مشخصات

موارد دیگر
( آفلاین )
comrade
آروم و عادی
1364-07-01
m - مجرد
اسلام
تکنسین نصب سیستم های سرد کننده سرمایشی
وزن: 70 - قد: 170
رفته ام
نمی کشم
سنتی .

بازدیدکننده


احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

فارغ از همه دو رنگیها .
مواج و ازاد .
دریایی بمان و
شاعری کن
خوب بمان
و
با طراوت .

برای من .

دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود
" سهراب "
امروز از سیده مهتاب و زیبایی های بیکرانش می گویم وکنجکاوم که او را بیشتر بشناسم و بیشتر از او انرژی بگیرم و همچنین وظیفه ام دانستم که به دیگران هم با معرفی او انرژی بدهم .
مهتاب که معلول است و مادر زادی دو دست ندارد بیشتر کارها را خودش انجام می دهد ؛ حتی نوشتن را ..
مهتاب عزیز دست ندارد اما دست دلی قوی دارد و روشنایی می بخشد و به جانها انرژی سرشاری می دهد..
نگارشش بی نظیر و تاکنون دو کتاب از این نویسنده توانا به چاپ رسیده است...
او با توانایی هایش داغ گله را هم به خدا وند گذاشته و به قول شاعر؛
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت ..
اما اینجا توانایی ها و ایمان قوی که در او می شود دید، باید گفت:
زان یار دلنوازم شکریست
بی شکایت..
دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

For some we loved, the loveliest and the best
That from His vintage rolling Time hath pressed,
Have drunk the Cup a round or two before,
And one by one crept silently to rest.

دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

سلام.

خودت میدونی .

1 دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

ساعت
9
امشب یادت نره ؟

1 دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

داستان گاو اثر پائولو کوئیلو : فرصتی برای یادگیری

فیلسوفی همراه با شاگردانش در حال قدم زدن در یک جنگل بودند و درباره ی اهمیت ملاقات های غیرمنتظره گفتگو می کردند . بر طبق گفته های " استاد " تمامی چیز هایی که در مقابل ما قرار دارند به ما " فرصت یادگیری " و یا " آموزش دادن " را می دهند . در این لحظه بود که به درگاه و دروازه محلی رسیدند که علیرغم آنکه در مکان بسیار مناسب واقع شده بود ، ولی ظاهری بسیار حقیرانه داشت . شاگرد گفت : " این مکان را ببینید . شما حق داشتید . من در اینجا این را آموختم که بسیاری از مردم ، در بهشت بسر می بردند ، اما متوجه آن نیستند و همچنان در شرایطی بسیار بد و محقرانه زندگی می کنند . "

" استاد " گفت : " من گفتم " آموختن " و " آموزش " دادن مشاهده امری که اتفاق می افتد ، کافی نمی باشد بایستی دلایل را بررسی کرد پس فقط وقتی این دنیا را درک می کنیم که متوجه علت هایش بشویم . سپس در آن خانه را زدند و مورد استقبال ساکنان آن قرار گرفتند . یک زوج و سه فرزند با لباس های پاره و کثیف . " استاد " خطاب به پدر خانواده گفت : " شما در اینجا در میان جنگل زندگی می کنید ، در این اطراف هیچ گونه کسب و تجارتی وجود ندارد ؟ چگونه به زندگی خود ادامه می دهید ؟ "

آن مرد نیز در " آرامش " کامل پاسخ داد : " دوست من ، ما در اینجا ماده گاوی داریم که همه روزه ، چند لیتر شیر به ما می دهد . یک بخش از محصول را یا می فروشیم و یا در شهر همسایه با دیگر مواد غذایی معاوضه می کنیم . با بخش دیگر اقدام به تولید پنیر ، کره و یا خامه برای مصرف شخصی خود می کنیم . و به این ترتیب به زندگی خود ادامه می دهیم .

