SEA - شبکه اجتماعی ایرانیان     

مشخصات

موارد دیگر
( آفلاین )
SEA
1395-09-27
m -
کرمانشاه

بازدیدکننده


SHAHIN
شبکه اجتماعی ایرانیان
SHAHIN

منشا ضرب المثل جواب ابلهان خاموشیست



نقل است که شیخ الرئیس ابوعلی سینا وقتی از سفرش به جایی رسید اسب را بر درختی بست و کاه پیش او ریخت و سفره پیش خود نهاد تا چیزی بخورد . مردی سوار بر خرش آنجا رسید. از خر فرود آمد و خرِ خود را کنار اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خود رو به شیخ نهاد تا بر سفره نشیند.
شیخ گفت : خر را پهلوی اسب من مبند که همین دم لگد زند و پایش بشکند .
مرد آن سخن نشنید و با شیخ به نان خوردن مشغول گشت. ناگاه اسب لگدی زد.
مرد گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد.
شیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود. مرد او را کشان کشان نزد قاضی برد.
قاضی از حال سوال کرد. شیخ هم چنان خاموش بود.
قاضی به مرد شاکی گفت : این مرد لال است ………؟
مرد گفت : این لال نیست بلکه خود را لال ظاهر ساخته تا اینکه تاوان خر مرا ندهد پیش از این با من سخن گفته ……
قاضی پرسید : با تو سخن گفت …….؟
او جواب داد که : گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند……. قاضی خندید و بر دانش شیخ آفرین گفت
شیخ پاسخی گفت که زان پس درزبان پارسی مثل گشت: “جواب ابلهان خاموشی ست”
منبع:امثال و حکم
استاد علی اکبر دهخدا
2 دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
SHAHIN
شبکه اجتماعی ایرانیان
SHAHIN
می‌گویند در قدیم دزد سر گردنه هم معرفت داشت....
روزی دزدی در مجلسی پر ازدحام با زیرکی کیسه‌ی سکه ی مردی غافل را می‌دزدد، هنگامی که به خانه رسید کیسه را باز کرد دید در بالای سکه‌ها کاغذیست که بر آن نوشته است:
خدایا به برکت این دعا سکه‌های مرا حفاظت بفرما..
اندکی اندیشه کرد سپس کیسه را به صاحبش باز گرداند.
دوستانش او را سرزنش کردند که چرا این همه پول را از دست داد.
دزدکیسه در پاسخ گفت:
صاحب کیسه باور داشت که دعا دارایی او را نگهبان است. او بر این دعا به خدا اعتقاد نموده است .
من دزد دارایی او بودم نه دزد دین او.
اگر کیسه او را پس نمیدادم، باورش بر دعا و خدا سست میشد.ان گاه من دزد باورهای او هم بودم.
واین دور از انصاف است...!
و این روزها در این سرزمین عده‌ای هم دزد خزانه مردمند و هم دزد باورهای شان
اگر می‌بری سکه‌ها را ببر نه باورها را...
2 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
SHAHIN
شبکه اجتماعی ایرانیان
SHAHIN

فیل با سرعت از جنگل فرار میکرد

دلیل را ازش پرسدند
گفت جناب شیر دستور داده کفتار ها را گردن بزنند
گفتند تو که فیل هستی چرا فرار میکنی
گفت آخه الاغ رو مامور اجرا کردند

(نتیجه گیری به عهده خودتان)
2 دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
SHAHIN
شبکه اجتماعی ایرانیان
SHAHIN

.

2 دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
SHAHIN
شبکه اجتماعی ایرانیان
SHAHIN

در جوانی غصه خوردم هیچ کسی یادم نکرد

در قفس ماندم و صیاد ازادم نکرد
اتش عشقت آن چنان از زندگی سیرم بکرد
ارزوی مرگ کردم و مرگ هم یادم نکرد
دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
SHAHIN
شبکه اجتماعی ایرانیان
SHAHIN

زمین خوردن چه زیباست

اگر
هدف بوسیدن پای مادر باشد
دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
SHAHIN
شبکه اجتماعی ایرانیان
SHAHIN

