یافتن پست: #خطا

ali
شبکه اجتماعی ایرانیان
ali
ec835b6250f8d7026dbf3cfc4c99f07f.jpg
درویشی و عاشقی به هم سلطانیست

گنجست غم عشق ولی پنهانیست

ویران کردم بدست خود خانه‌ی دل

چون دانستم که گنج در ویرانیست
12 دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
نادره
شبکه اجتماعی ایرانیان
نادره
خداوندا
به من قدرتی ببخش
تا هر آنچه که آزارم داده
هر آنچه که مرا تلخ و نا شادم کرده
هر آنچه که از نفرت و انزجار لبریزم کرده
ببخشم و عفو کنم
برون و درون
گذشته و آینده را زیبا ببینم.....
4 دیدگاه |
و 9 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
نیمــnimaـــا
شبکه اجتماعی ایرانیان
نیمــnimaـــا

.


بیوگرافی من :
مجسمه ای که تبرها را بیشتر از تایید ها به رسمیت گرفته ...


به خود خیره می شوم
دنبال برچسبی می گردم که اسمم را روی سینه ام سنجاق
کرده باشد ....
این جهان بی پدر تر از این حرف هاست که مرا به اصالت تفکرم
نسبت دهد ..


به خودی ِ خود خیره می شوم :
روانشناسی که از امید دادن ِ واهی می ترسد ،
شاعری که به معصومیت واژه شک کرده است ،
مسافری که به پل های پشت سرش رشوه ی ماندگاری نمی دهد ،
یا یک روانی که در چشم های روانشناس ،قدرت ِ بازیگری اش را
امتحان می کند ...


تمام این ها در من رفت و آمد می کنند
روزی هیتلر می شوم با سخنرانی های تاثیر گذار ....
روزی پیرمردی می شوم که سرش را برای هیچ بیلبوردی بالا نمی آورد ..


آدم ها می آیند و می روند ...
در دستی گل و در دستی دیگر گلوله می پرورند
و من دیوانه وار عاشق گل یا پوچی هستم
که حق انتخابش سهم من است حتی اگر به مرگ منتهی شود ..


من در منیتم به بن بست می خورد ...
به اجتماع پناه می آورد تا کمی باورهایش نفسی بکشند
تا تغیــــــــــــــــــــــــیر کند بی آنکه کسی قصد تغییرش را داشته باشد
تمام جنگ ها در من اتفاق می افتد ...
گاهی آنقدر به فکر فرو می روم که سیگارم را حشره ای می تکاند
که مرا بی جان فرض کرده است ،


فرو می روم ..در تصویر کردن افکارم ...
و هیچ خبری از ته مرداب ِ مرور کردن زنده به سطح نمی رسد
آغشته می شوم ... با بوی الکل ... مست می کنم ... تا
سر گیجه از تفکر نجاتم دهد ،
مست میکنم که جسارت ِ احساساتم سریع تر از
ترس ِ عواقبش به زبانم بیاید ..



همین است .....
تکرار می شوم ...
در نقش های متضاد ..
روزی کشیش خواهم شد برای اعترافات ِ مردی که
از همبستری با دیگری به عذاب رسیده است
روز دیگر دارم گناهان ِ نکرده را پیش میکروفون های خصوصی ام
اعتراف می کنم تا ببینم چه حسی دارد ،
روزی تمام جیب هایم را حراج چهارراهی ترین فرزندان این
حوالی می کنم ،
روزی با تمام داشته هایم خیره رد می شوم ... تا سنگدل بودن
را تجربه کنم ...



جنون گرفته ام ، و مادر تنها از آینده ام برایم حرف می زند
و من در خنده های خودم به حال ِ بی حالم پی می برم ...
به آنکه هیچ جاده ای آنقدر اصالت ندارد که به دو راهی ختم نشود
به آنکه هیچ رفیقی به درد ِ درک خودش نخورده است چه برسد به
فهمیدن ِ بی کسی های پیچیده ی من .......


