یافتن پست: #بیگانه

احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی
من در انتظار معجزه ام ...
معجزه ی تو ! معجزه ی عشق!
من سالها پیش به معجزه ایمان اوردم ، زمانی که با قدم های تو تمام اسمان را زیرپا گذاشتم و با قلب تو عاشق شدم!
زمانی که با صدای تو ترانه زندگی را زمزمه کردم و با نام تو اشنای این دنیای بیگانه شدم...
مردم میگویند دیوانگی ! من اما میگویم معجزه...!
وقتی روزگار انقدر گهواره رویاهایم را تکان داد که تمام ارزوهایم به خواب رفتند و تو تنها ارزوی بیدارم باقی ماندی ؛ یعنی معجزه!
وقتی در هزارتوی اشفته خیالم تنها رد قدم های توست که پررنگ تر از هر نشانی باقی مانده؛ یعنی معجزه!
وقتی رنگ سرخ سیب لبخندهایت تنها نقطه ی رنگی در زنگیم شده؛ یعنی معجزه!
وقتی عطر نارنج احساست که مرا عاشق کرد هنوز هم از شمال خاطراتم به مشام میرسد؛ یعنی معجزه!
وقتی عمری ست تمام قاصدک هایم را در مسیری که تو رفتی به دست باد میسپارم ؛یعنی معجزه!
وقتی وقتی دلم میداند تو برای شنیدن ندبه هایش از اسمان هم بالاتری اما باز هم هر شب کمیل میگیرد و به ماه توسل میکند ؛ یعنی معجزه!
میشنوی صدایم را؟! میبینی درماندگی ام را؟!
انگار در اسمان بدجور سرت شلوغ است که جواب عاشقانه هایم را نمیدهی!
تو سکوت میکنی و مردم میگویند دیوانگی! من اما به معجزه ایمان دارم...
معجزه ی تو! معجزه ی عشق!
دیدگاه |
و 3 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
پــویان
شبکه اجتماعی ایرانیان
پــویان

مژده_و_میلاد

❌ داستانی به شدت جذاب برای اونهایی که فرازو نشیب های یک عشق را تجربه کردند.





هنوزم از شنیدن حرفاش تموم وجودم و هیجان میگرفت. یه هیجان بچه گانه. چیزی که مدتها پیش گم کرده بودم. فکر که میکردم میفهمیدم تو این مدت تمام احساس و تو وجود خودم کشته بودم. من با دنیایی که تو اون زندگی میکردم بیگانه بودم. شاید اگه چند سال پیش مهدیو میدیدم برام هیچ جذابیتی نداشت. ولی الان که سر خورده و ارام شده بودم میتونستم با مهدی کنار بیام. من مژده بودم. دختری که سرکش بود نه دختری که همه تو سرش بزنن و براش تصمیم بگیرن و ارام بشینه و همه چیو قبول کنه. گفتم تو هنوز همون میلادی. هنوزم فامیله شوهر پرنیانی. هنوزم از من کوچیکتری. میلاد هیچی عوض نشده. هنوزم نمیشه با هم باشیم. شاید بزرگتر شدیم اما هنوزم نمیتونتیم انتخاب کنیم و تصمیم بگیریم. میلاد اگه چند سال پیش بی پروا بودیم و هر کار میخواستیم میکردیم میذاشتن به حساب بچه گیمون اما حالا چی؟نمیتونیم باز همون اشتباهاتو تکرار کنیم. میلاد احساسمون به هم عوض نشده. هنوز همدیگه رو دوست داریم ولی هیچ چیزدیگه ایی هم عوض نشده.هنوزم باید از هم دور بمونیم. میلاد امروز و فراموش کن. فکر کن همدیگه رو ندیدیم. تو میتونی امروز و فراموش کنی مژده؟ یعنی انقدر سنگی ؟ انقدر بزرگ شدی که تصمیم میگیری و بعد عملیش میکنی. به همین راحتی؟
اذیت نمیشی؟مژده تو عاشق اون پسره ایی که انقدر راحت حرف میزنی؟ اره مژده ؟

