یافتن پست: #جهان

مهناز
شبکه اجتماعی ایرانیان
مهناز
زمان و ساعت مراسم قرعه کشی جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه
http://nasimfun.blog.ir/post/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B3%D...9%87
دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
مریم
شبکه اجتماعی ایرانیان
مریم

یه روز خدا دعاها رو چِک میکرد
میشنیدشونو به اونا فِک می‌کرد

یکی از امریکا، یکی از ژاپن
یکی از آنگولا، یکی از گابُن

هر کسی یه چیزی میخواس از خدا
یکی شوهر میخواست، یکی هم شفا

یکی میخواس ردیف و‌پولدار بشه
یکی میخواس صاحب اسکار بشه

یکی مریض بود و میخواس نمیره
یکی میخواس مرگو بغل بگیره
خدا دیدش این آدمای خاکی
یا که ازش طلبکارن، یا شاکی

اینا که هر کدوم تو یه فازی ان
کلٌهم از زندگی ناراضی ان

ولی یکی از دعاها عجیب بود
صاحب اون یه آدم غریب بود

غریب که نه، یه آدم ایرونی
از اونایی که حالشو میدونی

دعا میکرد با دست و روی شسته:
خدا جونم خیلی کارِت درسته!

شما دیگه به حال ما فِک نکن
دعای ایرونیا رو چِک نکن

وضع ما ها خوبه و مشکلی نیس
سرخوشیم و غصه تو هیچ دلی نیس

ایرانو ول کن به اروپا برس
به مردم خوب یو اس آ برس

اینجا بهشته، وضع ما عالیه
جای ملائکه فقط خالیه!

به لطفتون شادیم و غم نداریم
اوضاع ردیفه، هیچی کم نداریم!

خدای مهربون که چاره میساخت
گفت به همه: این به ما تیکه انداخت

ماهو نشون گرفت و سایه شو زد
این ایرونی به ما کنایه شو زد

اون روز دیگه خدا دعایی نشنُفت
ایرونی رو صداش زد و بهش گفت:

کشورتون که کشور خوبیه
مملکت باحال و‌مرغوبیه

تو خاکتون دریای نفت که دارین
انقلاب پنجاه و هفت که دارین!

با کمک ما شاهو کلّه کردین
چراغونی توی محله کردین

درآمد نفت نجومی دارین
دانش هسته ای بومی دارین!

کشورتون، کشور چارفصله
از دو طرف به سه تا دریا وصله

اندازه کل جهان گاز دارین
توی خلیج صدتا بارانداز دارین

کشورتون معدن خاویاره
صندوق ارزیتون پر از دلاره

پسته و فرشتون تو دنیا تکه
مظهر خودکفاییتون موشکه!

برای زعفرونتون که بیسته
حتی اوباما توی صف می ایسته!

کلی طلا و آهن‌و‌مس دارین
هزار تا عنوان توی گینِس دارین

تنگه هرمز که تو مُشتتونه
ملت در صحنه که پشتتونه

توی فضا صاحب ماهواره اید
ناقلاها معلومه اینکاره اید!

انرژی هسته ایتون براهه
اینو اگه شکر نکنین گناهه

یارانه تونم سر ماه میریزن
اونایی که ناراضی ان، مریضن!

این دیگه ناشکریه که می نالید
باید به سرزمینتون ببالید..

ایرونیه حرف خدا رو شنید
از دو سه‌جا برق سه فازش پرید!

گفت به خدا یه حرفی تو گلومه
بذار اونم بگم دیگه‌تمومه

با این همه لطف شما جالبه
کشور ما ٬شعب ابی طالبه٬!

دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
پــویان
شبکه اجتماعی ایرانیان
پــویان
شاید باید جهان را رها کرد
و فنجانی چای خورد
مبادا که خودمان را از یاد ببریم
بی گمان لایق ترین فرد در زندگیمان
اول خودمان هستیم …
دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
نیمــnimaـــا
شبکه اجتماعی ایرانیان
نیمــnimaـــا

.


بوی سیگار تمـــام اتاق را پر می کند ،
دستانم پی یافتن دستـــ هـــایت ،
تختـــــ را جستجو می کنند ...
لعنتـــــ به تخت هـــایی که همیشه سردند...


نیستی ...
چشمانم را به آرامی باز می کنم ، از پس تار و پود پرده هـای بالکن
که در باد تاب می خورند ، تو را می بینم ...
رو به خیابان تاریکــــ و بی صدا ایستاده ای و روی سرت را
هاله هــــای مقدس دود سیگار فرا گرفته اند ...

پیامبری را می مانی که در شبــــ معراجش در من
حلول کرده است... و من مومن ترین کافــــر روی زمین ،
در جدال بین خدا و جادوی چشمانتــــ ،
چشمانت را به سجدهـ نشسته ام ...


