SOGAND95 - شبکه اجتماعی ایرانیان     

مشخصات

موارد دیگر
( آفلاین )
SOGAND95
0000-00-00

بازدیدکننده


SOGAND
شبکه اجتماعی ایرانیان
SOGAND

مردی در کنار چاه زنی زیبا دید، از او پرسید: زیرکی زنان به چیست؟
زن داد و فریاد کرد و مردم را فراخواند
مرد که بسیار وحشت کرده بود پرسید: چرا چنین میکنی؟ من که قصد اذیت کردن شما را نداشتم، دیدم خانم محترم و زیبارویی هستی، خواستم از شما سوالی بپرسم.
در این هنگام تا قبل از اینکه مردم برسند زن سطل آبی از چاه بیرون کشید و آن را بر سر خود ریخت، مرد باتعجب پرسید: چرا چنین کردی؟
زن خطاب به مردم که برای کمک آمده بودند گفت: ای مردم من در چاه افتاده بودم و این مرد جان مرا نجات داد، مردم از آن مرد تشکر کرده و متفرق شدند.
دراین هنگام زن خطاب به مرد گفت :
این است زیرکی زنان
اگر اذیتشان کنی تو را به کام مرگ میکشند و اگر احترامشان کنی خوشبختت میکنند.
شیطان که با فرزندش نظاره گر ماجرا بود در حالیکه سیگارش را میتکاند به فرزندش گفت: خاک بر سرت، یاد بگیر. {-3d37-}

2 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
SOGAND
شبکه اجتماعی ایرانیان
SOGAND

مردها موجودات خطرناکی هستند
.
.
اما لازمه حتما يکيشونو داشته باشي که از بقيه در امان باشی
.
.
يه چيزي تو مايه هاي واکسيناسيونه {-18-} {-12-}

5 دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
SOGAND
شبکه اجتماعی ایرانیان
SOGAND

یه روز همۀ دیوونه های روی موتورهاشون(چوب دستی که براشون مثل موتور سیکلته)سوار شده بودن و میچرخیدن تو حیاط تیمارستان،اما یکیشون،کنار دیوار ایستاده بود و موتور سیکلتشو بدست گرفته بود.از قضا مدیر تیمارستان اونو دید و گفت تو مرخصی حالا بریم خونه....یارو گفت:آها بریم خونه؟پس بپر رو موتور تا برسونمت!!!
2-روز بعد سه تا دیوونه دید که اینجوری بودن.ولی مدیر تصمیم گرفته بود از این به بعد هیچکس رو بدون امتحان مرخصی نکنه.آقا اون سه تارو برد توی اتاق از اولی پرسید:تو بگو دو دوتا چند تا میشه؟گفت:سی و دوتا!خلاصه ردش کرد.به دومی گفت:تو بگو دو دوتا چند تا؟گفت:هشت تا!و اونم رد کرد خلاصه از سومی پرسید دو دو تا چن تا؟گفت چهارتا!گفت:آهااابالاخره یکی پیدا شد که عاقله خب حالا بگو چطور به جواب رسیدی؟گفت:32رو تقسیم بر 8کردم شد4تا!
3-چند روز بعد دوباره سه نفر رو واسه امتحان اورد.روی یک میز که بالاش یک چراغ بود،روغن ریخت و میز لیز شد.به اون سه نفر گفت که بالای این میز برید،و لامپ رو سفت کنید!اولی رفت و افتاد،همه بهش خندیدن،دومی هم رفت،و افتاد؛اما سومی اول نگاه متفکرانه ای به اون انداخت و یک روزنامه اورد و روی میز گذاشت و رفت لامپ رو سفت کرد و اومد پایین.مدیر تیمارستان گفت:آفرین عالی بود تو مرخصی اما بگو چطور این روش به ذهنت رسید؟گفت:من یه نگاهی کردم،دیدم قدّم نمیرسه رفتم یه روزنامه اوردم گذاشتم تا قدّم برسه...!

3 دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
SOGAND
شبکه اجتماعی ایرانیان
SOGAND
Related image
دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
SOGAND
شبکه اجتماعی ایرانیان
SOGAND
عکس و تصویر
2 دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
SOGAND
شبکه اجتماعی ایرانیان
SOGAND

  • (boghz)  (boghz)  (boghz)
  • 9 دیدگاه |
    و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
    SOGAND
    شبکه اجتماعی ایرانیان
    SOGAND

  • (soal)  (soal)  (soal)  (soal)
  • 10 دیدگاه |
    و 3 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
    SOGAND
    شبکه اجتماعی ایرانیان
    SOGAND

  • (nemidoonam)
  • دیدگاه |
    و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
    SOGAND
    شبکه اجتماعی ایرانیان
    SOGAND

  • (victory)  (victory)  (dokhtar1)
  • دیدگاه |
    و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
    SOGAND
    شبکه اجتماعی ایرانیان
    SOGAND

  • (haa)  (bye)
  • دیدگاه |
    و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند

    تبلیغات