یافتن پست: #داده

سهیل
شبکه اجتماعی ایرانیان
سهیل


دنیای غریبی شده...
دنیایی که آدمهایش از پشتِ صفحه ی چند اینچیِ تلفن های همراه عاشقِ هم میشوند..
درد دلهایشان را در تصاویر پروفایل خلاصه میکنند.. حتی دلگیری هایشان را هم...
افسوس...
دیگر دور هم جمع شدن های آخرهفته در خانه ی مادربزرگ معنایی ندارد...
دیگر یک استکان چایِ آتشی حال هیچ کس را خوب نمی کند..
وقتی جمع شدن هایمان در گروه هایِ بی سباطِ مجازی باشد.. و هرروز ورژن جدیدتری از قهوه ونوشیدنی های عجیب و غریب هم کفافِ خستگی هایمان را ندهد...!
ما خیانت کرده ایم..
به خودمان... به اصالتمان...!
دنیایمان را در جعبه ای چِپانده ایم و خوشحالیم که ازهمه جای جهان دوست و هم صحبت داریم...
چه دنیای حقیری که بایک لحظه غفلت دزدیده میشود... گم میشود... می شکند..!
آن وقت...
ما می مانیم و کوهی از تنهایی به وسعتِ روزهایی که بدونِ عزیزانمان از دست داده ایم...
دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
نیمــnimaـــا
شبکه اجتماعی ایرانیان
نیمــnimaـــا

.


چارلز بوکوفسکی و "عامه پسند" اش را دوست دارم،
چارلز بوکوفسکی و "موسیقی آب گرم" اش را دوست دارم.
چند سال پیش دلم می خواست و نوشته بودم که :
یکی پیدا شود با هم هر روز یک ماشین را نشان کنیم و تعقیبش
کنیم و ببینیم کجا می رود و چه کار می کند و ادامه اش را
از خودمان دربیاوریم و خیالپردازی کنیم و داستان بنویسیم...!

چند سال پیش دلم می خواست یکی پیدا شود با هم کتاب بخوانیم،
کنار هم که نه حتما، منظورم همزمان است...!
و یکی که با هم فیلم ببینیم، چه با هم و چه یا فقط همزمان...!

و لعنت به من که برای هر کاری حتما هم پا می خواهم،
و لعنت به من که در وابسته ترین ماهِ سال به عشق،
در تیر کذایی به دنیا آمده ام!

بعدها، خیلی خیلی بعدها، یک ایمیل عجیب و غریب از دختری که
نمی شناختم آمد که: بیا برویم ماشین ها را تعقیب کنیم،
پرسیدم شما؟! جواب نداد...

چند سال پیش دلم می خواست از تجریش تا راه آهن را
عکاسی کنیم و بعدتر بزنیم به شهرهای دیگر و چقدر ایده های
دیگر داشتم...!

و لعنت به من که نشسته بودم تا اول دلم برود بعد لذت های
دنیا را تجربه کنم،
و لعنت به من که میدانی چند وقت است کتاب نخوانده ام؟!
"جای خالی سلوچ" را یک سال تمام دست گرفتم و آخرش هم
نفهمیدم هاجر چه شد؟...

لعنت به من که آنقدر نشستم تا اول دلم برود،
که حالا نمی دانم با دلِ رفته ای که صاحبش متواری شده است و با
این موهای سفید و بدون تمبرهندی و بدون هیچ هیجانی برای
هیچ کاری و بدون هیچ ایده ای،
قرار است چه کار کنم!؟

وقتی به جای "زندگی کردن" فقط زنده ایم و فقط به روزمرگی ها
چسبیده ایم و به چیزهایی گیر می دهیم که اصلا در مسیر
زندگی کردنِ ما نیستند،
و می گذاریم حواشی به همه چیز گند بزنند،
قرار است دیگر چه کار کنم؟!
زورکی که نمی شود؛

مردم حوصله ی هم را ندارند،
مردم تنهایی و آرامش ِ خودساخته شان را با آرزوهای ما
عوض نمی کنند!

