مشخصات

موارد دیگر
( آفلاین )
rezaee_6562
عاشق
1380-03-29
m - مجرد
اسلام
تهران
طراح گرافیک
وزن: 75 - قد: 195
نمی کشم
از این گوشی خوبا
شما فک کن از اون ماشین خوشگلا
پیانو- ویولن- آکاردئون- خوشنویسی- کوهنوردی

بازدیدکننده


محمد
شبکه اجتماعی ایرانیان
محمد
اگر قرار بود هشدار دهيم الودگي را و هزار تدبير كنترل برايش اجرا كنيم دنيا گلستان بود!
اين روزها كه آسمان پشت دود و تيرگي گم گشته كاش يادمان آيد كه دل ها خيلي پيش تر تاريك و الوده شده و هيچ تدبيري برايش نكرديم،
نه مي توانيم دل را تعطيل كنيم و نه روزهاي تپيدنش را مقيد به زوج و فرد !تنها چاره اش باران است ؛
انقدر كه شايد نياز به سال ها باريدن داشته باشد تا دوباره دل شود و بتپد براي زيستن..
خوش به حال آن ها كه هواى دلشان صاف است و پاك..
پاكِ پاكِ پاك

مطهره يوسفى

دیدگاه |
و 3 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
محمد
شبکه اجتماعی ایرانیان
محمد
دیر کردی نازنینم کم کم آذر میرسد
عمر آبان ماه هم دارد به آخر میرسد

فرصت از کف میرود، امروز و فردا تا به کی؟
فصل عشق و عاشقی هم عاقبت سر میرسد

برگهای دفتر پاییز سرخ و زرد شد
آخرین برگ سفیدِ کهنه دفتر میرسد

زودتر برگرد تا وقتی بجا مانده هنوز
میرود پاییزِ عاشق، فصل دیگر میرسد

مهر و آبان طی شدند و نوبت آذر رسید
نازنینم زودتر، سرما سراسر میرسد

این هوا با عاشقان چندی مدارا میکند
فصل سرما، زوزه ی باد ستمگر میرسد

یک نفر با یک خبر ای کاش امشب میرسید
مژده می آورد برخیزید، دلبر میرسد...

فرهاد شریفی
2 دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
محمد
شبکه اجتماعی ایرانیان
محمد
2 دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
محمد
شبکه اجتماعی ایرانیان
محمد
عشق واقعی هیچ وقت پایان شادی نداره
چون عشق و اقعی هیچ وقت به پایان نمیرسه....
دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
محمد
شبکه اجتماعی ایرانیان
محمد

من عاشق رنگ روی و رخسار تو ام

من شیفته کمال سرشار تو ام

تو سال به سال یادی از من نکنی

من غرق شده به سیل افکار توام

اندر طلب لعل لبت خواهم سوخت

دلسوخته ای ز شعله نار تو ام

از عشق تو خالی شود این دل ز ملال

من مست شده زان می رخسار تو ام

عشقت به دلم بداد جانی دیگر

زین روست که من غلام دربار تو ام

تو چون خوری من چو مَه ام در بر تو

پنهان شده ای ز شید انوار تو ام

ای یار دلم به تار زلفت بند است

دل بسته به تار زلف جرار تو ام

کمتر به دلم جفا کن ای یار عزیز

من یار مطیع و یار غمخوار تو ام

روی بنمای و دمی شاد کن این غمزده را

چون که در معرکه عشق گرفتار تو ام

شعرم آمد به بن و حال، ردیفش بنگر

بین که بر کل ردیف،در پی تکرار تو ام

شاعر: محمد رضائی (اینجانب)

خور: خورشید

شید: روشنی

انوار: نور ها

جرار: به سوی خود کشنده

دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
محمد
شبکه اجتماعی ایرانیان
محمد
هالووین مبارک
Happy Halloween
دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
محمد
شبکه اجتماعی ایرانیان
محمد
1 دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
محمد
شبکه اجتماعی ایرانیان
محمد

ای دلبر ما مباش بی دل بر ما

یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما

نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما

یا دل بر ما فرست یا دلبر ما

(ابو سعید ابوالخیر)

دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
محمد
شبکه اجتماعی ایرانیان
محمد

مرا ببوس، مرا ببوس

برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار که می روم به سوی سرنوشت

بهار ما گذشته، گذشته ها گذشته، منم به جستجوی سرنوشت

در میان توفان هم پیمان با قایقران ها

گذشته از جان باید بگذشت از توفان ها

به نیمه شب ها دارم با یارم پیمان ها

که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها

شب سیه سفر کنم، ز تیره ره گذر کنم

نگرتو ای گل من، سرشک غم بدامن، برای من میفکن

دختر زیبا امشب بر تو مهمانم، در پیش تو می مانم، تا لب بگذاری بر لب من

دختر زیبا از برق نگاه تو، اشک بی گناه تو، روشن گردد یک امشب من

ستاره مرد سپیده دم، به رسم یک اشاره، نهاده دیده برهم،

میان پرنیان غنوده بود .

در آخرین نگاهش نگاه بی گناهش، سرود واپسین سروده بود .

بین که من از این پس دل در راه دیگر دارم .

به راه دیگر شوری دیگر در سر دارم

به صبح روشن باید از آن دل بردارم، که عهد خونین با صبحی

روشن تر دارم... آه

مراببوس

این بوسه وداع

بوی خون می دهد

حیدر رقابی / آسمان اشک / 1329


موزیک بی کلام این شعر رو تو پروفایل گذاشتم (اثر استاد فرید فرجاد)

1 دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
محمد
شبکه اجتماعی ایرانیان
محمد
از محبت تلخها شیرین شود
وز محبت مسها زرین شود
ازمحبت دُردها صافی شود
وز محبت دَردها شافی شود
از محبت خارها گل می شود
وز محبت سرکه ها مل می شود
از محبت دار تختی می شود
وز محبت بار بختی می شود
از محبت سجن گلشن می شود
بی محبت روضه گلخن می شود
از محبت نار نوری می شود
وز محبت دیو حوری می شود
از محبت سنگ روغن می شود
بی محبت موم آهن می شود
از محبت حزن شادی می شود
وز محبت غول هادی می شود
از محبت نیش نوشی می شود
وز محبت شیر موشی می شود
از محبت سُقم صحت می شود
وز محبت قهر رحمت می شود
از محبت مرده ، زنده می شود
وز محبت شاه بنده می شود
این محبت هم نتیجه دانش است
کی گزافه بر چنین تختی نشست
مولوی
3 دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند

تبلیغات