جوانی هایت را با بچگی هایم پیر کردم

مرا به موی سفیدت ببخش
(مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآدر)
دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
SHAHIN
شبکه اجتماعی ایرانیان
SHAHIN
میدونم که تو هم توی قلبت عقده هایی داری / عقده هایی که اومدن از نقطه هایی تاریک
تو مثل من دلت سوخت از نقره‌های داغی / که حک کرده اسم ما رو نخبه‌های یاغی
الان ۱۲ شبِ از صبحِ پای کاریم / بازم روبرو شدیم با سفره‌های خالی‌
این حرفا شدن فقط مشتی گفته‌های عادی‌ / تو هم پُری از این همه حفره‌های مادی
خیابونا پر از مشتی کاسب پست / پر از آدمای مهتاج کاسه به دست
پر از آدمای خردمند و تحصیل کرده / که زندگی انزوا رو بهش تحمیل کرده
پر از آدمای سخت کوش کارگر / که کاغذ فردای روشن رو پاره کرد
پر از کسی که دنبال پول کلی گشت / آخرم رسید به فروش کلیه ش
پر از اونا که سال ها خوندن درس های بدن / نا امید گذشتن از مرزهای وطن
پر از بغضی که نترکید و اشک نشد / پر از استعدادهایی که کشف نشد
پر از اون کسایی که از خودی فریب خوردن / بعد یه گوشه تک و تنها و غریب مردن
پر از ، پر از من ، تو قصه های درد / بگو تو این لحظه از چی باید استفاده کرد ؟
(یاس)
دیدگاه |
و 3 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
SHAHIN
شبکه اجتماعی ایرانیان
SHAHIN
یك نفر در زمستان وارد دهی شد و توی برف دنبال منزلی می گشت ولی غریب بود و مردم هم غریبه توی خانه‌هاشان راه نمیداند.
همین‌جور كه توی كوچه‌‌های روستا می گشت دید مردم به یك خانه زیاد رفت و آمد می كنند. از کسی پرسید، اینجا چه خبره؟
گفت زنی درد زایمان دارد و سه روزه پیچ و تاب میخوره و تقلا میكنه ولی نمیزاد. ما دنبال دعانویس می گردیم از بخت بد دعانویس هم گیر نمیاریم.
مرد تا این حرف را شنید گفت: بابا دعانویس را خدا براتون رسونده، من بلدم، هزار جور دعا میدونم.
فورا مرد مسافر را با عزت فراوان وارد كردند و خرش را به طویله بردند، خودش را هم زیر كرسی نشاندند، بعد قلم و كاغذ آوردند تا دعا بنویسد. مرد روی کاغد چیزهایی نوشت و به آنها گفت:
این كاغذ را در آب بشورید و آب آنرا بدهید زائو بخورد. از قضا تا آب دعا را به زائو دادند زائید و بچه صحیح و سالم به دنیا آمد.
از طرفی کلی پول و غذا به او دادند و بعد از چند روز که هوا خوب شد راهیش کردند. بعد از رفتنش یکی از دهاتیها کاغذ دعا را که کناری گذاشته بودند برداشت و خواند دید نوشته:
خودم بجا، خرم بجا، میخوای بزا، میخوای نزا....

عبید زاکانی

(به امید رهایی بشر از شر خرافات)
2 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
SHAHIN
شبکه اجتماعی ایرانیان
SHAHIN

نظر اعراب در مورد ایرانیان

نامه معاویه به زیاد ابن ابیه که هم برادر زاده معاویه هست و هم سردمدار کوفه
منبع این نامه هم کتاب ناسخ التواریخ
معاویه در پاسخ به سوالی که برادر زادش پرسیده در مورد وظایف زیاد ابن ابیه در مقابل عرب و غیر عرب
پاسخ:
اکنون میرسیم به قومی که فارسی نام دارند
گوش کن زیاد
این مردم را باید ذلیل کرد باید به همان روشی که عمر ابن خطاب آنها را میکوبید بکوبی
از عطایشان که حق عمومی اتباع اسلام است تا میتوانی بکاه
در تقسیم خوارو بار تا می توانی از سهمشان کم کن
در جبهه ی جنگ آن ها را در صفوف مقدم بگمار تا زودتر از دیگران هدف حملات دشمن تازه نفس قرار گیرند
سربازان آن ها را به کار جاده سازی و هموار کردن راه ها و کندن درخت ها بگمار و سعی کن هر چه دشواری و عذاب باشد نصیب این عجم ها شود
کاری کن که سنگینی بارها بر دوششان هر چه بیشتر فشار آورد
زیرا که اگر جز این باشد هوای عصیان خواهند کرد
مراقب باش که این عجم ها هرقدر هم صالح و متقی باشند بر صفوف جماعت در نماز پیشنمازی نکنند و در نماز جماعت در صف اول قرار نگیرند مگر آن که عده اعراب برای تکمیل صفوف کافی نباشد و هرچند هم در فقه و قرآن دانشمند باشند بر مسند قضا ننشینند و بر هیچ شهری از شهر های اسلام والی یا حاکم نشوند
و در معابر هرقدر هم مقامشان بالا باشد بر عرب هر چند هم پست و فرومایه باشد تقدیر نجویند و در ازدواج حق زناشویی با زن عرب نداشته باشند اما مردان عرب حق همسری با زنان فارسی را داشته باشند
این ها همه سیاست عمر رضی الله عنه است و عمر شایسته است از امت محمد صلی الله علیه و خاصا از بنی امیه شایسته ترین پاداش را ببیند
با این همه عمر اشتباهاتی نیز داشت. مثلا می بایست قوانین و نظاماتی به وجود آورده باشد که برای همیشه عجم ها را در برابر عرب ذلیل و خوار نگاه دارد
اگر از ایجاد نفاق در میان امت اسلام پرهیز نداشتم، همین امروز مقرر می داشتم که اگر یک عجم، عربی را بکشد محکوم به قصاص یا دیه کامل می باشد ولی اگر عربی یک فارسی را به قتل برساند از قصاص معاف باشد و دیه را نیز نصف بپردازد
به هرحال، زیاد! از همین امروز که این نامه بدستت می رسد این عجم ها را بیشتر ذلیل کن، به آنان توهین کن، آن ها را از پیشگاهت دور دار، از آنان در رتق و فتق امور کمک مخواه، به درخواست هایشان اعتنا نکن.
(دو درصد از مردم فکر میکنند.سه درصد از مردم فکر میکنند که فکر میکنند و نود و پنج درصد از مردم حاضرند بمیرند ولی فکر نکنند)
دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند

تبلیغات