یافتن پست: #آزادی

نیمــnimaـــا
شبکه اجتماعی ایرانیان
نیمــnimaـــا

میدونی ؟
میخوام کلیه‌هامو بفروشم، تاکسی بگیرم،
برم تو خط انقلاب-آزادی. وسط میدون انقلاب داد بزنم آزادی؟
آزادی یه نفر!؟ آقا، خانم آزادی!؟

بعد که جماعتی حسرتمو خوردن که میتونم داد بزنم آزادی و این قرتی بازیا،
میزنم تو خط تهران-کرج ..!

شنبه‌ها، تو مسیر در مورد آینده‌ی روابط ترکیه و روسیه با
مسافرا بحث میکنم..!

یکشنبه‌ها، فقط از تهران مسافر می‌زنم واسه کرج،
اونم فقط پسرا...
تو راه با هم داریوش گوش می‌دیم و سیگار می‌کشیم.


دوشنبه‌ها، نه از تهران مسافر می‌زنم نه از کرج!
فقط از صب میرم تو مسیر الکی بوق میزنم،..
الکی ترمز می‌گیرم، تا نارضایتی اجتماعی بره بالا، رژیم سقوط کنه..!


چارشنبه‌ها مسافرای تهران کرج و کرج تهرانو برمیدارم کنتراتی
می‌برم اونجا که آهو خونه داره..!
یکم هوای تازه میدم بهشون،
کرایه هم نمیگیرم. اگه پایه بودن یه سر دسته جمعی میریم شمال،
لب ساحل آتیش روشن میکنیم بوی عیدی فرهادو میخونیم...

پنجشنبه‌ها، فقط از کرج مسافرا میزنم اونم فقط دختر،
تو راهم گوگوش گوش میدیم و سیگار نمی‌کشیم...

وجدانا راننده تاکسی خوبی می‌شدم!
ازونا که وقتی بهشون میگی خسته نباشی، میگه :
دشمن خسته‌اس ! هاهاهاها ...

ازونا که وقتی پیاده میشی، طوری میگه بسلامت، که انگار
از ته دلش واست سلامتی میخواد !
ازونا که ماشینش رینگ داره، همیشه تمیزه،
از آینه‌اش جیگیلی آویزون کرده، دست فرمونش طوریه که
آب تو دلت تکون نمی‌خوره!


ولی خب ... کی میاد کلیه‌ی ما رو بخره!؟
مای دلتنگ کافه‌نشین رو ...!!!







.

دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
sam
شبکه اجتماعی ایرانیان
sam



در حضور فقیر دم از مالت نزن

در حضور بیمار سلامتیت را به رخش نکش

در برابر غصه دار. خوشحالی نکن

در برابر زندانی آزادی ات رو جلوه نمایی نکن

در برابر یتیم از پدر و مادرت نگو

دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
kian
شبکه اجتماعی ایرانیان
kian
مخفی کن
پیش دزد ، مالت را
پیش فقیر ، ثروتت را
پیش اسیر ، آزادی ات را
پیش مریض ، سلامتی ات را
پیش گرفتار ، رها بودنت را
پیش خسیس ، ولخرجی ات را
پیش هرزه و نااهل ، ناموست را
پیش زندگی نا آرام ، زندگی آرامت را

پیش نامرد و هفت خط ، بی کسی ات را
پیش افتاده ، ایستادنت را
پیش ناتوان ، زرنگی ات را
پیش مظلوم ، قدرتت را
پیش بیکار ، شغلت را
پیش حسود ، فکرت را

اگر داشته هایت را دوست داری
مخفی کن ، مخفی کن... !
دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
Blank Space
شبکه اجتماعی ایرانیان
Blank Space
من دوتا مغز دارم...
یکی متجدد و مدرن،
اون یکی عقب مونده و سنتی.
اونی که مدرنه به آزادیت احترام میزاره، از گذشت و بزرگواریش سرمسته، با ظرافت از خودش شعور و درک نشون میده.
اما اون یکی میخواد فقط مال من باشی، حاضر نیست با کسی شریک بشه.... این منم ژیل، حتی با کلاسهای فشرده و با دوهزار و پونصد سال تعلیم و تربیت نمیتونی از عشق، این جنبه ی حیوونی و غریزیش رو جدا کنی ...