ببینم لازم است که یادآوری کنم که من از جملاتی نظیر
"خودت معجزه ی خودت هستی و خودت را دوست بدار و در آینه به
خودت لبخند بزن و برای خودت هدیه بخر و با خودت خوش
بگذرون و اینگونه اراجیف..." متنفرم!؟

نه لازم نیست هزار بار گفته ام! و فکر نکنید که نکرده ام ها،
دلم که خوش بود صبح های زود هر هفته تنها با کوله و قمقمه
کوه ها را بالا رفته ام و برای خودم املتِ یکنفره سفارش داده ام و
حالش را برده ام،
دلم که خوش بود شب به شب تمام فیلم های خارجی سینما پردیس
را تک و تنها دیده ام و ساعت 3 صبح توی مسیر برگشت
احساس کرده ام خودم و خودم برای خودمان کاملا کافی ایم؛

یعنی می خواهم بگویم فکر نکنید از این دیوانه بازی ها درنیاورده ام ها...
در آورده ام اما جواب نمی دهد؛
در نهایت جواب نمی دهد!
یک روز به خودتان می آیید می بینید اینکه دارید نقشش را
بازی می کنید شما نیستید،
یک روز به خودتان می آیید و می بینید دلتان می خواهد کسی را
که دوست دارید شریک لحظه های خوبتان کنید و شما هم
شریک لحظه های خوبش،
حالا هر چه که هستند، بشوید! بعد می نشینید به امید کسی که
حداقل ساعت خوابش با شما یکی باشد
برای قدم اول، و بعد به موسیقی هایی بگوید خوب که واقعا خوب
باشند برای قدم دوم، و بعد بلد باشد روی تابلوی شریکی تان
روباه بکشد آنطور که خودتان بلد نیستید،
و حواسش باشد که چیپس هایی که تا شده اند و من صدایشان را
زیر دندان هایم دوست دارم را برایم جدا کند و بفهمد زندگی کردن به
همین سادگی ست!

به خدا زندگی کردن دقیقا به همین سادگی ست؛
زنده بودن اما خیلی سخت است،
زنده بودن سخت و تکراری ست، و "زندگی کردن" است که
این "زنده بودن" های اجباری را شیرین می کند!...

ولی مردم حوصله ی هم را ندارند، مردم اصرار دارند همان
کارهایی را بکنند که دیگران می کنند،
مردم اصرار دارند یکی را تور کنند برای تور و خُنچه و هلهله و قند و
شاباش و بعد هم بچه هایشان را دوست بدارند و هی صبح شود و
هی شب شود و هی به هم گیر بدهند و باز هی صبح شود و
هی شب شود،

مردم هیچ چیز جالب تری نمی خواهند، مردم عشق نمی خواهند!
و اصرار هم دارند که به من بگویند از روی ابرها بیا پایین و توی دنیای
واقعی زندگی کن تا کامروا باشی!
و آنقدر مرا ناواقعی می خوانند که چیزی نمانده بروم خودم خودم را
به دیوانه خانه ای جایی معرفی کنم بگویم هِی آقا یا خانم
پرستار یا دکتر، بیایید مرا معاینه کنید ببینید من دارم کجا زندگی می کنم!؟؟

همین روزها خودم هم دیگر حوصله ی خودم را نخواهم داشت...
همین که کتاب نمی خوانم که مبادا دلم بخواهد چند خط جالبش را
برایت بخوانم،
همین که از دانلود کردن موسیقی های جدید می ترسم که مبادا
خوب باشند و دلم پر بکشد برای شریک شدنشان با تو،
همین که دیگر به همین دلیل فیلم نمی بینم،
همین که دیگر به همین دلیل عکس نمی بینم،
همین ها یعنی مصداق ِ اصطلاح ِ دل و دماغ نداشتن!
همین ها یعنی دلت هیچ کجا نمی تپد،
نه توی سینه ی خودت و نه توی دست های کسی دیگر ...!

