یافتن پست: #سبک

احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

«اینستاگرامر» به کسی گفته می‌شود که شهرتش را تنها از این شبکه اجتماعی دارد و خارج از دنیای این شبکه فرد شناخت شده‌ای نیست. اما به دلیل دنبال کنندگان زیادی که در این شبکه برای خودش دست و پا کرده تبدیل به یک ستاره یا سلبریتی برای مخاطبان خود شده‌است. حال آنکه ممکن است هیچ وجهه شناخته‌ شده‌ و قابل اعتنایی در دنیای واقعی نداشته باشد. اینستاگرامرها میان کاربران خود به شدت محبوب می‌شوند و روی آنها بسیار تاثیرگذار هستند به طوری‌که مخاطب در زندگی حقیقی خود نیز پیرو و دنبال رو سلبریتی مجازی خود خواهد شد. داستان اینستاگرامرها اگر تنها به تعداد بالای مخاطبانشان منتهی بود چندان اهمیت نداشت. اما وقتی می‌فهمید که سبک زندگی خاص و جذاب این افراد چه میزان روی مخاطبانی که حسرت این نوع زندگی را می‌خورند؛ داستان جدی‌تر می‌شود تا این سوال را بپرسیم که اینستاگرامرها از جان زندگی مخاطبان خود چه می‌خواهند؟

من چقدر خوشبختم!

یک زندگی شاد و رنگی‌رنگی با دغدغه‌هایی متعالی، آدم‌های دائم السفر شاد با عکس‌های حسرت برانگیزی از میزهای صبحانه و ناهار. آدمهایی که برای هر کفش و کیف لباس ست مجزایی دارند و این تصویر دل‌انگیز را به شما نشان می‌دهند. میزکارشان پر است از خوراکی‌ها و ظرف‌ها و گلدان‌های هیجان انگیز که به طرز عجیبی‌ حتی با مداد و دفترهایشان هم ست است و شما روزی چندین بار به خودتان یادآور می‌شوید که یک آدم تا چه میزان می‌تواند خوش سلیقه باشد و یا این زندگی رویایی چقدر به آرزوهای شما نزدیک است. به خصوص آنکه کاربر مورنظر تا این اندازه از لحاظ روحی و عاطفی شبیه به شماست.

من آدم با فرهنگی هستم!

اینستاگرامرها معمولا مهربان و دغدغه‌مند هم هستند. آنها هرازگاه به شما کتاب معرفی می‌کنند. شما را تشویق به دیدن یک فیلم یا رفتن به یک تئاتر و یا کنسرت می‌کنند. یا با خوشحالی از خرید تازه‌ای که انجام داده‌اند می‌گویند و از شما دعوت می‌کنند که به جمع آنها بپیوندید و به آنها اعتماد کنید و اینطور آرام و بی سروصدا پایشان به زندگی همراهان‌شان باز می‌شود. همراهانی که بی آنکه بدانند دوست دارند سبک و سیاق زندگی‌شان را شبیه آنها کنند. مثل آنها میز صبحانه بچینند. مثل آنها لباس بپوشند و کتاب‌های معرفی آنها را دنبال کنند و حتی گهگاه درددل‌هایشان را برایشان دایرکت کنند و از آنها بابت مهربانی‌های بی‌چشم داشت‌شان تشکر کنند.

پول می‌گیرم پست خوشگل می‌گذارم

چند وقت پیش یکی از اکانت‌های تازه وارد اینستاگرامی وجهه تازه‌ای از اینستاگرامرها را در چند پست جنجالی منتشر کرد تا سلبریتی‌ها را حسابی به حاشیه بکشد. این اکانت نشان داد اینستاگرامرها بابت بسیاری از پست‌ها و تگ‌های مجازی‌شان حسابی پول به جیب می‌زنند. یعنی اگر آقا یا خانم اینستاگرامر با دوستانش عصرانه شاعرانه ای در یک کافه می‌خورد بابت تگ شدن صفحه کافه پول قلمبه‌ای از کافه مربوط دریافت کرده تا شما را در راستای همین شبیه شدن به آنجا دعوت کند. یا به طور مثال معرفی کتاب‌های هفته‌ای اینستاگرامرها به این خوش آب و رنگی هم نیست و آنها بابت این کتاب‌های نخوانده از نشر مربوطه مبلغی برای تبلیغ دریافت می‌کنند. به گفته برخی از اظهارت این اکانت دردسرساز، ست شدن لوازم خانگی و رنگی رنگی بودن این صفحات همراه با عکس‌های اتفاقی اینستاگرامرها این‌قدرها هم اتفاقی نیست و پشت ماجرا درآمد نسبتا بالای آنها از تبلیغات است. تبلیغاتی که بسته به پست، تگ و استوری بودن آنها قیمت‌های عجیبی دارد که به دومیلیون تومان هم می‌رسد.