" استاد " فیلسوف از بابت این اطلاعات تشکر کرد و برای چند لحظه به تماشای آن مکان پرداخت و از آنجا خارج شد . در میان راه ، رو به شاگرد کرد و گفت : " آن ماده گاو را از آنها دزدیده و از بالای آن صخره روبرویی به پایین پرت کن ! "

شاگرد گفت : اما این کار صحیحی بنظر نمی رسد ، آن حیوان تنها راه امرار معاش آن خانواده است .

و فیلسوف نیز ساکت ماند ... آن جوان بدون آنکه هیچ راه دیگری داشته باشد ، همان کاری را کرد که به او دستور داده شده بود و آن گاو نیز در آن حادثه مرد . این صحنه در ذهن آن جوان باقی ماند و پس از سال ها ، زمانی که دیگر یک بازرگان موفق شده بود ، تصمیم گرفت تا به همان خانه بازگشته و با شرح ما وقع ، از آن خانواده تقاضای " بخشش " و به ایشان کمک مالی نماید .

اما چیزی که باعث تعجبش شد این بود که آن منطقه تبدیل به یک مکان زیبا شده بود با درختانی شکوفه کرده ، ماشینی که در گاراژ پارک شده و تعدادی کودک که در باغچه خانه مشغول بازی بودند . با تصور این مطلب که آن خانواده برای بقای خود مجبور به فروش آنجا شده اند ، مایوس و ناامید گردید . ناگهان غریبه ای را دید و از او سوال کرد : " آن خانواده که در حدود 10 سال قبل اینجا زندگی می کردند کجا رفتند ؟ " جوابی که دریافت کرد ، این بود : " آنها همچنان صاحب این مکان هستند . "

مرد ، وحشت زده و سراسیمه و دوان دوان وارد خانه شد . صاحب خانه او را شناخت و از احوالات " استاد " فیلسوفش پرسید . اما جوان مشتاقانه در پی آن بود که بداند چگونه ایشان موفق به بهبود وضعیت آن مکان و زندگی به آن خوبی شده اند .

آن مرد گفت : " ما دارای یک گاو بودیم ، اما وی از صخره پرت شد و مرد . در این صورت بود که برای تامین معاش خانواده ام مجبور به کاشت سبزیجات و حبوبات شدم . گیاهان و نباتات با تاخیر رشد کردند و مجبور به بریدن مجدد درختان شدم و پس از آن به فکر خرید چرخ نخ ریسی افتادم و با آن بود که به یاد لباس بچه هایم افتادم و با خود همچنین فکر کردم که شاید بتوانم پنبه هم بکارم . به این ترتیب یکسال سخت گذشت ، اما وقتی خرمن محصولات رسید ، من در حال فروش و صدور حبوبات ، پنبه و سبزیجات معطر بودم . هرگز به این موضوع فکر نکرده بودم که همه قدرت و پتانسیل من در این نکته خلاصه می شد که : چه خوب شد آن گاو مرد . "
دیدگاه |
و 1 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

i have not seen you lady.

I have not seen you, lady,
leave off your veil in sun or shadow,
since you knew that great desire in myself
that all other wishes in the heart desert me.
While I held the lovely thoughts concealed,
that make the mind desire death,
I saw your face adorned with pity:
but when Love made you wary of me,
then blonde hair was veiled,
and loving glances gathered to themselves.
That which I most desired in you is taken from me:
the veil so governs me
that to my death, and by heat and cold,
the sweet light of your lovely eyes is shadowed.

Translated by: A. S. Kline
Francesco Petrarch

دیدگاه |
و 2 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی
از تقدیر نه گزیری هست و نه گریزی!
دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

ف طولانی کولبران در عبور از پیچ و خم کوه‌ها
تاریخ انتشار : جمعه ۳۰ تير ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۴۵
در تصویر زیر صف عظیم کولبران در عبور از پیچ و خم کوه‌ها را می‌بینید.
درد که یکی و دوتا نیست ؟

دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

سلام.
عصر بخیر

4 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند

تبلیغات