موهــــایت به آرامی در باد می رقصند ،
شاعرانه تر از این می خواهی ام ؟؟


از کنار تختــــ پاکت سیگار را بر می دارم ،
سیگاری بر می گیرانم ، بدون اینکه برگردی می گویی :
بی خواب شدهـ بودم ...بیدارتــــ کردم ؟؟
می گویم سال هـــاست که از خواب بیدار نشده ام ...
آخرین بار را یادم نمی آید ...


بر می گردی و نگاهم می کنی ...
گفته بودم وقتی رو به رویم می ایستی ، باید
دستم به تختی ... دری ... دیواری باشد تا نیافتم؟؟
می خندی ...


گفته بودم وقتی می خندی باید صد بار آیه الکرسی را
از بر بخوانم تا مبادا از شر خنده هـــای لعنتی ات قلبم بایستد ؟؟
می خندی...


گفته بودم آغوشت تنهـــا سیاهچاله ی کشف شده ی
عالم است که زمان در آن می ایستد؟؟
می خندی ...


گفته بودم هر وقت کنارم نیستی ،
این تخت سرد است ؟؟
نمی خندی ...


گفته بودم کثافت ترین معشوقه ی جهانی از بس که نمی شود
عاشقت نبود؟؟
بر می گردی....


گفته بودم ..........
دستانت را باز می کنی و می پری ...
داد می زنم نـــــرو...
صدایم را نمی شنوی...


تا بالکن دوم و پایین را نگاهـ میکنم ،
نیستی ...
صدایتــــ می کنم ...لعنتی ، من که میدانم همین اطرافی ،
اما نیستی ...


بوی عطرت که با بوی سیگار قاطی شده در باد می پیچد ،
تمـــامـــ خیابان را بالا و پایین می کنم ،
بوی عطرت از پس هر کوچه ای می آید ...
داد میزنم :
لعنتی ، دستم بهت برسد خفه ات می کنم ....نرو...


پیرمردی از ته کوچه می خندد ..
چند پاکت سیگار را روی قفسه ای چوبی چیده و آتشی از
پیت حلبی زنگار گرفته ی کنار دستش به هـــــوا می رود ..

می گوید پری دیده ای پســــر ؟؟!!
می گویم پری ای که من می بینم صد آیه الکرسی
هم چاره اش نمی کند ...
می خندد ...


می گوید :
بیـــا دمی بنشین و گرم شو ...
می گویم چهره اتــــ چقدر برایم آشناست عمــــو جان..!!
می خندد ....


می گویم خواب بودی از خواب بیدارت کردم ؟؟
می گوید سال هــــاست که از خواب بیدار نشده ام ...
می گویم نصفه شب و ته این کوچه ی بن بست ،
بنده ی خدا ، چرخ کاسبی ات می چرخد ؟؟
می خندد ......

می گوید تنهــــا مشتری شب هــــای سرد پاییزی اش
دیوانه ی بی خوابی ست که از پی بوی عطری به این کوچه می رسد ،
و هــــر بار داد می زند :
لعنتی ،
دستم بهت برسد خفه ات میکنم ، نــــــــرو .......


.

4 دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
نیمــnimaـــا
شبکه اجتماعی ایرانیان
نیمــnimaـــا

.


بیوگرافی من :
مجسمه ای که تبرها را بیشتر از تایید ها به رسمیت گرفته ...


به خود خیره می شوم
دنبال برچسبی می گردم که اسمم را روی سینه ام سنجاق
کرده باشد ....
این جهان بی پدر تر از این حرف هاست که مرا به اصالت تفکرم
نسبت دهد ..


به خودی ِ خود خیره می شوم :
روانشناسی که از امید دادن ِ واهی می ترسد ،
شاعری که به معصومیت واژه شک کرده است ،
مسافری که به پل های پشت سرش رشوه ی ماندگاری نمی دهد ،
یا یک روانی که در چشم های روانشناس ،قدرت ِ بازیگری اش را
امتحان می کند ...


تمام این ها در من رفت و آمد می کنند
روزی هیتلر می شوم با سخنرانی های تاثیر گذار ....
روزی پیرمردی می شوم که سرش را برای هیچ بیلبوردی بالا نمی آورد ..


آدم ها می آیند و می روند ...
در دستی گل و در دستی دیگر گلوله می پرورند
و من دیوانه وار عاشق گل یا پوچی هستم
که حق انتخابش سهم من است حتی اگر به مرگ منتهی شود ..