●کتاب خرده جنایت های زن و شوهری
2 دیدگاه |
و 9 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
armaghan
شبکه اجتماعی ایرانیان
armaghan
مهران شمس - 23:38 1392/06/18



خداجون ! متشکریم که چشم دادی بهمون
واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت
مرسی که پا به ما دادی واسه سگ دوزدن
واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت
خداجون ! ممنون از اینکه دوتا دست دادی به ما
تا اونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم
تا نذاریم زنجیرا توی سیاه چال بپوسن
تا بتونیم ماشه ی مسلسلارو ناز کنیم
خیلی ممنون که یه جفت گوش روی کله های ماس
که با اون صدای بمب افکنارو گوش بکنیم
گوش به فرمان خبرهای دروغه رادیو
عشق و آزادی انسان فراموش بکنیم
آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی ؟
خداجون ! مرسی از این که دلی تو سینه مونه
که میتونیم بذاریم بدزدنش با یه نگاه
می تونیم دل یکی دیگرو بازیچه کنیم
می تونیم خیلی راحت به عشق بگیم یه اشتباه
خداجون ! ممنون که مغزی توی کله مون داریم
که میتونه داغیه تیر خلاص حس کنه
میتونه سراغ دنیاهای ممنوعه بره
میتونه مس رو طلا ? یا که طلارو مس کنه
مرسی که زبون به ما دادی برای حرف زدن
تا از این همه مزخرف دنیارو پر بکنیم
تا دهن بند اختراع بشه به لطف حرف حق
تا بتونیم با زبون از تو تشکر بکنیم
آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی ؟

ارمغان زندگی من

عسل بانوی من ، ارمغانم ، دوستت دارم

دیدگاه |
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

سینه‌زنی در تکیه اصلاح‌طلبان با موضوع من‌درآوردی «تجدید نظر مردم در انقلاب اسلامی»!

فردی به نام محمد سروش‌محلاتی که رسانه‌های اصلاح‌طلب گاهی از او با عنوان آیت‌الله و گاهی هم با عنوان حجت‌الاسلام یاد می‌کنند، به تازگی در یک جلسه اصلاح‌طلبان که گویا برای عزاداری برای سالار شهیدان برپا شده، با اشاره به قیام امام حسین(ع) گفته است:

«مشکل بسیاری از انقلاب‌ها این است که ممکن است در مقطعی مردم به انقلاب روی آورند اما هنگامی که عقب نشینی صورت گرفت و مردم از انقلاب برگشتند، حرکت وضع دیگری پیدا میکند. مشکل آنجاست که بعد از آن کسانی میگویند مابه عنوان رهبران انقلاب تشخیص می‌دهیم که چه باید کرد و چه نباید کرد. رهبران به مردم می‌گویند شما بیخود و بیجا می‌کنید که از انقلاب روی می‌گردانید، تشخیص با ما رهبران است. در گام نخست مردم با خواست خود آنها رأی روی کار آوردند اما وقتی دیگر خواست مردم به انقلاب نبود، میگویند چه مردم بخواهند و چه نخواهند انقلاب باید ادامه یابد... تعبیر عجیبی مرحوم شهید مطهری دارد که می‌گوید مشکل انقلاب‌ها این است که معمولا نیابت‌بردار میشوند. و بعد توضیح میدهد که کسانی که خود را رهبر انقلاب می‌دانند، حتی اگر مردم نخواهند و آنها را دیگر نپذیرند، به مردم می‌گویند که ما خودمان از طرف شما تصمیم می‌گیریم.»(جماران)[۳]

*آقای سروش محلاتی که در ایام انتخابات مجلس خبرگان اعلام کرده بود اعضای این مجلس خبره نیستند و در جریان کاندیداتوری خود برای انتخابات این مجلس نیز از سوی شورای نگهبان تأیید صلاحیت نشد؛ به بهانه قیام امام حسین(ع) تئوری براندازانه‌ی «تجدید نظر در انقلاب اسلامی» را مطرح کرده است.

