comrade - شبکه اجتماعی ایرانیان     

مشخصات

موارد دیگر
( آفلاین )
comrade
آروم و عادی
1364-07-01
m - مجرد
اسلام
تکنسین نصب سیستم های سرد کننده سرمایشی
وزن: 70 - قد: 170
رفته ام
نمی کشم
سنتی .

بازدیدکننده


احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

what is life

And what is Life? An hour-glass on the run,
A mist retreating from the morning sun,
A busy, bustling, still-repeated dream.
Its length? A minute's pause, a moment's thought.
And Happiness? A bubble on the stream,
That in the act of seizing shrinks to nought.

And what is Hope? The puffing gale of morn,
That of its charms divests the dewy lawn,
And robs each flow'ret of its gem -and dies;
A cobweb, hiding disappointment's thorn,
Which stings more keenly through the thin disguise.

And what is Death? Is still the cause unfound?
That dark mysterious name of horrid sound?
A long and lingering sleep the weary crave.
And Peace? Where can its happiness abound?
Nowhere at all, save heaven and the grave.

Then what is Life? When stripped of its disguise,
A thing to be desired it cannot be;
Since everything that meets our foolish eyes
Gives proof sufficient of its vanity.
'Tis but a trial all must undergo,
To teach unthankful mortals how to prize
That happiness vain man's denied to know,
Until he's called to claim it in the skies.


1 دیدگاه |
و 1 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

داستان کوتاه .........

متشکرم

چند روز پیش، "یولیا واسیلی اونا" پرستار بچه‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم .
به او گفتم: - بنشینید یولیا.می‌دانم که دست و بالتان خالی است، اما رو در بایستی دارید و به زبان نمی‌آورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی روبل به شما بدهم. این طور نیست؟
-
چهل روبل .
-
نه من یادداشت کرده‌ام. من همیشه به پرستار بچه‌هایم سی روبل می‌دهم. حالا به من توجه کنید. شما دو ماه برای من کار کردید .
-
دو ماه و پنج روز دقیقا .
-
دو ماه. من یادداشت کرده‌ام، که می‌شود شصت روبل. البته باید نه تا یکشنبه از آن کسر کرد.همان‌طور که می‌دانید یکشنبه‌ها مواظب "کولیا" نبوده‌اید و برای قدم زدن بیرون می‌رفتید. به اضافه سه روز تعطیلی ...
"
یولیا واسیلی اونا" از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌های لباسش‌ بازی می‌کرد ولی صدایش در نمی‌آمد .
-
سه تعطیلی. پس ما دوازده روبل را برای سه تعطیلی و نه یکشنبه می‌‌گذاریم کنار... "کولیا" چهار روز مریض بود. آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب "وانیا" بودید. فقط "وانیا" و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌ها باشید. دوازده و هفت می‌شود نوزده. تفریق کنید. آن مرخصی‌ها، آهان شصت منهای نوزده روبل می‌ماند چهل و یک روبل. درسته؟
چشم چپ یولیا قرمز و پر از اشک شده بود. چانه‌اش می‌لرزید. شروع کرد به سرفه کردن‌های عصبی. دماغش را بالا کشید و چیزی نگفت .
-...
و بعد، نزدیک سال نو، شما یک فنجان و یک نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید . فنجان با ارزش‌تر از اینها بود. ارثیه بود. اما کاری به این موضوع نداریم . قرار است به همه حساب‌ها رسیدگی کنیم و... اما موارد دیگر... به خاطر بی‌مبالاتی شما "کولیا" از یک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. ده تا کسر کنید... همچنین بی‌توجهی شما باعث شد کلفت‌خانه با کفش‌های "وانیا" فرار کند. شما می‌بایست چشم‌هایتان را خوب باز می‌کردید. برای این کار مواجب خوبی می‌گیرید. پس پنج تای دیگر کم می‌کنیم... دردهم ژانویه ده روبل از من گرفتید ...
یولیا نجوا کنان گفت :

