یافتن پست: #دیکتاتور

احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

در سال ۵۹ چه گذشت؟
وقایعی که رهبر انقلاب نسبت به تکرار آن هشدار دادند.
سرویس تاریخ مشرق- اتحاد و انسجام بین نیروهای انقلاب و مردم همواره یکی از راهبردهای اصلی برای پیشبرد اهداف جمهوری اسلامی ایران بوده است و امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری تأکید زیادی بر وحدت بین مردم داشته و دارند و همواره مسئولین را از دو قطبی کردن جامعه برحذر داشته‌اند. رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیر خود با مسئولین نظطام در روز دوشنبه، ۲۲ خرداد، با تاکید بر نقش تعیین‌کننده انسجام و وحدت ملتی افزودند: «کشور را دوقطبی نباید کرد، مردم را به دو دسته نباید تقسیم کرد؛ آن حالتی که در سال ۵۹ متأسّفانه از ناحیه‌ی رئیس‌جمهور آن ‌روز اتّفاق افتاد که مردم را به دو دسته‌ی موافق و مخالف تقسیم کرده بودند که چیز خطرناکی است.» [۱]

همان‌گونه که مشخص است، رهبر انقلاب در این فراز از بیانات خود به عملکرد ابوالحسن بنی صدر اشاره می‌کنند و دوقطبی مردم توسط وی را اقدامی اشتباه می‌پندارند. با مراجعه به نظرات بنی صدر در سال ۱۳۵۹ می‌توان به شواهدی از این دوقطبی‌سازی رسید که در ادامه بخشی از این شواهد نقل می‌شود.

۱۴ اسفند ۵۹ و اتهمامات مکرر به مردم

۱۴ اسفند ۱۳۵۹ و در سالگرد فوت دکتر محمد مصدق، میتینگی سیاسی از سوی بنی صدر، رئیس جمهور وقت، در دانشگاه تهران برگزار شد. در این میتنیگ، به دوقطبی‌سازی در جامعه به صورت جدی دامن زده شد. بنی صدر با استناد به رفتار مصدق در این باره می‌گوید: در این جهان که ما هستیم: دو نوع دید از رهبری وجود دارد: یک رهبری بر این باور است که خود می‌باید به جای یک ملت تصمیم بگیرد و خود می‌باید سرنوشت مردم را هر طور که خواست تعیین بکند. این رهبری رهبری‌های دیکتاتورمآبانه، در گذشته و حال تاریخ بشر هستند و مصدق از این گونه نبود. زیرا از نظر او رهبری خدمتگزاری مردم و اجرای خواست و اراده مردم است. این است که چندین نوبت در مجلس شورای آن روز گفت که «من نوکر ملتم». برای او نوکری ملت فخر بود، به این اعتبار که او خود را مجری اراده مردم می‌دانست و با آن نوع رهبری که خود را قیم مردم بداند و هر کار که خواست بکند، و مردم امکان نداشته باشند که هیچ اظهار نظری در هیچ زمینه‌ای بکنند، مخالف بود.

بنی صدر در بخش دیگری از سخنرانی ۱۴ اسفند خود با تقابل ایجاد کردن بین مردم و رسانه‌ها می‌گوید: شما از من فراوان می‌پرسید که چه باید کرد. من به شما می‌گویم که تعهد ما دوجانبه بوده است. من تعهد سپرده‌ام که به انقلاب اسلامی خیانت نکنم، میهن اسلامی و استقلال آن را پاسداری کنم و برای آرمانهای شما تا جان دارم بکوشم. شما هم فراموش نکنید تعهد سپرده‌اید که حمایت کنید و در صحنه‌ها حضور داشته باشد و تا شما در صحنه‌ها هستید، هیچ خطری استقلال ایران، آزادی شما و جمهوری اسلامی را تهدید نمی‌کند. من کاملاً امیدوارم که اداره‌کنندگان دستگاه رادیو و تلویزیون و روزنامه‌ها به راه انقلاب اسلامی بروند، ایجاد برخورد و جوسازی و تحریک نکنند.

