگ
که پس از مرگ نگیری آرام
تن بیجان تو در سینه خاک
به نهالی که در این غمکده تنها ماندست
باز جان می بخشد
قطره خونی که به جا مانده در آن پیکر سرد
سرو را تاب و توان
می بخشد
شب هم آغوش سکوت
می رسد نرم ز راه
من از آن دشت خموش
باز رو کرده به این شهر پر از جوش و خروش
می روم خوش به سبکبالی باد
همه ذرات وجودم آزاد
همه ذرات وجودم فریاد...
فریدون مشیری
3 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
♫ ♬ ♪✿❦ヅ  مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
شبکه اجتماعی ایرانیان
♫ ♬ ♪✿❦ヅ مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪

سر خود را مزن اینگونه به سنگ
دل دیوانه‌‌ی تنها، دل تنگ
منشین در پس این بهت گران
مدران جامه‌ی جان را مدران
مکن ای خسته ، در این بغض درنگ
دل دیوانه‌ی تنها، دل تنگ

پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی‌ست
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی‌ست
دیدی، آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش، سرشارترین
آن که می‌گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلازارترین شد، چه دلازارترین

نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت اینگونه نشاند
با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل دیوانه‌ی تنها ، دل تنگ

ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته‌ای سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو باش ازین عشق و سرافراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون، رنگ
دل دیوانه تنها، دل تنگ..
فریدون مشیری

دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
♫ ♬ ♪✿❦ヅ  مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
شبکه اجتماعی ایرانیان
♫ ♬ ♪✿❦ヅ مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪


چیزی که سرنوشت انسان را میسازد
استعدادهایش نیست
انتخاب هایش است...
جی کی رولینگ


3 دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
♫ ♬ ♪✿❦ヅ  مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
شبکه اجتماعی ایرانیان
♫ ♬ ♪✿❦ヅ مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
مگر میشود....
آدمی را عوض کنی...
تا مطابق خواسته های تو پیش برود...؟
مثل این میماند که...
تو گیاهی را هرس کنی...
ولی بعد از چند وقت باز شاخه هایش بزرگ شود و شکلش را بهم بزند...
میدانی...؟
گیاه شاخه دارد برگ دارد شکوفه میزند...
آدمی قدرت اختیار دارد فکر دارد عقل دارد...
و از همه مهمتر قلب دارد...
شاید بدتر شود و بهتر نشود...
اگر میتوانی آدمی که در ذهنت است را...
بیست درصد بدتر قبول کنی...
آنگاه ادعای عشق کن...

سمیره معلمی

2 دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
♫ ♬ ♪✿❦ヅ  مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
شبکه اجتماعی ایرانیان
♫ ♬ ♪✿❦ヅ مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪

‏مردم حقیقت را نمی پذیرند
چون نمی خواهند به تخیلاتی که تمام عمر بر اساس آن زندگی کرده اند،
آسیبی وارد شود.
نیچه
2 دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
♫ ♬ ♪✿❦ヅ  مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
شبکه اجتماعی ایرانیان
♫ ♬ ♪✿❦ヅ مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
2 دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
♫ ♬ ♪✿❦ヅ  مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
شبکه اجتماعی ایرانیان
♫ ♬ ♪✿❦ヅ مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪


من درسم را خوب خوانده بودم!!!
آماده برای کنکوری موفق!
همه چیز داشت خوب پیش میرفت!
از روی برنامه قبلی با تست ادبیات شروع کردم …
که ای کاش این کار را نمیکردم!
سوال اول آرایه ادبی بود
شعری از هوشنگ ابتهاج….
“بسترم …صدف خالی یک تنهاییست
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری….”
و نتیجه این شعر ….
کنکوری با رتبه افتضاح بود…!
راستش من
سر جلسه کنکور
تمام داستان های خفته در این شعر را به چشم دیدم!
دیدم که اینگونه پریشان شدم!
همه سرگرم تست زدن
و دخترکی سرگردان در خیابان ….!
نمیدانم هوشنگ ابتهاج را نبخشم یا مشاور را که گفت با ادبیات شروع کن …حتما ۱۰۰ میزنی!
هیچ کدام فکر این جا را نکرده بودیم که قرار است طراح سوال….
با یک شعر نیم خطی
گذشته را گره بزند به آینده!
.
.
فدای سرت ….
دانشگاه آزاد زیاد هم بد نیست!

علی سلطانی

{-35-} {-35-} {-29-}


10 دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
♫ ♬ ♪✿❦ヅ  مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
شبکه اجتماعی ایرانیان
♫ ♬ ♪✿❦ヅ مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪


دنیارا فهمیدم!
چیزی جز زمان نیست....
یا رفته
یا مانده
یا من درآن مانده!
وتنها یک ارمغان دارد....
زمانی که به من بدهکار است
وزمانی که من طلبکارم..
دنیا.....
اخرین طلبم را بده
مدتهاست که زندگیم را به تو فروخته ام.
بیا... و... خوش حساب باش...




دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
♫ ♬ ♪✿❦ヅ  مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
شبکه اجتماعی ایرانیان
♫ ♬ ♪✿❦ヅ مینای آرام نیلـوفرانه هــا ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪

{-35-} {-35-} {-35-}


دیروز به مادرم زنگ زدم
بعد از مرگش تلفن ثابت خانه اش را جمع نکردیم …. نمی خواهم ارتباطمان قطع شود. هر وقت دلم هوایش را میکند بهش زنگ میزنم …
تلفنش بوق میزند ….
بوق میزند …
بوق میزند …
وقتی جواب نمیدهد با خودم فکر میکنم یا برای خرید رفته بیرون یا خانه همسایه است ….
الان چند سال میشود هر وقت دلم هوایش را میکند دوباره زنگ میزنم .
شماره ” بیرون ” را هم ندارم زنگ بزنم بگویم : ” به مادرم بگید بیاد خونه اش دلم براش تنگ شده ” !
دوست من اگر مادر تو هنوز خانه است و نرفته ” بیرون ” …..
امروز بهش زنگ بزن ….
برو پیشش ….
باهاش حرف بزن ….
یک عالمه بوسش کن ….
صورتتو بچسبون به صورتش ….
محکم بغلش کن ….
بگو که دوستش داری ….
و گرنه وقتی بره ” بیرون ” خیلی باید دنبالش بگردی …..
باور کنید ” بیرون ” شماره ندارد

{-35-} {-35-} {-35-}




2 دیدگاه |
و 9 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند

تبلیغات