میلاد واقعیتو قبول کن. موندن منو تو باهم ممکن نیست. بخدا جلو همه وامیستم. مژده من دیگه بچه نیستم به قران جلو همشون وامیستم. داییمم هم سن من بود زن گرفت. بهشون میگم میخوام بیام بگیرمت. اگه گفتن نه فرار میکنیم. هنوزم بچه بود. هنوزم گستاخ بود. میخواست به خاطر من با همه بجنگه. تو فقط بگو باشه من تا تهش باهاتم. نمیتونستم قبولش کنم. دیگه این بچه گیا از من گذشته بود. نمیخواستم کسی بگه خودشو اویزون یه پسر کوچیکتر از خودش کرده. میلاد و میخواستم اما میدونستم نمیتونم این همه سختی و تحمل کنم. اون همه درگیری واسه ی من زیادی بود. گفتم نه میلاد. کافیه. من فقط میخوام اروم باشم. یه زندگی بی دردسر میخوام. مهدیو دوست دارم. امیدوارم تو هم یکی و پیدا کنی که خانواده ت قبولش داشته باشند. تو خیلی خوبی. میدونم هرکی باهات ازدواج کنه خوشبخت ترین دختر دنیا میشه. اما مژده. نمیخواستم دیگه بشنوم.خداحافظی کردم و گوشی و گذاشتم. گوشی و از پریز کشیدم که دیگه زنگم نزنه.روی تختم دراز کشیدم. تمام وجودم میلاد و میخواست. نمیتونستم باکسی حرف بزنم. نمیتونستم گریه کنم. حس میکردم گلوم ورم کرده. توی گوشام درد میکرد.چند بار خواستم به مهدی زنگ بزنم اما حرف زدن با اونم دردمو اروم نمیکرد. کاش پاهام میشکست و امروز نمیرفتم تعمیرگاه. اینجوری هم خودمو داغون کردم هم میلاد رو.

نمیدونستم با مهدی که روبرو میشم چه عکس العملی نشون بدم. دیگه از احساسی که بهش داشتم مطمئن نبودم. میدونستم موندن با مهدی درست ترین کاره. مهدی هم دوستم داشت. اما دیوونه نبود. بچه بازی نمیکرد. منطق داشت. اما من یه عاشق دیوونه میخواستم. سعی کردم چند روزی خودمو از مهدی قایم کنم. دانشگاه نمیرفتم. زنگم که میزد میگفتم حالم خیلی بده نمیتونم از خونه بیام بیرون. نگرانم بود. میگفت تو رو خدا بیا بیرون ببینمت. میگفت اگه مشکلی نیست به مامانت بگو همکلاسیم اومده عیادتم. اما نمیدونست درد من یه چیز دیگه ست. تلفن خونه که زنگ میزد دلم میریخت. اما جواب نمیدادم تا مامانم گوشی و برداره. مامانم میگفت مزاحم پیدا کردیم جدیدا. میدونستم میلاده. میخواستم بمونم خونه و تصمیم بگیرم. نمیخواستم خطا کنم. خلاصه روز سوم زنگ زدم به مهدی و گفتم بیا دنبالم. میخوام برم دانشگاه. تصمیمو گرفته بودم ...

دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

چشم مست یار من میخانه می ریزد بهم
محفل مستانه را رندانه می ریزد بهم
دل پریشان میکند امواج گیسوی نگار
تا که موی آن پری بر شانه می ریزد بهم
قطره اشکی که می غلتد ز چشمانش به ناز
از تاثر مرغ دل را لانه میریزد بهم
ای دل آن نا مهربان گر مهربان گردد به من
از نشاط خاطری دنیا نمی ریزد بهم
خاطر مجموع یاران را به بزم اهل دل
نا سپاسی های آن بیگانه می ریزد بهم
روی آسایش ندیدیم از ریاکاران دهر
عیش ما را سبحه صد دانه می ریزد بهم
نازک است از بس نکویی رشته آرامشم
با نسیم بال یک پروانه می ریزد بهم

دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی
به حقیقت پیوست
پیشگویی آن زن فالگیر کولی:
سرزمینت تو را ترک خواهد گفت
خواب به چشمانت نخواهد آمد
انسانها را از دست خواهی داد
با لبان بسته با لبان بیگانه سخن خواهی گفت
تنها یار و مونس تو تنهایی خواهد بود
تنها تنهایی تو را دوست خواهد داشت
تنها تنهایی تو را در آغوش خواهد کشید.
دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
غزل
شبکه اجتماعی ایرانیان
غزل