بنی صدر با خودسر خواندن مخالفین خود می‌گوید: خواهران و برادران من، دفعه پیش که صحبت کردم عده‌ای تلفن کردند و نامه نوشتند که شما کوتاه آمدید شاید حالا هم عده‌ای از شما بروید و همین کار را بکنید اما بدانید که کار رئیس جمهوری خروس‌بازی و جنگ خروس نیست. کار رئیس جمهوری بیان حقایق و ایجاد آگاهی در مردم است و کوشش است برای این که اساس وحدت در جامعه از بین نرود، آن مقدار از مخاطب هم که گفتم در مقام این بود که عده‌ای هستند که بدون اطلاع و خودسر عمل می‌کنند و وقتی که شما اینها را به پای عده‌ای دیگر بنویسید، بر پای کشور است. [۲]

دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
پرشن ایکسترا
شبکه اجتماعی ایرانیان
پرشن ایکسترا

حقایق تلخ سال ۲۰۱۲ – آیا پایان جهان نزدیک است ؟

من به شخصه به پیشگویی و پیش بینی اعتقاد و علاقه ندارم . اما اگر این پیشگویی بر اساس محاسبات و منطقی عملی باشد ، من از آن حمایت هم میکنم .

ادامه مطلب در وب سایت پرشن ایکسترا ...


http://persianxtra.ir/2017/04/16/%d8%ad%d9%82%d8%a7%db%8c%d...%aa/
دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
♫ ♬ ♪✿❦ヅ     پگاه     ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
شبکه اجتماعی ایرانیان
♫ ♬ ♪✿❦ヅ پگاه ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪

خدایا اینو شفا نده تا بخندیم..

28 دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
♫ ♬ ♪✿❦ヅ     پگاه     ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
شبکه اجتماعی ایرانیان
♫ ♬ ♪✿❦ヅ پگاه ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
@Majid-s

14 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
Blank Space
شبکه اجتماعی ایرانیان
Blank Space
در وجود من هزاران زن زندگی میکند ،
یکی شعر میگوید ، یکی روزنامه میخواند ،
یکی غذا میپزد ، یکی موهایش را میبافد ،
یکی دموکرات است ، آن دیگری دیکتاتور ،
اما زنی هست که دیگر به آینه نگاه نمیکند ،
او بازمانده هجوم ندیدن هاست . . .
2 دیدگاه |
و 2 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
آرش
شبکه اجتماعی ایرانیان
آرش


تقدیم به همه دوستانی که در شبکه ای دیگر که نمیخان نامش فاش شود
با ما بودند ولی جایشان دراینجا خالیست {-35-}

هرکی یادشه اسم دوستاشو اینجا بنویسه
17 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

ارنستو کاردنال .نیگاراگوئه ...

دعاهای شبانه

خداوندا، به سخنان من گوش فرا ده،

ناله هایم را بشنو

و به شکوه هایم، اعتنا کن

زیرا تو با دیکتاتورها همدست نیستی

از سیاست های آن ها حمایت نمی کنی

تحت تاثیر تبلیغات آن ها قرار نمی گیری

و به باند تبه کاران نیز تعلّق نداری

در نطق های آنان نشانی از صداقت نیست

نیز در اعلامیّه های مطبوعاتی شان.

آن ها مدام از صلح سخن می گویند

در حالی که مدام بر تولید ابزار و ادوات جنگی شان می افزایند

در کنفرانس های صلح، درباره ی صلح سخنرانی می کنند

ودر نهان آتش جنگ را بر می فروزند

رادیوهای لافزن آن ها در تاریکی ی شب می غرند

میزهای آن ها پوشیده از اسناد توطئه آمیز

و طرح های شوم است.