ببینم تو میدانی وقتی دلم نه توی سینه ام می تپد و نه
توی دست های تو، چه احساسی ست!؟؟
آنقدرها هم بد نیست، اما فقط زنده ای...
بی موسیقی، بی کتاب، بی فیلم، بی هیجان، بی سفر،
بی مسیج های شیطنت آمیز،
بی قهوه، بی آواز، بی جنگ و دعوا حتی
(که گاهی شیرین تر می کند آشتی های بعدش را)، بی بوسه،
بی آغوش، بی خیالپردازی، بی سلام، بی آن طرز ِ همیشگیِ
خداحافظی کردنت، بی "روز به خیر" ها،
بی قول و قرار، بی شوقِ خوانده شدن شعرها،
بی شوقِ دیده شدن عکس ها، بی شوقِ انتخاب رنگ ها که
آخرش هم نفهمیدیم زمینِ زیر پای شازده کوچولو را چه رنگی کنیم،
بی چیپس های تا شده،
بی "خوب بخوابی" ها، بی "عزیزم" صدا زدنِ کسی،
بی حرص خوردن از ترافیک هایی که دیرتر می رساند ام به تو،
بی تعجب از زود گذشتن زمان وقتی هستی،
بی کشفِ دوباره ی اختراعی به نام آسانسور،
بی کشفِ طراوتِ آویشن و لیموی تازه، بی دلتنگی،
بی حساسیت ها و حسادت هایمان حتی، بی همه چیز!...

وقتی دلت هیچ کجا نمی تپد و نه خودت معجزه ی خودت هستی و نه
"تو"یی معجزه ات می شود،
وقتی از دکمه ی save می ترسی،
وقتی تمام عکس ها را پاک می کنی،
وقتی تمام شماره ها را پاک می کنی،
وقتی تمام مسیج ها را پاک می کنی، آنقدرها هم بد نیست...

چارلز بوکوفسکی و "موسیقی آب گرم" اش را می دانی چرا دوست دارم؟
می گوید: شاعر به همان اندازه که ماشین تحریرش را لازم دارد،
غم اش را هم لازم دارد!...
من اگر نمی گذاشتی حواشی همه چیز را به گند بکشند،
از بی غمی ها هم بلد بودم بنویسم،
اما این پیرمرد لابد می دانسته که در غم نوشته ها زیباترند ...!


.

4 دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
مهسا
شبکه اجتماعی ایرانیان
مهسا

من نمیدونم اخه چمه هرروزکه بایدصبح زودبیدارشم باهزاربدبختی ولگدوتهدیدپامیشم .....ولی جمعه که میشه لامصب از ۷صبح بیدارمیشم هی ساعت نگاه میکنم هی دوباره بزورخودم میخابونم تازمان بگذره ضایع نشم شماهم ایجورییین ایا یامن مشکل دارم؟؟؟؟؟؟؟؟

21 دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
نیمــnimaـــا
شبکه اجتماعی ایرانیان
نیمــnimaـــا

+الـــو...118 ؟
- نه ولی امرتون؟
+ شماره اون خانمی که امروز صب کنارم تو تاکسی نشسته بود رو دارین؟
- نداریم ولی چطور؟

+ از شما چه پنهون، شیشه پایین بود یه باد زد شالش افتاد موهاش
خورد تو صورتم ..!
حس اون لحظه‌ام مثه اون دفه‌ای بود که مربی شنا،
همون جلسه اول بی‌مقدمه یهو پرتم کرد تو چار متری !
آخ که چقدر دست و پا زدم و اون توجهی نکرد ! شالشو درست نکرد!

