این پروفایل خصوصی شده است.

علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی


ﯾﮏ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ" ﺳﺮ" ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻟﯽ" ﻣﻐﺰ "ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻤﯽ ﺍﺻﻄﮑﺎﮎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ
ﺑﺎﺷﺪ، ""ﻓﻮﺭﺍ ﻣﺸﺘﻌﻞ"" ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.
ﺍﺛﺮﺍﺕ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﺘﻌﺎﻝ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ """ﻭﯾﺮﺍﻧﮕﺮ """ﺑﺎﺷﺪ.
ﻫﻤﻪ ﻣﺎ "ﺳﺮ" ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ""ﻣﻐﺰ"" ﻫﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ
""ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻧﺸان "" ﻧﺪﻫﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺩﺗﯽ ﮔﺮﺍﻧﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ.......


برای جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که برای خودت فرصت قائل میشوی..

3 دیدگاه |
و 10 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی

گفت و گوی دو جنین تو رحم مادر....!!!

???? اولی : تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟
???? دومی: آره حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم
???? اولی: امکان نداره. ما با جفت تعذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه هم هست چرا کسی تاحالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده.
???? دومی: شاید مادرمونم ببینیم
???? اولی: مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیم!
???? دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه.
???? اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره.
???? دومی: اگه ساکت ساکت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی.

خدا همین نزدیکی هاست، حسش کن....

4 دیدگاه |
و 9 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی

توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که اینبار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید.
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم ودکتر گفت: برو بالاتر...
بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر... بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر... تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا ببر. عفونت از این جا بالاتر نرفته
لحن و عبارت " برو بالاتر " خاطره بسیار تلخی را در من زنده میكرد. خیلی تلخ.
دوران کودکی همزمان با اشغال ایران توسط متفقین در محله پامنار زندگی می کردیم. قحطی شده بود و گندم نایاب بود و نانوایی ها تعطیل. مردم ایران و تهران بشدت عذاب و گرسنگی می کشیدند که داستانش را همه میدانند. عده ای هم بودند که به هر قیمتی بود ارزاق شان را تهیه می کردند و عده ای از خدا بی خبر ھم بودند که با احتکار از گرسنگی مردم سودجویی می کردند.

شبی پدرم دستم را گرفت تا در خانه همسایه مان که دلال بود و گندم و جو می فروخت برویم و کمی از او گندم یا جو بخریم تا از گرسنگی نمیریم.

پدرم هر قیمتی که می گفت همسایه دلال ما با لحن خاصی می گفت: برو بالاتر... برو بالاتر..

بعد از به هوش آمدن پیرمرد برای دیدنش رفتم. چقدر آشنا بود. وقتی از حال و روزش پرسیدم گفت :

- بچه پامنار بودم.
گندم و جو می فروختم.خیلی سال پیش. قبل از اینکه در شاه عبدالعظیم ساکن بشم.
دیگر تحمل بقیه صحبت‌هایش را نداشتم. شناخته بودمش.
خود را به حیاط بیمارستان رساندم. من باور داشتم که

از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو

اما به هیچ وجه انتظار نداشتم که چنین مکافاتی را به چشمم ببینم.
7 دیدگاه |
و 10 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی
به زندگی فکر کن !
ولی برای زندگی غصه نخور .
دیدن حقیقت است ،
ولی درست دیدن ،فضلیت .
ادب خرجی ندارد.
ولی همه چیز را میخرد .
با شروع هر صبح فکر کن تازه بدنیا آمدی .
مهربان باش و دوست بدار و عاشق باش.
شاید فردایی نباشد .
شاید فردایی باشد !
اما عزیزی نباشد...


2 دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی

روی در مسجـد و دل ساکـن خمار چه سود؟

خرقه بر دوش و میان بسته به زنار چه سود؟

هر که او سجــده کند پیش بتـان در خلـوت

لاف ایمـــان زدنش بر سر بــازار چه سود؟

دل اگـــر پــاک بود، خـانهٔ ناپـــاک چه باک

سر چــو بی‌مغز بود نغزی دستار چه سود؟

چـــون طبیعت نبود قـــابل تدبیــــر حکیم

قـــوّت ادویـــه و نــاله بیمـــار چه سود؟

قـــوّت حــافظه گـــر راست نیاید در فکر

عمر اگر صرف شود در سر تکرار چه سود؟

عــاشقی راست نیــاید به تکبــــر سعدی

چون سعـادت نبوَد کوشش بسیار چه سود؟

سعدی

دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی

همه ی ما روزهای بد داریم ،

اما چیزی که درسته ؛

اینه که هیچ ابری

اونقدر تیره نیست

که آفتاب نتونه از بین

اون بتابه
دیدگاه |
و 12 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی

گاهی دلت میخواهد از دید بعضی آدم ها پنهان بمانی

آدم هایی که مدام توی زندگیت سرک می کشند

و با ژست صمیمیت

داشته هایت را می شمرند

احساساتت را خط کشی می کنند

اشتباهاتت را سرزنش می کنند

به چیزهایی که خود ندارند حسادت می کنند

دست می گذارند روی نقطه ضعف هایت و آن را بزرگ و بزرگتر می کنند

و هر کاری که لازم باشد می کنند

تا تو را کوچک و بی رنگ و کدر نشان دهند

فریب ظاهرشان را نخور

این آدم ها " آینه " نیستند، " شیشه خرده " اند

دیدگاه |
و 12 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی

قلبت را

آنقدر از عاطفه لبریز کن،

که اگر روزی

افتاد و شکست ...

همه جا عطر گل یاس،

پراکنده شود ...

2 دیدگاه |
و 12 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی

شاهکار زندگی چیست؟

این که در میان مردم زندگی کنی

ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی،

دروغ نگویی،

کلک نزنی

و سوء استفاده نکنی،

این شاهکار است ...

ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ

" ﺗﺤﻤﻞ" ﮐﻨﻴﻢ،

ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ "ﻗﻀﺎﻭﺕ" ﻧﮑﻨﻴﻢ .

ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺮﺍی "ﺷﺎﺩﮐﺮﺩﻥ" یکدیگر ﺗﻼﺵ ﮐﻨﻴﻢ،

ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﺑﻬﻢ "ﺁﺯﺍﺭ" ﻧﺮﺳﺎﻧیم .

ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﻴﻢ،

ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﺑﻪ"ﻋﻴﻮﺏ" ﺧﻮﺩ ﺑﻨﮕﺮﻳﻢ .

حتی ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ "ﺩﻭﺳﺖ"ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ،

ﻓﻘﻂ ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ "ﺩﺷﻤﻦ" ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺷﻴﻢ .

ﺁﺭی، ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺯﻳﺴﺘﻦ، شاهکار است ...

دیدگاه |
و 10 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی

زندگی مثل یک فلوته

توخالی و پر از سوراخ !!

امّا اگر درست باهاش کار کنی،

برات آهنگ‌های دلنوازی میزنه
دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند

تبلیغات