عاقبت خاك شود حسن جمال من و تو،
خوب و بد مي گذرد واي به حال من و تو،

قرعه امروز به نام من و فردا دگري،
مي خورد تير اجل بر پر و بال من و تو،

مال دنيا نشود سد ره مرگ كسي،
گيرم كه كل جهان باشد از آن من و تو....،

هر مرد شتربان اویس قرنی نیست،
هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست،

هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد،
هر احمد و محمود رسول مدنی نیست،

بر مرده دلان پند مده خویش میازار،
زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست،

جایی که برادر به برادر نکند رحم،
بیگانه برای تو برادر شدنی نیست..

:گل:گل:گل

شعر_مولانا
3 دیدگاه |
و 9 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

با عشق ِ تو از قید ِ جهان یکسره رستیم

بس بغض عطش در دل ِ دیوانه شکستیم

با حال و هوایی که در این خانه ی غم بود

چشمان ِ طلب بر در ِ این غمکده بستیم

دل داده به احرام ِ حقیقت به حریمت

بی خودزخود از عشق ِتو جانانه چه مستیم

ای منطق ِ گویای جهان ای دل ِ هستی

صف در صف ِایمان ِتودلبسته به بستیم

شد توشه ی ما حق و حقیقت زحضورت

رگ رگ رگ ِجان از غم بیگانه گسستیم

ای مظهر ِ والشمس و ضحاها و طلاها

بی رنگ و ریا بر در ِ میخانه نشستیم

دیدگاه |
و 1 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
نادره
شبکه اجتماعی ایرانیان
نادره

‌معنی بعضی از واژه های عامیانه

زپرتی:

واژه روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌های روسی در ایران است. در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش به هم ریخته است.

هشلهف:

مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جمله انگلیسی I shall have به معنی من خواهم داشت را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است!
و اکنون دیگر این واژه مسخره آمیز را برای هر واژه عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار می‌برند.

چُسان فسان:

از واژه روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.

شِر و وِر:

از واژه فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.

اسکناس:

از واژه روسی Assignatsia که خود از واژه فرانسوی Assignat به معنی برگه دارای ضمانت گرفته شده است.

فَکسنی:

از واژه روسی Fkussni ای بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنای بیخود و مزخرف به کار برده شده است.

نُخاله:

یادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

آكبند: «uk band»

آيا مي دانستيد کلمه آکبند نه کلمه اي لاتين است و نه فارسي؟ قديما که بندر آبادان بهترين بندر ايران بود و کلي کشتيهاي تجاري اونجا بارشون رو
تخليه مي کردند روي بعضي از اجناس که خيلي مرغوب بودند نوشته شده بود

UK BAND

يعني بسته بندي شده انگليس ولي آباداني هاي عزيز اونرو آکبند مي خوندند و همين طوري شد که اين تلفظ اشتباه در تمام ايران منتشر شد و همه به جنسی که بسته بندی شده می گن آکبند

منبع:

1doost.com

ons.persianblog.ir/post/73/


16 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
bita b nazir
شبکه اجتماعی ایرانیان
bita b nazir
سئوگیلیم،عشق اولماسا،وارلیق بوتون افسانه دیر
عشقیــده ن محــروم اولان،انسـانلیغــا بیگــانه دیر
سئـوگی دیـر،یالنیــز محببتــدیر حیــاتین جـوهــری
بیر کونـول کی عشق ذوقین دویماسا،غمخــانه دیر
ترجمش میشه
عشق اگر عشق نباشد هستی افسانه ای بیشتر نیست
کسی که از عشق محروم باشه با انسانیت بیگانه ست
فقط عشق و محبت جوهر حیات هست
دلی که عشق را درک نکنه،غمخانه ست
7 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
نسترن
شبکه اجتماعی ایرانیان
نسترن

راز شد بر شهر که این بیگانه کیست

بگفتا غریب نیست همان تنهاست از عشق ناب

(سهیلا مرتضوی)


5 دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