چند سال قبل از او، علیرضا بهشتی و سعید حجاریان هم صحبت‌هایی را در این زمینه مطرح کرده‌اند.

بهشتی زمانی در یک مصاحبه با اشاره به همین معنی گفته بود:

«عده‌ای از مردم در هر زمانی به‌نظرشان می‌آید می‌خواهند زندگی فردی و اجتماعی‌شان براساس یک مکتب اداره شود. اینجا افراد تصمیم می‌گیرند آگاهانه و آزادانه واردِ یک قرارداد اجتماعی بشوند. وقتی می‌گویم این مرام و مکتب را به عنوان مرام فردی و اجتماعی خودم انتخاب کنم، یعنی یک نظام حق و تکلیف را پذیرفته‌ام و پایبندی‌ها را از همین حالا می‌پذیرم. این برداشت درباره ایدئولوژی‌هایی مثل سوسیالیسم یا مارکسیسم یا اسلام انقلابی صدق می‌کند . .. اگر افراد یک قرارداد اجتماعی را بر این اساس تنظیم کردند و خواستند زندگی اجتماعی خود را اینطور تنظیم کنند و براساس آن زندگی فردی خود را تعیین کنند، نمی‌توانیم بگوییم آزادی‌ انتخاب‌ آنان مخدوش شده است. یک مورد باقی می‌ماند که مورد مهمی است، یعنی حق تجدیدنظرخواهی. چنانچه در قراردادهای معمولی مثل خرید و فروش و همکاری‌ها می‌بینید، یک ماده برای شرایط فسخ آن وجود دارد و اگر اختلاف‌نظری در این زمینه پیش آمد، مرجع داوری برای آن تعیین می‌شود. درباره قرارداد اجتماعی هم طبعاً باید چنین چیزی وجود داشته باشد، به این معنا که حق تجدیدنظر برای اعضا محترم شمرده می‌شود تا اگر من وارد قرارداد اجتماعی شدم و بعد نخواستم در این قرارداد باقی بمانم، راه‌ها و سازوکارهایی باشد که براساس آنها اجازه‌ی تجدیدنظر داشته باشم . »

دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

چرا همه‌پرسی استقلال غیرقانونی است؟

بارزانی از سال ۲۰۰۵ ریاست اقلیم کردستان را برعهده دارد و بیش از دو سال است که مدت قانونی ریاست او به پایان رسیده و باید در یک انتخابات آزاد فرد دیگری جایگزین او می‌شد اما درحالی که پارلمان اقلیم کردستان به دلیل اختلافات داخلی قریب به دو سال تعطیل بوده، با رأی کمیسیون قضایی وزارت دادگستریِ دولت خودش، مجدداً به کرسی ریاست این اقلیم تکیه زده است.

گرچه ریاست او بر اقلیم کردستان با شائبه‌ی غیرقانونی بودن همراه بوده و مخالفان بسیاری هم بین احزاب رقیب داشت، اما با حمایت حزب «اتحادیه‌ی میهنی کردستان» -خاندان طالبانی‌ها، قدرت دوم اقلیم کردستان- بار دیگر به قدرت رسید و حالا قصد دارد همه‌پرسی‌ای برگزار کند که به دلیل عدم رضایت دولت مرکزی عراق، نقض آشکار قانون اساسی این کشور است.

گذشته از اینکه برگزاری یک همه‌پرسی قانونی، نیازمند وجود پارلمان و حکومتی قانونی است که قوانین مربوطه، شیوه‌ی اجرا و نظارت بر انجام آن را به بر عهده بگیرند، تنها توجیه بارزانی برای برگزاری همه‌پرسی این است که «مردم ما می‌گویند که می‌خواهیم استقلال یابیم».

اما بارزانی درباره‌ی مغایرت برگزاری همه‌پرسی با قانون اساسی نیز استدلال می‌کند که ابتدا دولت مرکزی بوده که با نادیده گرفتن اصل ۱۴۰ قانون اساسی عراق (حل مسئله‌ی مناطق مورد اختلاف بین منطقه کردستان عراق و دولت مرکزی) قانون را نقض کرده و حالا دیگر چیزی برای پایبندی وجود ندارد. این در حالی است که نیروهای پیشمرگه سه سال قبل وارد کرکوک شدند؛ این شهر از مهمترین مناطق مورد مناقشه است که بخش زیادی از جمعیت آن را اقوام غیرکرد تشکیل می‌دهند و بارزانی آن را به عنوان «سمبل همزیستی اقوام» می‌خواهد. بارزانی همان زمان گفت ماجرای حل مسائل مورد اختلاف -از نظر حکومت اقلیم- تمام‌شده است.