سکوت می کنم ....
می گذارم انسان ها تا انتهای قضاوت اشتباهشان
نسبت به آنچه هستم بروند
می گذارم اصلا عوضی بگیرند نیت های مرا
و خیره نگاهشان می کنم ....
مگر چقدر مهم است درست شناخته شدن در اذهان ِ دیگران وقتی
آنها از جنگ تو با مالیخولیای درونت بی خبرند ....
از دراکولایی که هرچه گریه کند بیشتر شبیه تمساح ها به
نظر می آید ...
چه فرقی بکند تو را گاندی خطاب کنند یا هیتلر...
چه فرقی می کند تو را آن پرستار همیشه راستگویی فرض کنند
که تنها دروغ زندگی اش را به خاطر ژان والژان گفت ،
یا تو را تناردیه ای ببیند که نقش منفی ِ عذاب های کوزت بود
وقتی این مالیخولیا دست از سر روز مرگی هایت بر نمی دارد...


دنیا کما کان به 8 صبح وفادار است .
اتوبان ها یک راست می روند سر اصل مطلب ....
و تو باید خودت را در کار غرق کنی
تا در خودت غرق نشوی ....
تا خسته تر از آن باشی که جنجال های درونت را زندگی کنی ...
جنجال هایی که واقعی تر از آنست که انکار شود ......
اما تو میتوانی مخفی اش کنی ، نه اینکه تو قدرتمندی
بلکه این جنجال ها ، آن روانشناس ،آن مسافر ، آن کشیش
از مخفی شدن خوششان می آید ...



آری همینست ....
مادر را می بوسم ....
سر کار می روم ....
خسته می کنم ...فکری را که به درد ِ به خود آمدن نمی خورد
خورد ترین پول هایم را صدقه می دهم تا وجدانم روی
خورده شیشه راه نرود
پنجشنبه شب هم به سلامتی کودک تازه به دنیا
آمده ِ رفیقم /بالا می روم
بالش را تا آخرین پر / می خوابم ...........
و یادم می رود ...
آن همه شخصیت که در درونم به مساوات تقسیم شده بودند
قسمت کوچکی از بلوغ ِ احمقانه ی من است .....


و زندگی ادامه می دهد مرا
سر پا نگه میدارد کرواتم را و در ازایش
تمام دغدغه های واقعی ام را سر به نیست می کند
آن روانشناس را می کشد ... آن کشیش را دار می زند
و آن مسافر را تبعید می کند ،
تا من ِ به روزمره خو گرفته ، بتواند راحت نفس بکشد...


همینست که هر روز در خیابان
پر از قاتل هایست که از جنایات همدیگر با خبرند ...
اما با لبخند با هم دست می دهند ...
دستی که گل یا پوچش
خیلی فرقی نخواهد کرد .....


.

دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
نیمــnimaـــا
شبکه اجتماعی ایرانیان
نیمــnimaـــا

.


چقدر خسته ام از دنیایی که باید به دندان بگیرمش
چقدر بی تفاوت شده ام برای حساب شدن در ذهن آدم ها
از نسبت دادن خودم به صفت های متروکه ...

سرم را بالا می آورم ...
ذهنم را از قضاوت ها پس می گیرم
دوباره آدمک ها را آدم حساب می کنم
دوباره برق ِ زیر آستین را به اشتباه دید نسبت می دهم
دوباره جای دندان ها را روی تنم می شمرم تا 32 بار از دل خودم در بیاورم
این همه گرگ های بی گناه را ....


تزریق می کنم تمام امید ها را به سلول های خاکستری ام
راه می افتم در داشته هایم
در دوست خطاب شدگانم ...
پرسه می زنم در خاطره ها ... شب های فلاش خورده ...
روز های گرمسیر ِ دوست داشتنی ..


یادم می افتد چقدر دزدیدم حرف حقم را مبادا دلشان را به آب دهم ....
چقدر خوردم ... حرفی را که دیگر دلم هم برایش جایی نداشت
گذاشتم تمام دنیا آرام روی پاهایم بخوابد
و صدای درونم را در گونی کردم ..که تکثیر درد هایم /
به سلول های سر خوششان سرایت نکند ...


انکار کردم ، گالــــــــیور را که لی لی پوتیان به قد ِ خودشان شک نکنند
دیگر جایی برای بد خلقی های خودم هم ندارم
بریده ام از اعتبار دادن به فردایی که نا تنی ترین برادر امروز است..


جریح شده ام ...
شبیه اسلحه ای که از قاب شدن به دیوار خسته است
می خواهم در بروم گلوله ای که کاری به انصاف ندارد ........


خسته ام ...
از مکمل بودن برای نقش اولی که روی دیالوگ های خودش هم نمی ایستد
خسته ام از ژکوند به ارث مانده از آبرو داری
خسته ام از چند ساله هایی که خودشان را چند قرن فهمیده حساب می کنند
از اینکه می پندارند تا زیر لایه های زخم خورده ات را
بهتر از گریه های همبستر ِ در رختخوابشان درک میکنند
از اینکه مو را می کشند ...بی آنکه بدانند ماستشان
ترش تر از این حرف هاست ...