امّا تو مرا از شرّ آن ها مصون خواهی داشت

حرف های آن ها از دهان مسلسل دستی بیرون می آید

و زبان آن ها ادامه ی سر نیزه های زهر آلودشان است …

پروردگارا، آن ها را به سزای اعمالشان برسان

توطئه های کثیف شان را نقش بر آب کن

ناکامشان گردان

چوب لای چرخشان بگذار

در لحظه ی به صدا در آمدن آژیر

کنار من باش

زیر بمباران بمب ها، پناهم ده

پناه ده به آن کسی

که نه پیام های سوداگرانه آنها را باور دارد

و نه فعّالیّت های تبلیغاتی و مبارزات سیاسی آن ها را

پناه ده به آن کسی که هیچ پناهی جز تو ندارد

و او را محاصره کن با عشق و محبّت بی کرانت

همچون تانک ها و زره پوش های آن ها


دیدگاه |
و 2 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
دبیر نمونه آموزش و پرورش شهرستان ساوجبلاغ
شبکه اجتماعی ایرانیان
دبیر نمونه آموزش و پرورش شهرستان ساوجبلاغ
سلام. بنده به لطف خدا چند سال پیاپی دبیر نمونه در شهرستان نظرآباد بودم . سه سالی است که به هشتگرد منتقل شده ام و امسال به عنوان دبیر نمونه شهرستان ساوجبلاغ معرفی شدم . اما از راز موفقیت در زندگی خود بگویم .
بعد از گرفتن مدرک فوق دیپلم حسابداری به عنوان دبیر ریاضی حق التدریس وارد آموزش و پرورش شدم . در رویاهایم بلند پروازی های بسیار داشتم و اسب سپید رویاهایم حد و مرزی نمی شناخت . اما واقعیت این بود که نه آنچنان بهره زیادی از زیبایی برده بودم که چون سیندرلا پسر شاه پریان به خواستگاریم بیاید و نه استخدام بودم و خانواده ام نیز....چه بگویم خواخر بزرگم طلاق گرفته بود . خانواده دعوایی داشتم . برادرانم در خانه به جای پدر معتادم تصمیم می گرفتند و مادرم هم که سید بود هر روز یک بدعتی می گذاشت و دیکتاتوری بود که با دادن امتیاز به برادرانم و کدخدا کردن آنها می خواست امپراطوری خود را جاودان نگه دارد. از سالها قبل که دبیرستان بودم چندتایی دبیر مرد مجرد داشتم که با ناز و کرشمه در صدد بودم آنها را به خود جذب کنم تا این که دبیری بنام رنجبر را با هزار ترفند به خود جذب کردم ولی او همان که وضعیت خانوادگی مرا فهمید از خواستگاریم منصرف شد. درهمان سالها که حق التدریس بودم این دلبریها را برای دبیران مجرد آقا ادامه میدادم ولی قلاب ماهیگیری من هیچ وقت ماهی مناسبی را از آب نمی گرفت تا این که در سال 1381 جوانی بنام علی که در یک شرکت در کار تعمیرات و نگهداری بود به خواستگاریم آمد . خوب در ابتدا از او خوشم آمد چون واقعا کسادی خواستگار بود و حتی خواهر مطلقه ام چند بار مجبور شده بود در مسجد مرا تبلیغ کند و مادر علی هم نام مرا در همان مسجد شنیده بود .
علی پسر صاف و ساده ای بود شب عقد برای اینکه وانمود کنم از علی سرتر هستم چند دقیقه بعد از خطبه عقد بی مقدمه رو به علی کرده و به او گفتم احساس می کنم بزرگترین اشتباه زندگیم را مرتکب شده ام که با تو ازدواج کرده ام . حال علی دگرگون شد ولی با صبوری حرف مرا قورت داد . سه ماه نامزد بودیم . در این سه ماه تا می توانستم علی را نیش می زدم تا ازدواج فرا رسید . بعد ازدواج علی بخاطر حرفها و رفتارهایم با من سرد شده بود بخصوص که برادرهایم بدتر خودم علی را نیش می زدند.
علی اوایل ازدواج تصمیم گرفت یک سیستم کامپیوتر جمع کند دوستی بنام میلان داشت . روزی را کامپیوتر نو را به خانه آورد دوستش را نیز جهت راهنمایی به خانه آورده بود . چشمم به او افتاد خوش تیپ بود . به هر ترتیبی بود شماره او را بدست آوردم و با اصرار زمانی که علی سر کار بود به بهانه سوالات کامپیوتری از او خواستم به خانه ما بیاید . او قبول کرد و زمانی که به خانه ما آمد من خود را آرایش کرده و او را به خود دعوت نمودم . او عنان اختیار خود را از دست داد و شیطونه کار خودش را کرد....