او معتقد است «همه‌پرسی آخر دنیا نیست و مذاکرات جدی پس از همه‌پرسی آغاز خواهد شد، آنها به ما می‌گویند همه‌پرسی را برگزار نکنید و وارد گفت‌وگو شوید، سؤال این است که در مورد چه‌چیزی گفت‌وگو کنیم؟».

این درحالی است که اقلیم کردستان عراق از سال ۱۹۹۱ با قیام علیه رژیم صدام بصورت خودمختار اداره می‌شود و پس از سرنگونی صدام در سال ۲۰۰۳ نیز با مداخله‌ی آمریکا و توافق حکومت مرکزی این اقلیم مستقل باقی ماند و سالیانه ۱۷ درصد کل بودجه عراق را به خود اختصاص می‌دهد. در کنار این حکومت اقلیم کردستان کنترل استخراج و فروش منابع نفتی شمال عراق را هم در اختیار دارد.

در چنین وضعی با داشتن کنترل سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی اقلیم، دریافت بودجه، کنترل منابع نفتی، آزادی حزبی، داشتن نماینده در پارلمان مرکزی و تعیین‌کنندگی در معادلات سیاسی عراق و منطقه، برگزاری این همه‌پرسی را از هر زاویه که بررسی کنیم، به نظر می‌رسد بیش از آنکه احقاق حقوق یک «ملت» باشد، در بهترین حالت فریب افکار عمومی است.

دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی
صادق زیباکلام، استاد دانشگاه تهران در روزنامه شرق نوشت:

سخنرانی ترامپ درمجموع خیلی محتاط‌تر، پخته‌تر و شاید از برخی جهات، عمیق‌تر از آن بود که از او انتظار می‌رفت. بخش‌های زیادی از سخنان او، باز برخلاف انتظار، در تجلیل از ارزش‌هایی که آمريكایی‌ها آنها را از آنِ خود می‌دانند، بود؛ اما بايد به رئيس‌جمهور ایالات متحده یادآور شد بسیاری از ملت‌ها و تمدن‌های دیگر هم به آن ارزش‌ها ارج می‌نهند و آن ارزش‌ها بیش از آنکه آمريكایی باشند، در حقیقت جهانی هستند.
میهن‌پرستی، دموکراسی، آزادی، کمک به دیگران و سایر ارزش‌هایی که ترامپ به عنوان ارزش‌های آمريكایی به آنها اشاره داشت، ارزش‌هایی هستند که می‌توان پرسید که کدام ملت و کدام فرهنگ به آنها ارج نمی‌نهد؟ اما شاید برای ما ایرانیان، مهم‌ترین بخش از سخنان او در مجمع عمومی سازمان ملل، موضوع ایران و به‌ویژه برجام بود. درواقع سخنی به گزاف نرفته، اگر گفته شود میلیون‌ها ایرانی روز گذشته ساعت شش به وقت تهران، تلاش می‌کردند هرطورشده سخنان ترامپ را رصد کنند؛ چون بسیاری احساس می‌کردند او می‌خواهد حملاتی جدی را متوجه ایران کرده و شاید اعلام کند آمريكا از برجام خارج می‌شود.
واقع مطلب آن است که او نتوانست مطالب زیادی درباره ایران بگوید؛ یا درست‌تر گفته باشیم، بنای گفتن نداشت. آنچه گفت، در حقیقت تکرار همان مطالبی بود که در هشت ماه گذشته همه ما بارها و بارها آنها را شنیده‌ایم...