.

.

خسته ام ...
با لبخندی که برای خودم کنار گذاشته ام
می خواهم از این بعد خیره بمانم
به اپرایی که بر پا میشود
به نقشی که برایم با تمام خیر خواهی هایشان کنارگذاشته اند
به صفت هایی که به تنم الصاق می کنند ...



خسته ام ...
اما دنیا که بخوابد ...
دوباره به خودم خواهم رسید ....
دوباره روی دیوار خط می اندازم ...
که تقویم خوبی برای خراش های خورده و به روی نیاورده است ....
لال بودن نسبت به دیگران آنقدر تو را با تشویش هایت صمیمی می کند
که دلت نمی آید حتی به باورهای ویلچرنشینشان بخندی .
و با خودت کنار نیامدن را ...
به هزار تایید ِ بی اصالت ترجیح می دهی ....




.

دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
کتایون
شبکه اجتماعی ایرانیان
کتایون

نشد که با تو بمانم جهان اجازه نداد
نشد...نشد گل من! باغبان اجازه نداد

برای بودن با هم خودت که می دانی
جهان به هیچ یک از عاشقان اجازه نداد

درخت بودم و می خواستم پرنده شوم
زمین قبول نکرد آسمان اجازه نداد

چه حرف های بزرگی که در دلم خشکید
ولی نشد که بگویم..دهان اجازه نداد

دو گام مانده به آغاز آن مسافت سبز
خطای راوی این داستان اجازه نداد

قطار عشق کسی را به مقصدی نرساند
همیشه حادثه ای ناگهان اجازه نداد

تو عاشقانه ترین ماجرای عمر منی
اگر تو را نسرودم زمان اجازه نداد......

2 دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
ali
شبکه اجتماعی ایرانیان
ali
nima-400.jpg
60 دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
tablighatirani
شبکه اجتماعی ایرانیان
tablighatirani
خطای سفید شدن برگه در سایت

اگر سایت شما هم صفحه ی سفیدی را نمایش میدهد، باید راه حل را در این مقاله بررسی کنید. سفید شدن دلایل زیادی نمیتواند داشته باشد و رفع کردن آن میتواند توسط خود شما هم انجام شود. برگه ی سفید سایت از خطاهای آسان و معمولی وردپرس است، اما شاید این خطا یکی از خطاهایی باشد که خیلی کم اتفاق می افتد اما بهتر است راه حل برطرف کردن آن را بدانید که راحت بتوانید برطرف کنید.

خطای بارگذاری تصاویر در سایت

خطای پیش پا افتاده ای با این نام، ممکن است هر لحظه برای هر کسی که در حال بارگذاری تصویر به وردپرس است اتفاق بیوفتد. این نوع از خطا تنها دو دسته دارد. گاهی شما میخواهید فقط تصویری را آپلود کنید در این صورت با مشکل آپلود روبر میشوید که می توان آن را برطرف کرد، اگر در این وضعیت برگه را دوباره بارگذاری کنید شاید مشکل رفع شود و یا اینکه در نهایت نیاز باشد از پیشخوان خارج شده سپس وارد شوید.

اما گاهی این مشکل به یکباره اتفاق افتاده و موقتی نیست. به این ترتیب کاربر اصلا نمیتواند تصویری را به وردپرس بارگذاری کنید. راه حل این مشکل در اینجاست. برای رفع این مشکل به این برگه مراجعه فرمائید.

http://novin-it.net/
دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
e..a..a..e
شبکه اجتماعی ایرانیان
e..a..a..e

دستانم را محکم بگیر مرد من،
که دستاویز هر بیگانه برایم خطاست،

دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
morvarid_dl
شبکه اجتماعی ایرانیان
morvarid_dl

خطابم به اوست و شما مهربانان و عزیزان..
در میان مردمی كه میدَوَند برای زنده بودن..آرام قدم بردارید برای زندگی كردن..
برای مهربان بودن و برای عاشق بـودن..
چرا که زندگی چیزی جز عشق ورزیدن نیست............
و بدان همیشه هستی همین نزدیکی..
جایی میان دلم و یادم ..
اما شنیدن صدایت و دیدنت چیز دیگریست

4 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