من تبلیغ می‌کنم اما نمی‌گم

ماجرای لو رفتن تبلیغ‌های زیرپوستی اینستاگرامرها و درآمد آنها از این طریق واکنش‌های تندی را هم از طرف کاربران به عهده داشت. تا برخی این احساس را پیدا کنند که از اعتمادشان سوء استفاده شده و با کامنت‌های تندوتیزشان این موضوع را به اینستاگرامرها نشان دهند. محل چالش این درگیری‌ها اینجاست که کاربران خیال نمی‌کردند سلبریتی‌های موردعلاقه‌شان آنها را تنها به واسطه پولی که دریافت می‌کردند به کتاب موردنظر و یا کافه و رستوران خاصی دعوت می‌کنند. چون خیال می‌کردند سلبریتی موردنظر دارد لذت لحظات خوبش را با آنها از این طریق تقسیم می‌کند. همین موضوع بهانه‌ای شد تا کاربران همدیگر را دعوت کنند پای پست اینستاگرامرها از هشتگ‌هایی نظیر استفاده کنند تا تبلیغی بودن پست برای کاربران مشخص باشد و همین برخورد کاربران چالش‌ جدی را برای اینستاگرامرها به وجود آورد.

دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
somayye
شبکه اجتماعی ایرانیان
somayye
قیمت ایمپلنت دندانی و دیگر هزینه های درمانی آن چقدر است؟
قیمت ایمپلنت دندانی و دیگر هزینه های درمانی آن چقدر است؟ بعضی از دندانپزشکان درمراحل کاشت ایمپلنت دندانی ، پروتز ها یا رو کشهای ایمپلنت را خودشان میسازند تا هزینه و قیمت ایمپلنت کاهش پیدا کند و در این صورت نیازی به مراجعه به متخصص پروتز نیست و اگر اتفاقا در کلینیک تخصصی ایمپلنت ، پروتز یا روکش دندان ، به همراه جراحی ایمپلنت انجام شود برای بیمار بهتر است و کار ، در زمان کوتاهتری انجام میشود و یک مرکز تخصصی ایمپلنت دندانی پاسخگوی درمان بیمار ایمپلنت خواهد بود.ضمن اینکه در این حالت استرس بیمار نیز کاهش پیدا می کند.


تعیین قیمت ایمپلنت یا هزینه های مرتبط به آن در جلسه مشاوره متخصص ایمپلنت با بیمار انجام میشود و قیمت ایمپلنت های مختلف به بیمار اعلام میگردد و بیمار میتواند از حق انتخاب برخوردار باشد و متناسب با بودجه خود ایمپلنت مناسبی انتخاب نماید.


قیمت ایمپلنت و هزینه کلی آن بستگی به عوامل مختلفی دارد که به این موارد در زیر خواهیم پرداخت.
الف-کشور سازنده ایمپلنت : برخی کشورها قدمتی طولانی در زمینه ساخت ایمپلنت دارند و از سالهای دور در این زمینه فعالیت دارند و این امر عامل مهمی در تعیین هزینه کاشت دندان می باشد.