«ایران از تروریسم حمایت می‌کند»، «ایران ثبات منطقه را برهم زده»، «در ایران دموکراسی وجود ندارد» و بالاخره درباره برجام همان ترجیع‌بند همیشگی خود را تکرار کرد: «برجام بدترین توافق برای آمريكا بوده است». نیاز چندانی به پاسخ‌گویی مبسوط به سخنان او نمی‌رود. به عنوان مثال، حزب‌الله که ترامپ از آن به عنوان گروه تروریستی یاد کرد، بخشی از ساختار قدرت و جامعه لبنان است یا حماس هم بخشی از واقعیت فلسطین و جامعه فلسطینی‌هاست.
با هیچ متر و معیار و تعریفی از تروریسم، نمی‌توان نه حزب‌الله و نه حماس را گروه تروریستی خواند. عربستان، آمريكا و اسرائیل، البته مختارند هرچه دوست دارند، درباره حمایت ایران از حماس، حزب‌الله یا حوثی‌ها فکر کنند؛ اما جامعه جهانی و عرف بین‌الملل، آن حمایت را حمایت ایران از تروریسم تعریف نمی‌کند؛ همچنان که همان عرف بین‌الملل، حمایت عربستان را از رژیم بحرین یا متحدانش در یمن، حمایت عربستان از تروریسم تعریف نمی‌کند. همه کشورها به آنچه از متحدان و هم‌پیمانان خود تلقی می‌کنند، حمایت و کمک می‌کنند؛ ازجمله خود ایالات متحده یا رژیم اسرائیل و عربستان.
درباره برجام، بسیاری از ایرانیان با نگرانی منتظر بودند تا ببینند ترامپ سخن جدید و سیاست تازه‌ای را درباره آن اعلام می‌کند یا نه؟ آیا ممکن است بگوید آمريكا یک‌جانبه از برجام خارج خواهد شد؟ از این بابت هم رئيس‌جمهور ایالات متحده هیچ سخن تازه‌ای نگفت. او همان مطالب قبلی را تکرار کرد. عصبانیت، نارضایتی و مخالفت با برجام را یک بار دیگر و با لحنی تلخ‌تر تکرار کرد و از شرمگین‌بودن خود سخن گفت؛ اما نتوانست هیچ راهکار جدیدی ارائه دهد. رفتار ایران در دو سالی که از برجام می‌گذرد، به گونه‌ای بود که عملا هیچ بهانه و مستمسکی به دست آمريكایی‌ها نداده است.
گزارش‌های آژانس به‌صراحت اعلام کرده ایران به تعهدات خود در چارچوب برجام پایبند بوده است. اینکه آمريكایی‌ها هم متقابلا به تعهداتشان پایبند بوده‌اند یا نه، سخن دیگری است؛ اما ایران از این بابت کارنامه‌ای بی‌نقص داشته است. بنابراین منهای آمريكا، کشورهای بزرگ اروپایی و قدرت‌های دیگری مانند کانادا، استرالیا، ژاپن یا هند به همراه مؤسسات بین‌المللی، با وجود تمایل‌نداشتن آمريكا، با ایران مناسبات تجاری و اقتصادی کم‌وبیش مطلوبی برقرار کرده‌اند.
در یک کلام، رفتار ایران در چارچوب برجام به گونه‌ای بوده که آمريكا یا دست‌کم دولت جدید آن را در تنگنا و بلاتکلیفی قرار داده است. درواقع نطق ترامپ را از جهاتی می‌توان پیروزی ایران دانست. از بابت دیگر هم می‌توان به پیروزی ایران اشاره کرد و آن هم حضور رئیس‌جمهورمان بود در تمام مدتی که ترامپ مشغول سخنرانی بود. هیچ‌یک از رؤسای کشورهای دیگری که می‌دانستند با حمله در صحن سازمان مواجه خواهند شد، در صحن علنی حضور نداشتند.
بسیاری از آنها حتی زحمت رفتن به نیویورک را هم به خود نداده بودند یا نتوانسته بودند از کشورهایشان خارج شوند؛ اما جالب است رئيس‌جمهور ایران که به‌تازگی رأی ٢٤ میلیون ایرانی را کسب کرده است، با وجود اینکه می‌دانست ترامپ چه خواهد گفت، در سازمان ملل حضور پیدا کرد. این را به‌خاطر اینکه ایرانی هستیم، نمی‌نویسم؛ اما واقعیت امر آن است که آن حرکت، صرف‌نظر از اینکه هدف و نیت دکتر روحانی چه بود، به دنیا نشان داد که دست‌کم از منظر سیاست خارجی، ایران پای سیاستی که اعمال می‌کند، سربلند ایستاده است.
دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
S Z
شبکه اجتماعی ایرانیان
S Z
محل تولد : زمین
نژاد : انسان
جبهه سیاسی : آزادی
مذهب : عشق
دیدگاه |
و 3 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