چند باری این قضیه تکرار شد تا پدر علی که صاحبخانه ما بود این موضوع را فهمید . کار و بارم کساد شد . شروع به بهانه گیری در آن خانه کردم و علی را مجبور کردم از آنجا نقل مکان کرده و در زیر زمین فردی به نام مسعود که بعدها رییس شورای شهر نظرآباد شد برویم . مسعود فرد شور چشمی بود. من هم که سالها بود دلبری را پیشه خود ساخته بودم . مسعود زمانهایی که علی خانه نبود به بهانه های مختلف به زیرزمین که ما اجاره کرده بودیم می آمد و بگو بخند و ... دل میدادیم و قلوه می گرفتیم. آتش من در جان مسعود افتاده بود مسعود مدتی فرمانده سپاه نظرآباد بود و هم به تازگی رییس شورای شهر شده بود. پول و پله زیادی را توانسته بود از آشفته بازار شورای شهر به جیب بزند. به خواست مسعود که در نزدیکی خانه پدری من زمین بزرگی خریده بود و در حال ساختن خانه مجللی بود باز علی را تحت فشار گذاشتم که از آنجا نقل مکان کنیم و در خانه آقای نجم آبادی مستاجر شویم . علت این بود که مسعود فرد حیله گری بود و نمی خواست برای مقصود شوم آینده خود هیچ ردی به جا بگذارد. مسعود هر روز از طریقه باجه تلفن با من تماس می گرفت و به من راه و بهانه طلاق گرفتن از علی را آموزش می داد. علی شوهرم که بهانه جویی های اخیر من را در چند ماه اخیر دیده بود و تشدید شدن آن را حس کرده بود با تمام توان با اضافه کاری های طولانی در صدد بود خانه ای بخرد و به اسم من بزند تا صداقت خود را به من نشان بدهد و دل من را بدست بیاورد . به خواست مسعود او را تحت فشار گذاشتم که وازکتومی کرده و خود را عقیم کند. علی تبدیل به مترسگی مطیع شده بود که هر چه از او می خواستم انجام میداد چون اون بیچاره هم وابستگی روحی به من داشت هم پدر مادرش پشتش را خالی کرده بودند . خلاصه علی به هر مشقتی شده بود زمستان86 آن خانه را خرید و به اسم من زد. ماجرا را به مسعود اطلاع دادم . گفت به هر ترتیبی هست حق طلاق را از علی بگیر. چیزی را بهانه کردم به خانه پدرم قهر رفتم . از علی نزد برادرانم بد گویی کردم و برادرانم را به جان علی انداختم . از علی خواستم حق طلاق را به من بدهد . علی علت این کار را از من پرسید . گفتم برادرانم با تو لج کرده اند می خواهند روی تو را کم کنند اما نگران نباش من به تو وفادار هستم . علی هم قبول کرد و حق طلاق را به من داد تابستان 87 به خانه ای که علی برایم خرید نقل مکان کردیم هنوز دو هفته از نقل مکان ما نگذشته بود که مسعود از من خواست دوباره قهر بروم و تقاضای طلاق از دادگاه کنم . به علی زنگ زدم و گفتم که طلاقم را اجرا گذاشته ام و او ظرف چهل و هشت ساعت باید آن خانه را تخلیه کند . علی بیچاره که در این دو هفته خانه تازه خرید را مانند نو عروسان هر روز با شوق تزئین می کرد به شدت شوکه شده و از شدت وحشت رگ دست خود را زد. چند بار از بیمارستانی که بستری شده بود با من تماس گرفت و گفت زندگی بی تو برایم مرگ است اما گوشم انگار التماس های علی را نمی شنید . با کمک مسعود که رییس شورای شهر بود و رفیق صمیمی اسدی رییس دادگاه نظراباد بود به راحتی طلاق خود را از علی گرفتم . خودم و خانواده ام به شدت پشت علی بدگویی می کردیم ...
دل در دل مسعود نبود....چون می ترسیدم مردم نظراباد به اصل قضیه پی ببرند از مسعود خواستم مدتی به من فرصت بدهد تا حال و هوایم عوض شود مسعود قبول کرد اما مدتی بعد که ارتباطم با امام جمعه براش رو شد دوباره من را تحت فشار گذاشت تا با او ازدواج کنم . حاج آقا هم دست بردار نبود . هردو من را تهدید به آبروریزی می کردند. دوباره دست به دامان علی شدم اما با یک ترفند جدید.