همین طور باد میومد و همینطور من داشتم میرفتم پایین !
نفس کم آوردم ...
رسما تونل نور دیدم!
داشتم وارد تونل میشدم، که مربی پرید تو آب و شالشو درست کرد.
چشامو که وا کردم، دیدم رفته ...
ولی هنوز بوش توی تاکسی بود.
مثه جنگجوهای سوارکاری که تا یه هفته بعد جنگ از شمشیرشون
خون میچکه،
بوش قطره قطره میرف تو دماغم و آدرنالینی بود که تولید میکرد!
آخرای مسیر اونقدر تپش قلب گرفتم که دیگه راننده ضبط رو خاموش
کرد به صدای قلبم گوش میکرد!
صداش طوری بود که انگار شجریان داشت شام مهتاب داریوش رو
میخوند!
راننده گیر داده بود واسم تلگرام کن!


- حالا شمارشو میخوای چیکار؟
+ فوضولی؟
- آره!
+ خب اگه فوضولی باید خدمتت عرض کنم که میخوام زنگ بزنم
فوت کنم!
اونقدر فوت کنم که هوای تهران، مثه چادر نماز مامانبزرگ
پاک پاک شه!
اونقدر فوت کنم دوباره شالش بیفته ...
عطرش پخش شه ...


- عطرش پخش شه چی میشه؟
+ اون موقع راحتر میتونم بپرم زیر بی‌آرتی!
- ولی اون موقع خودکشی با بی‌آرتی زیاد میشه باید کلی
توو نوبت واستیا!
بیا همین الان بپر ...

+ ععع راس میگیا! من رفتم بپرم زیر بی‌آرتی
- مرگ خوبی را برای شما آرزومندیم ...





2 دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
مهسا
شبکه اجتماعی ایرانیان
مهسا

ادم به خداخیانت کرد

خداغم افرید....تنهایی افرید....بغض افرید..اماراضی نشد
کمی تامل کرد...انگاه عشق افریدنفس راحتی کشید
انتقامش راگرفته بودازادم
12 دیدگاه |
و 11 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

ای میر نمی بینی این مملکت جان را

15 دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
kian
شبکه اجتماعی ایرانیان
kian
برای خوبیهات
خط قرمز تعيين كن
خوبیهاتو جمع كن تو قلبت و واسه ی هر كسی خرجش نكن ،
بذار آدمها خودشونو ثابت كنند ،

اجازه بده امتحانهاشون رو پيشت پس بدن ، بعد بخاطرشون چوب حراج بزن به خوبیهات ،
بعضيا جنبه ی خوبی كردن بی منت رو ندارن ،
لياقت مهربونیهای بی حد و حسابتو ندارن ،
يهو میبينی خوبی كردن هات ،
وقت صرف كردن هات ،
مهربونیهات همش تبديل شد به وظيفه ،
كه اگه انجامشون ندی میشی آدم بده زندگی همون آدمها ،
همونايی كه به خاطرشون چوب حراج زدی به خوبیهات ، به مهربونیهات ،
اين خوبیها و مهربانیهاتو مفت از دست نده !

واسه آدمهای اطرافت با خوبی كردنهای بی موقع با مهربونیهای رد شده از خط قرمز ، توقع ايجاد نكن ،
انتظار ايجاد نكن ،
بعدا كه حوصله ی خوبی كردن نداری ،
بعدا كه حال دلت واسه مهربون بودن خوب نيست ، میبينی كه چقدر تنهايی ،
میبينی به عنوان يک آدم بی مسئوليت كه
وظيفه شو درست انجام نداده چطور بازخواست میشی ،
چطور بايد جواب پس بدی !

هيچوقت از خط قرمز خوبیهات عبور نكن ، و الا تبديل میشه به وظيفه ،
بذار پشت خط قرمز در حد لطف باقی بمونه مهربونیهات!

'' ســـر آغـــــــاز دوبـــاره "
7 دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
chichak
شبکه اجتماعی ایرانیان
chichak

اگر رفتید باز نگردید ..!!

وقتی که خیانت کردید و رفتید هیچ گاه هیچ گاه به فکر حلالیت طلبیدن نباشید ...