داستان کوتاه داستان کوتاه: ما آدم نمی‌شیم..! «عزیز نسین/احمد شاملو»
داستان کوتاه: ما آدم نمی‌شیم..! «عزیز نسین/احمد شاملو»

صدای یک پیرمرد لاغر مردنی از میان انبوه جمعیت، همهمه داخل سالن قطار را در هم شکست «برادر ما آدم نمی‌شیم!» بلافاصله دیگران نیز به حالت تصدیق «البته کاملا صحیح است، درسته، نمی‌شیم.» سرشان را تکان دادند. اما در این میان یکی دراومد و گفت:

«این چه جور حرف زدنیه آقا…شما همه را با خودتون قیاس می‌کنین! چه خوب گفته‌اند که: «کافر همه را به کیش خود پندارد» خواهش می‌کنم حرف‌تونو پس بگیرین.»

من که اون وقت‌ها جوانی بیست و پنج ساله بودم با این یکی هم‌صدا شدم و در حالی که خونم به جوش آمده بود با اعتراض گفتم:

– آخه حیا هم واسه ادمیزاد خوب چیزیه!

پیرمرد مسافر که همان جور از زور عصبانیت دیک دیک می‌لرزید دوباره داد زد:

– ما آدم نمی‌شیم.

مسافرین داخل قطار نیز تصدیق کرده سرشون را تکان دادند.

خون دوید تو سرم. از عصبانیت رو پا بند نبودم، داد زدم:

– مرتیکه الدنگ دبوری! مرد ناحسابی! مگه مخ از اون کله وامونده‌ت مرخصی گرفته، نه، آخه می‌خوام بدونم اصلا چرا آدم نمی‌شیم. خیلی خوب هم آدم می‌شیم… اینقدر انسانیم که همه مات‌شان برده… مسافرین تو قطار به حالت اعتراض به من حمله‌ور شدند که:

– نخیر ما آدم نمی‌شیم… انسانیت و معرفت خیلی با ما فاصله داره…

هم صدایی جماعت داخل قطار و داد و بیداد آن‌ها آتش پیرمرد را خاموش کرد و بعد رو کرد به من و گفت:

– ببین پسرجان، می‌فهمی، ما همه‌مون «آدم نمی‌شیم!» دوباره صداش رو کلفت کرد: «می‌شه به جرات گفت که حتا تا آخر عمرمون هم آدم نخواهیم شد.»

گفتم:

– زور که نیست، ما آدم می‌شیم…

پیرمرد تبسمی کرد و گفت:

– ما آدم می‌شیم، ولی حالا آدم نیستیم، اینطور نیست؟

صدامو در نیاوردم، اما از آن روز به این‌ور سال‌ها است که از خودم می‌پرسم: آخه چرا ما آدم نمی‌شیم؟…