تابستان سال 1387 علی دو ماهی بود که از روی استیصال با خانم دبیری که چند سالی از علی بزرگتر بود ازدواج کرده بود. من که تا به حال هرجا علی خواستگاری می رفت شناسایی می کردم و نظر آن خانمها را می گرداندم اینک بعد ازدواج علی به او زنگ زدم و گفتم که قصد رجوع به او را دارم . علی وابستگی روحی زیادی به من و دخترم فاطمه داشت . بالاخره قبول کرد . در ابتدا قرار شد سه ماه صیغه کنیم . به کرج نزد فردی بنام سعید دهقان رفتیم و صیغه شدیم. یک هفته بعد من علی و دخترمان به امام زاده داوود رفتیم دو سه روزی که آنجا بودیم خیلی بهم خوش گذشت. مسافرت های بعدی حسابی علی را وابسته من کرده بود و علی نسبت به همسر جدیدش کاملا سرد شده بود تا این که بعد آخرین مسافرت که به شهر آستارا رفتیم و روز عید غدیر را در خانه معلم ماندیم من به علی گفتم از تصمیمم منصرف شده ام و قصد رجوع به او را ندارم . طرح شیطانی من در این سه ماه کاملا به ثمر نشسته بود و علی و همسر جدیدش کاملا باهم مشکل پیدا کرده بودند . نیت من این بود که کار علی با همسر دومش نیز به طلاق برسد و من و مسعود راحت تر ازدواج خود را نزد مردم نظرآباد توجیه کنیم. شنیدم علی کربلا رفته از او تقاضای پول کردم او نیز 400 تومان به من داد تا من هم عتبات بروم . بعد از بازگشت از عتبات با مسعود صیغه کردم . مسعود دست بردار نبود و همسر خویش را تحت فشار گذاشته بود تا با ازدواج دومش موافقت کند با این بهانه که دو فرزند پسر که برایم آورده ای کم است و من بچه بیشتری می خواهم . همسر بیچاره اش که در این اواخر پدر و تنها حامیش سکته و فوت کرده بود بالاخره تحت فشار و تهدید مسعود حاضر شد به این ننگ هوودار شدن تن در بدهد.
من هم در این مدت شنیده بودم که کار علی با همسر دومش به طلاق و دادگاه کشیده به طریقی شماره تلفن و آدرس خانه پدری همسر دوم علی را بدست آوردم و با او ارتباط برقرار کردم و او را ترغیب نمودم که مهریه خود را که رقم بالایی هم بود تا آخرین سکه از علی بگیرد . چون علی از همان ابتدا از مسعود نفرت داشت این خطر وجود داشت که در صورت فهمیدن ازدواج من و مسعود به اصل ماجرا و خیانت من و کثافت کاری مسعود پی ببرد و به سراغمان بیاید . بنابراین چاهی عمیق برای علی کندم و با گفتن دروغ های بسیار از علی بدگویی کرده او را ظالم و خود را مظلوم جلوه داده و به همسرش گفتم تا مهریه را از علی نگرفته دست از علی برندارد . آنها هم در این کار مصمم بودند تا اینکه برادر آن خانم به سرطان مبتلا شد و آنها با گرفتن مبلغی از علی حاضر به بخشش مهریه شدند
اما از خودم بگویم تابستان 91 خانه ای را که علی برایم خریده بود را فروختم و به ظاهر به عنوان مستاجر به خانه مسعود رفتم . چند ماه بعد پس از پایان رسیدن ایام محرم و صفر رسما من و مسعود باهم ازدواج کردیم . مسعود که رییس شورای شهر نظراباد بود چهره اش نزد مردم شهر بااین ازدواج دوم به شدت کریه و خدشه دار شده بود و حتی در دو سه مجلس مردم جهت کتک زدنش به او حمله برده بودند خصوصا که فهمیده بودند من زن مستاجرش هستم و به ماجرا پی برده بودند. وضع من هم در آموزش و پرورش بهتر از وضع مسعود نبود و حسابی آبرویم نزد همکارانم رفته بود . هیچ وقت نفرین علی را از یاد نمی برم همیشه به من می گفت تو به ناحق آبروی مرا
3 دیدگاه |
و 3 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

فر مانده سپاه:
پیشرفت‌های کشور ثمره اطاعت از ولی امر است/ دشمن هیچ غلطی نمی‌تواند بکند

.من میگم . سعی کنید همه هم وغمتان خدمت به کشور باشد بدور از همه حواشی .

8 دیدگاه |
و 2 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
نصرtv
شبکه اجتماعی ایرانیان
نصرtv

شیخ عیسی قاسم؛ محبوب ملت،مغضوب حکومت !!!

آشنایی با زندگی سراسر جهد و جهاد علمی و عملیِ شیخ عیسی قاسم رهبر شیعیان بحرین و موسس مجلس علمای اسلامی این کشور، که حکومت دیکتاتور بحرین اخیرا تابعیت این کشور را از ایشان سلب نمود .


http://fa.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?cid=25&lid=12361
دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