شمایی که با دل خوش در کنار دیگری هستید یک روز که هیچ ، عمری از یک نفر ، آینده ی یک نفر را تباه کرده اید

پس با بازگشتتان نمک روی زخمش نپاشید ...

حلالیت برای چه؟؟

کسی به دنبال حلالیت خواهد رفت که به خدا و آخرتش اعتقاد داشته باشد نه شمایی که بر همان خدا قسم های عاشقانه خورده اید و در آخر همان خدا را نادیده گرفته اید و رفته اید که برای همیشه بروید ...

به خیالتان که با یک حلالیت طلبیدن تمام است؟؟

اگر هم که بگوید "بخشیدم" و حلال هم کردم

تنها به درد آخرتی میخورد که بعید است فردی که به عشق و مهر و محبت دیگری خیانت کرده باشد به آن روز حتی اعتقادی هم داشته باشد ...

خود شما باورتان میشود کسی که دلش را شکسته اید ، زندگی اش را تباه کرده اید ، آینده اش را سیاه کرده اید ، عشق و عاشقی اش را با خیانت جواب داده اید از ته دل شما را ببخشد؟؟

گیریم که حلال هم کند ؛

دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
somayye
شبکه اجتماعی ایرانیان
somayye

متخصص ارتودنسی
توصیه های بهداشتی ارتودنتست ها ( متخصص ارتودنسی ) : اولین نکته‌ای که یک متخصص ارتودنسی به بیمار خود توصیه می کند ، داشتن بهداشت منظم است. در درمان ارتودنسی رعایت بهداشت دهان و دندان حرف اول را می‌زند. تمیز کردن دندان‌های دارای دستگاه ارتودنسی ثابت مشکل‌تر از تمیز کردن دندان‌های بدون دستگاه است، ولی با رعایت بهداشت مناسب می‌توان از ایجاد مشکلات دندانی مانند پوسیدگی و مشکلات لثه جلوگیری کرد. غذاهای سخت مانند چیپس، آجیل، بلال، ذرت بو داده، ته‌دیگ و... می‌توانند موجب آسیب به دستگاه‌های ارتودنسی شوند. برای خوردن بعضی غذاهای سفت مانند سیب یا هویج می‌توان آنها را به قطعات کوچک‌تر تقسیم کرد. وجود مواد غذایی شیرین در مجاورت براکت‌ها و سیم‌ها و تمیز نکردن آنها می‌‌تواند شانس ایجاد پوسیدگی دندان‌ها را افزایش دهد. هنگام ورزش‌هایی که احتمال ضربه وجود دارد از محافظ‌های مخصوص دهان باید استفاده شود. برای کودکان در حال ورزش، باید از محافظ مخصوص دهان استفاده کرد.
متخصص ارتودنسی
به گفته دندانپزشکان متخصص ارتودنسی ، طی درمان‌های ارتودنسی چون دندان‌ها در استخوان فک حرکت می‌کنند‌، مقداری لقی در دندان‌ها ایجاد می‌شود که از نظر علمی طبیعی است و در پایان درمان دیگر لقی مشاهده نخواهد شد. مسواک‌هایی در بازار وجود دارند که موهایی که در بخش مرکزی سر مسواک قرار دارند، کوتاه‌تر از موهایی هستند که در محیط قرار دارند بنابراین شما می‌توانید سر این مسواک‌ها را روی براکت‌ها (نگین‌ها) منطبق کرده و اطراف براکت‌ها را به‌راحتی تمیز کنید.

لینک های مرتبط :

ارتودنسی
ارتودنسی دیمون
ارتودنسی ثابت
ارتودنسی متحرک
ارتودنسی نامرئی
متخصص ارتودنسی
دیدگاه |
و 1 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
sam
شبکه اجتماعی ایرانیان
sam



هر چه بیشتر قسم بخوریم، تا حرفمان را ثابت کنیم،

باور دیگران را نسبت به خود کاهش داده ایم.

ساده بگوییم، راست بگوییم

دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