زندان رفتن من در این سال‌های اخیر برام شانس بزرگی بود، که معما و مشکل چندین ساله‌ام را حل کرد و از روی این راز پرده برداشت. توی سالن بزرگ زندان با پنجاه نفر زندانی سیاسی کشور خودم، با اشخاص برجسته، صاحبان مشاغل مهم، شخصیت‌های مشهور و معروف از قبیل: حکام، روسای دوایر دولتی، وکلای معزول، مردان سیاسی کابینه‌ای سابق، مامورین عالی رتبه، مهندسین و دکترها محشور و آشنا شدم. اغلب آن‌ها از تحصیل کرده‌های اروپا و آمریکا بودند، اغلب کشورهای متمدن و ممالک توسعه یافته و توسعه نیافته و حتا عقب مانده را نیز از نزدیک دیده بودند. هر یک چندین زبان خارجی بلد بودند. مجالس بحث و انتقاد پیش می‌آمد و با این‌که با آن‌ها تناسب فکری نداشتم، خیلی چیزها ازشان یاد گرفتم، از همه مهم‌تر موفق به کشف راز و معمای قدیمی خود شدم. روزهای ملاقات زندانی‌ها که خانواده‌ام به دیدارم می‌آمدند خوب می‌دانستم که خبر خوشی برایم ندارند، کرایه منزل را پرداخت نکرده‌ایم، طلب بقال سرکوچه روز به روز زیادتر می‌شود و از این قبیل حرف‌ها، خبرهای ناخوش و کسل کننده…نمی‌دانستم چیکار کنم. سردرگم بودم، امیدم از همه جا قطع شده بود. با خودم گفتم داستانی می‌نویسم. شاید یکی از مجلات خریدارش باشد، با این تصمیم کاغذ و قلم به دست گرفتم، روی تختخواب زندان نشستم. اصلا مایل نبودم با پرحرفی وقت‌گذرانی کنم، با یاوه‌گویی وقتم را تلف کنم. هنوز چند سطری ننوشته بودم که، یکی از رفقای زندان جلوم سبز شد، کنار تخت نشست. اولین حرفی که زد:

– ما آدم نمی‌شیم، آدم نمی‌شیم…

من با سابقه‌یی که داشتم چون می‌خواستم داستان بنویسم از او نپرسیدم چرا؟ اما او مثل کسی که موظف است برای من توضیحی بدهد، گفت:

– خوب دقت کنین، می‌دانید چرا آدم نمی‌شیم؟

و بعد بدون آن‌که باز سوالی کرده باشم با عصبانیت شروع کرد:

– من تحصیل کرده کشور سوئیسم، شش سال آزگار در بلژیک جون کندم.

هم زنجیر من شروع کرد به گفتن ماجراها و جریانات دوران تحصیل و کار خود را در سوئیس و بلژیک که با شرح و بسط تمام تعریف کرد. من خیلی دلواپس بودم، ولی چاره‌ای نبود، نمی‌توانستم حرفی بزنم…در خلال صحبت‌هایش خود را با کاغذ‌ها سرگرم کردم. قلم را روی کاغذ گذاشتم، می‌خواستم به او بفهمانم که کار فوری و فوتی دارم، شاید داستانش را در چند جمله خلاصه کند و من از شرش خلاص شوم. اما به هیچ وجه نه متوجه می‌شد و نه دست بردار بود، اگه هم فهمیده بود خودش را به اون راه زده بود!

– اون جاها، کسی رو نمی‌بینی که تو دستش کتاب نباشه، اگه دو دقیقه هم بیکار باشن کتابشونو وا می‌کنن و شروع به خوندن می‌کنن. توی اتوبوس، توی ترن، همه جا کتاب می‌خونن. حالا فکرشو بکنین تو خونه‌شون چه می‌کنن! اگه ببینین از تعجب شاخ در میارین؛ هر کس بسته به معلومات خودش کتابی دستش گرفته و می‌خونه؛ اصلا اون آدم‌ها از پرحرفی و یاوه‌گویی گریزان هستن…!

گفتم:

– به به. چه‌قدر خوب، چه عالی…

گفت، بله این طبیعت شونه، نگاهی هم به ما ملت بکنین، در این جمله یه عالم معنی است. آیا یه نفر پیدا می‌شه که کتاب بخونه؟ آقا جان ما آدم نمی‌شیم، نمی‌شیم.

گفتم: کاملا صحیحه.

تا گفتم صحیحه دوباره عصبانی شد، باز هم از طرز کتاب خوندن بلژیکی‌ها و سوئیسی‌ها صحبت کرد. چون موقع غذا خوردن نزدیک بود هر دو بلند شدیم، گفت:

– حالا فهمیدی که چرا ما آدم نمی‌شیم…

گفتم: بعله!

این بابای منتقد، نصف روز مرا با تعریف کردن از طرز کتاب خواندن سوئیسی‌ها و بلژیکی‌ها تلف کرد.

غذامو خیلی تند خوردم و برگشتم، باز همان داستان را شروع کردم. کاغذ و قلم به دست آماده شروع داستان بودم که یکی دیگر از رفقای زندانی آمد و روی تخت نشست.