من نگرفتم .
-
اما من یادداشت کرده‌ام... خیلی خوب. شما شاید... از چهل و یک روبل، بیست و هفت تا که برداریم، چهارده تا باقی می‌ماند .
چشم‌هایش پر از اشک شده بود و چهره‌عرق کرده‌اش رقت‌آور به نظر می‌رسید. در این حال گفت :
-
من فقط مقدار کمی گرفتم... سه روبل از همسرتان گرفتم نه بیشتر .
-
دیدی چه طور شد؟ من اصلا آن سه روبل را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا کم می‌کنیم. می‌شود یازده تا... بفرمائید، سه تا، سه تا، سه تا، یکی و یکی .
یازده روبل به او دادم. آنها را با انگشتان لرزان گرفت و توی جیبش ریخت و به آهستگی گفت :
-
متشکرم .
جا خوردم. در حالی که سخت عصبانی شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق و پرسیدم :
-
چرا گفتی متشکرم؟
-
به خاطر پول .
-
یعنی تو متوجه نشدی که دارم سرت کلاه می‌گذارم و دارم پولت را می‌خورم!؟ تنها چیزی که می‌توانی بگویی همین است که متشکرم؟ !
-
در جاهای دیگر همین قدرهم ندادند .
-
آنها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب. تعجب ندارد. من داشتم به شما حقه می‌زدم. یک حقه کثیف. حالا من به شما هشتاد روبل می‌دهم. همه‌اش در این پاکت مرتب چیده شده، بگیرید... اما ممکن است کسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکردید؟چرا صدایتان در نیامد؟ ممکن است کسی توی دنیا اینقدر ضعیف باشد؟
لبخند تلخی زد که یعنی "بله، ممکن است ."
به خاطر بازی بی‌رحمانه‌ای که با او کرده‌ بودم عذر خواستم و هشتاد روبلی را که برایش خیلی غیر منتظره بود به او پرداختم. باز هم چند مرتبه با ترس گفت :
-
متشکرم. متشکرم .
بعد از اتاق بیرون رفت و من مات و مبهوت مانده بودم که در چنین دنیایی چه راحت می‌شود زورگو بود
دیدگاه |
و 1 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

نگاهم را به هر طرف می دوزم
شاید تورا پیداکنم ...
به من نزدیکی فقط در هیاهوی تهران گمت کردم
روزی خواهی آمد ومن درامواج احساست غرق می شوم
درست راس ساعت بی قراری صدایت درگوشم می پیچد
آهسته تکرار می کنی
بانوی ترانه واحساس
دوستت دارم
دوستت دارم

الهه دهقان

دیدگاه |
و 2 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای

و شاه بیت غزل های لال من شده ای

چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض

جواب حسرت این چند سال من شده ای

چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟

تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای

دیدگاه |
و 3 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

الهی :::::::::::::
بروز کار امدم بنده وار
بالب پر توبه و زبان پر استغفار
خواهی بکرم عزیز دار
خواهی خوار
که من خجلم وشرمسار
.تو خداوندی وصاحب اختیار
الصلوه ..

دیدگاه |
و 2 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

دلم یک فنجان چای داغ میخواهد
یک مونس .
ونجوایی از جنس بید مشک .
به معجزه دست های گره خوردمان
ایمان دارم .

دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

hee.
you are wonderful

دیدگاه |
و 2 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی
Protesters
دیدگاه |
و 2 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

در شناختن نفس خویش ..
بدان که کلید معرفت خدای عز وجل معرفت نفس است وبرای این گفته اند :
من عرف نفسه فقد عرف ربه .
ونیز برای این است که گفت ایزد سبحانه وتعالی :
سنریهم ایاتنا فی الافاق وفی انفسهم حتی تبین لهم انه الحق .صدق الله .

گفت نشان های خود در عالم ودر نفوس ایشام به ایشان نماییم .تا حقیقت حق ایشان را پیدا شود .
در جمله هیچ چیز به تو از تو نزدیکتر نیست چون خود را نشناسی دیگری را چون شناسی ؟
بر گزیده کیمیای سعادت .
شاهکار ادبیات فارسی .
.

دیدگاه |
و 10 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

من زندگی را دوست دارم .
رساتر بگم.
ترا هم دوست دارم .
گویا تر بگم ..
I love life .
Louder to tell.
I love you.
More rational to say

دیدگاه |
و 11 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند

تبلیغات