من در منیتم به بن بست می خورد ...
به اجتماع پناه می آورد تا کمی باورهایش نفسی بکشند
تا تغیــــــــــــــــــــــــیر کند بی آنکه کسی قصد تغییرش را داشته باشد
تمام جنگ ها در من اتفاق می افتد ...
گاهی آنقدر به فکر فرو می روم که سیگارم را حشره ای می تکاند
که مرا بی جان فرض کرده است ،


فرو می روم ..در تصویر کردن افکارم ...
و هیچ خبری از ته مرداب ِ مرور کردن زنده به سطح نمی رسد
آغشته می شوم ... با بوی الکل ... مست می کنم ... تا
سر گیجه از تفکر نجاتم دهد ،
مست میکنم که جسارت ِ احساساتم سریع تر از
ترس ِ عواقبش به زبانم بیاید ..



همین است .....
تکرار می شوم ...
در نقش های متضاد ..
روزی کشیش خواهم شد برای اعترافات ِ مردی که
از همبستری با دیگری به عذاب رسیده است
روز دیگر دارم گناهان ِ نکرده را پیش میکروفون های خصوصی ام
اعتراف می کنم تا ببینم چه حسی دارد ،
روزی تمام جیب هایم را حراج چهارراهی ترین فرزندان این
حوالی می کنم ،
روزی با تمام داشته هایم خیره رد می شوم ... تا سنگدل بودن
را تجربه کنم ...



جنون گرفته ام ، و مادر تنها از آینده ام برایم حرف می زند
و من در خنده های خودم به حال ِ بی حالم پی می برم ...
به آنکه هیچ جاده ای آنقدر اصالت ندارد که به دو راهی ختم نشود
به آنکه هیچ رفیقی به درد ِ درک خودش نخورده است چه برسد به
فهمیدن ِ بی کسی های پیچیده ی من .......


سکوت می کنم ....
می گذارم انسان ها تا انتهای قضاوت اشتباهشان
نسبت به آنچه هستم بروند
می گذارم اصلا عوضی بگیرند نیت های مرا
و خیره نگاهشان می کنم ....
مگر چقدر مهم است درست شناخته شدن در اذهان ِ دیگران وقتی
آنها از جنگ تو با مالیخولیای درونت بی خبرند ....
از دراکولایی که هرچه گریه کند بیشتر شبیه تمساح ها به
نظر می آید ...
چه فرقی بکند تو را گاندی خطاب کنند یا هیتلر...
چه فرقی می کند تو را آن پرستار همیشه راستگویی فرض کنند
که تنها دروغ زندگی اش را به خاطر ژان والژان گفت ،
یا تو را تناردیه ای ببیند که نقش منفی ِ عذاب های کوزت بود
وقتی این مالیخولیا دست از سر روز مرگی هایت بر نمی دارد...


دنیا کما کان به 8 صبح وفادار است .
اتوبان ها یک راست می روند سر اصل مطلب ....
و تو باید خودت را در کار غرق کنی
تا در خودت غرق نشوی ....
تا خسته تر از آن باشی که جنجال های درونت را زندگی کنی ...
جنجال هایی که واقعی تر از آنست که انکار شود ......
اما تو میتوانی مخفی اش کنی ، نه اینکه تو قدرتمندی
بلکه این جنجال ها ، آن روانشناس ،آن مسافر ، آن کشیش
از مخفی شدن خوششان می آید ...



آری همینست ....
مادر را می بوسم ....
سر کار می روم ....
خسته می کنم ...فکری را که به درد ِ به خود آمدن نمی خورد
خورد ترین پول هایم را صدقه می دهم تا وجدانم روی
خورده شیشه راه نرود
پنجشنبه شب هم به سلامتی کودک تازه به دنیا
آمده ِ رفیقم /بالا می روم
بالش را تا آخرین پر / می خوابم ...........
و یادم می رود ...
آن همه شخصیت که در درونم به مساوات تقسیم شده بودند
قسمت کوچکی از بلوغ ِ احمقانه ی من است .....


و زندگی ادامه می دهد مرا
سر پا نگه میدارد کرواتم را و در ازایش
تمام دغدغه های واقعی ام را سر به نیست می کند
آن روانشناس را می کشد ... آن کشیش را دار می زند
و آن مسافر را تبعید می کند ،
تا من ِ به روزمره خو گرفته ، بتواند راحت نفس بکشد...


همینست که هر روز در خیابان
پر از قاتل هایست که از جنایات همدیگر با خبرند ...
اما با لبخند با هم دست می دهند ...
دستی که گل یا پوچش
خیلی فرقی نخواهد کرد .....


.

دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
سهیل
شبکه اجتماعی ایرانیان
سهیل


دنیای غریبی شده...
دنیایی که آدمهایش از پشتِ صفحه ی چند اینچیِ تلفن های همراه عاشقِ هم میشوند..
درد دلهایشان را در تصاویر پروفایل خلاصه میکنند.. حتی دلگیری هایشان را هم...
افسوس...
دیگر دور هم جمع شدن های آخرهفته در خانه ی مادربزرگ معنایی ندارد...
دیگر یک استکان چایِ آتشی حال هیچ کس را خوب نمی کند..
وقتی جمع شدن هایمان در گروه هایِ بی سباطِ مجازی باشد.. و هرروز ورژن جدیدتری از قهوه ونوشیدنی های عجیب و غریب هم کفافِ خستگی هایمان را ندهد...!
ما خیانت کرده ایم..
به خودمان... به اصالتمان...!
دنیایمان را در جعبه ای چِپانده ایم و خوشحالیم که ازهمه جای جهان دوست و هم صحبت داریم...
چه دنیای حقیری که بایک لحظه غفلت دزدیده میشود... گم میشود... می شکند..!
آن وقت...
ما می مانیم و کوهی از تنهایی به وسعتِ روزهایی که بدونِ عزیزانمان از دست داده ایم...
دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
Eli naz
شبکه اجتماعی ایرانیان
Eli naz

شنبه ها یک جهان گل لبخند روی لبت دارم

دلم خوش نیست نیستی

شکسته دوباره قلبم ندیدی نفهمیدی واست میمردم
تموم زندگیم رفت منی که رو اسمت قسم میخوردم

وقتی دلم خوش نیست دنیام چه آشوبه
وقتی ازم دوری قلبم نمیکوبه

وقتی دلم خوش نیست حس می کنم مردم
یه عمر از احساسم فقط شکست خوردم

شکسته دوباره قلبم , قلبم , قلبم


سبک میشم اگه گریه کنم پیشت سبک میشم سرم باشه رویه دوشت
بهم آرامشو عشقو بهم برگردون بگیر بازم منو تو آغوشت تو آغوشت

دلم خوش نیست , دلم خوش نیست , دلم خوش نیست

وقتی دلم خوش نیست دنیام چه آشوبه
وقتی ازم دوری قلبم نمیکوبه
وقتی دلم خوش نیست حس می کنم مردم
یه عمر از احساسم فقط شکست خوردم

شکسته دوباره قلبم



دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
مهسا
شبکه اجتماعی ایرانیان
مهسا

من نمیدونم اخه چمه هرروزکه بایدصبح زودبیدارشم باهزاربدبختی ولگدوتهدیدپامیشم .....ولی جمعه که میشه لامصب از ۷صبح بیدارمیشم هی ساعت نگاه میکنم هی دوباره بزورخودم میخابونم تازمان بگذره ضایع نشم شماهم ایجورییین ایا یامن مشکل دارم؟؟؟؟؟؟؟؟

21 دیدگاه |
و 9 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
♪♫♥بانوی درخشان آریایی♥♪♫
شبکه اجتماعی ایرانیان
♪♫♥بانوی درخشان آریایی♥♪♫
متن آهنگ مهراب بنام اول من : بهترین اهنگ دنیااا
.
آقای مهراب خانم ریحانه
بعد ۶ سال روبروی همدیگه قرار گرفتین
ولی قرار نیست بهم برسین
یه قرص برنج روی میزه
از این اتاق فقط یک نفر حق بیرون اومدن داره
یک دقیقه وقت دارین …
زودتر تصمیمتون رو بگیرین …
اگه یه روز یه قرص برنج باشه میونمون من اول میخورم
اگه یه تیغ به ما دو تا بدن بگن ببرید من اول میبرم
اگه یه اسلحه بزارن روی میز بگن فقط یکی من خودمو میزنم
اگه بالای یه ارتفاع باشیم من و تو، من اول میپرم
اگه بگن یکی باید بره از این شهر من اول میرما
اگه یه روز کنج بیمارستان مریض بشی من قلبم و میدما
اگه توی اتاق دوتایی باشیم بگن هوا کمه نفس نمیکشما
اگه خدا عمرا رو تقسیم بکنه تو جوون بمون من پیر میشما
اگه یه جا دعوا بشه سرت واینسا برو من کتکت میخورم
اگه توی صحرا یه لیوان آب باشه میون منو تو، من آب نمیخورم
اگه توی دریا طوفان به پا شه سنگین شه قایق من اول میپرم
اگه یه وقت حتی سر درد بگیری من سرمو به دیوار میزنم
اگه یه جایی دوتایی باشیم آتیش بگیره، بزار من بسوزم
اگه زیر آوار بمونیم ولم بکن برو ، بزار من بپوسم
اگه بگن یکی باید بمیره، بین شما دوتا، بزار من بمیرم
اگه به ما گفتن این طناب داره تو بش نگاه نکن
بزار من بگیرم …
2 دیدگاه |
و 15 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
ali
شبکه اجتماعی ایرانیان
ali
IMG_20171004_203730.jpg
گفتم از عشق تو رسوای جهانم تا چند


گفت رسوای منی تا به تماشای منی


12 دیدگاه |
و 15 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