– به چه کاری مشغولی؟

– می‌خواهم داستانی بنویسم…

– ای بابا! این‌جا که نمی‌شه داستان نوشت، با این سرو صدا و شلوغی که نمی‌شه چیز نوشت، مگه این سروصداها رو نمی‌شنوی…شما اروپا رفتین؟

– خیر، پامو از ترکیه بیرون نگذاشته‌ام…

– آه. آه. آه، بیچاره، خیلی میل دارم که شما حتما سری به اروپا بزنین، دیدنش از واجباته، زندگی اون‌ها غیر زندگی ما است. اخلاق مخصوصی دارن. من تمام اروپا را زیر پا گذاشتم، جای نرفته باقی نمونده، بیش از همه جا در دانمارک، هلند و سوئیس بودم. ببین اون‌جاها چه‌طوره، مردم نسبت به هم به دیده احترام نگاه می‌کنن، کسی را بیخود حتا با کوچکترین صدایی ناراحت نمی‌کنن. مخل آسایش همدیگه نیستن. نگاهی هم به اوضاع ما بکنین، این سروصداها چیه…این طور نیست، شاید من میل داشته باشم بخوابم، یا چیزی بنویسم، یا چیزی بخونم، یا این‌که اصلا کار دیگه‌یی داشته باشم…شما با این سرو صدا مگه می‌تونین داستان بنویسین، آدمو آزاد نمی‌گذارن…گفتم:

– من تو این سروصدا و شلوغی هم می‌تونم چیز بنویسم، ولی وجود یک نفر کافی است که حواسم را پرت کنه. گفت:

– جان من، تو این سروصدا که نمی‌شه چیز نوشت، بهتر نیست سروصدا هم نباشه، چه حق دارند که شمارو ناراحت کنن. آهسته هم می‌تونن صحبت کنن. به جان خودت در دانمارک، سوئیس و هلند چنین چیزی محاله. مردم این ممالک در کمال آزادی و خوشی زندگی می‌کنن، کسی مزاحم‌شون نیست. چون که اون‌جاها مردم به همدیگر احترام می‌گذارن. در عوض تو این خراب شده، ما همدیگر رو آدم حساب نمی‌کنیم. تصدیق می‌کنین که خیلی بی‌تربیتیه، اما چاره‌یی نیست.

او حرف می‌زد و من سرمو پایین انداخته چشممو به کاغذ دوخته بودم، نمی‌نوشتم. ولی مثل آدم‌هایی که مشغول نوشتن باشن خودمو سرگرم کرده بودم. گفت:

– بیخود خودتونو خسته نکنین، نمی‌تونین بنویسین، هرچی نوشتین پاک کنین، اروپا جای دیگه‌یی است…اروپایی، انسان به تمام معنی است، مردم هم‌دیگر رو دوست دارن، به هم احترام می‌گذارن. اما در عوض ما چه‌طور… به این دلیله که آقا ما آدم نمی‌شیم، ما آدم نمی‌شیم…

هنوز می‌خواست روده‌درازی بکنه اما شانس آوردم که صدایش کردند، از شرش خلاص شدم. تازه رفته بود، با خود گفتم:

خدا کنه دیگه کسی اینجا نیاد، سرمو پایین انداختم. تازه دو خط نوشته بودم که، زندانی دیگری بالای سرم نازل شد و گفت:

– چه‌طوری؟

گفتم: زنده باشی، ای بد نیستم.

روی تخت نشست و گفت:

– جان من، از انسانیت خیلی دوریم…

برای اینکه سر صحبت وانشه اصلا جوابی ندادم. تو نخ این نبودم که کیه و چی میگه.

از من پرسید: شما آمریکا رفتین؟

– گفتم نه…

– ای بیچاره… اگه چند ماهی آمریکا بودی، علت عقب مونده‌گی این خراب‌شده نفرین کرده را می‌فهمیدی. آقا در آمریکا مردم مثل ما بیهوده وقتشون رو تلف نمی‌کنن، چرت و پرت نمیگن، پرحرفی نیست، وقت را طلا می‌دونن، معروفه میگن:

دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