ب-تکنولوژی منحصر به فرد : در بین کشورهای سازنده ایمپلنت ، برخی کشورها دارای تکنولوژی و سبک های مخصوصی در زمینه تولید قطعات ایمپلنت هستند و به هیچ قیمتی حاضر به فروش این تکنولوژی نیستند.در واقع این مسئله در حال حاضر به عاملی رقابتی در سطح جهان تبدیل شده است و این امر در قیمت ایمپلنت موثر میباشد.
ج-کیفیت قطعات : هرچه کیفیت قطعات ساخته شده ایمپلنت بهتر باشد ، قیمت ایمپلنت بالاتر است.در واقع هزینه تولید ایمپلنت برای شرکت سازنده ایمپلنت دندانی بالاتر است چرا که از بهترین مواد مصرفی در ساخت قطعات ایمپلنت استفاده میکند و این امر ماندگاری قطعات ایمپلنت را برای بیمار بالاتر می برد.
د- ضمانت قطعات ساخته شده : این مورد مهمترین عامل در تعیین قیمت ایمپلنت می باشد.ضمانت ایمپلنت نشان میدهد که شرکت سازنده ایمپلنت به برند و مارک ایمپلنت خود 100 درصد مطمئن است.در این بین برخی شرکت های سازنده ایمپلنت ضمانت نامه کتبی به مرکز تخصصی ایمپلنت و متخصص ایمپلنت ارائه میکند.این مسئله در تعیین هزینه کاشت دندان عامل بسیار مهمی می باشد.


ه-بودجه تحقیقاتی : برخی شرکتهای سازنده ایمپلنت دندانی ، به مسئله تحقیقات در زمینه ایمپلنت اهمیت بسیار میدهند. در واقع بخش اصلی بودجه شرکت به این مورد اختصاص می یابد و به همین دلیل هر روز شاهد بهبود کیفی در زمینه تولید قطعات ایمپلنت هستیم.این مورد نیز در تعیین هزینه کاشت دندان نقشی تاثیرگذار دارد.
هزینه کاشت ایمپلنت چقدر است ؟
متخصص ایمپلنت باید با استفاده از بررسی های دقیق و با دقت کافی و در نظر گرفتن روشهای درمانی مناسب و کم هزینه برای بیمار ، هزینه کاشت دندان را به بیمار اعلام کند و اینکه نیاز است چه اقداماتی برای جراحی و پروتز ایمپلنت صورت بگیرد و با درنظر گرفتن بودجه مناسب درمان ایمپلنت انجام شود.
سیستم مناسب ایمپلنت برای بیمار :
هزینه کاشت دندان با سیستمهای مختلف ایمپلنت ، متفاوت می باشد و باید از سیستم های شناخته شده و شرکت های معتبر در زمینه تولید ایمپلنت استفاده کرد زیرا در غیر این صورتایمپلنت های بی کیفیت و غیر استاندارد میتواند صدمات زیادی برای بیمار به دنبال داشته باشد و متخصص ایمپلنت را نیز دچار دردسر کند.
منبع : کلینیک ایمپلنت

http://tehran-implant.com/
دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
jahansite
شبکه اجتماعی ایرانیان
jahansite
کناف ایران
چرا محصولات و خدمات شرکت کناف ایران ؟ چرا سیستم های نوین ساخت و ساز مانند LSF ؟ چرا سیستم سقف کوبیاکس؟
واقعیت امر این است که سیستم های نوین ساختمانی (نظیر محصولات و خدمات شرکت کناف ایران ) نه تنها بار مالی بر دوش پروژه ساختمانی ما ندارد بلکه باعث کاهش چشمگیر هزینه ها نیز می گردد و می توان با اجرای صحیح و اصولی این سیستم ها از مزایای بی نظیر آنها بهره مند شد.
دیوار کناف ایران ترکیبی از مقاطع فلزی ؛ صفحات روکشدار گچی یا صفحات سیمانی می باشد. یک جزء اساسی دیگر که در معرفی کناف ایران ایران باید به آن اشاره نمود عایقهای صوتی و حرارتی می باشند. این عایقها تاثیر بسزایی در بهبود عملکرد دیوار کناف ایران می گذارند. عوامل موثر دیگر که در دیوار کناف ایران عوامل اتصال و مصالح درزگیری می باشند.

-اس-پ-الهیه-30-e1499757813585.jpg


سقف کناف
تحلیل قیمت در سقف کناف تابع عوامل بسیاری می باشد.از آن جمله می توان به نوع ساختار سقف کناف – نوع مصالح فلزی استفاده شده در آنها -نوع پانل ها و تعداد لایه ها نام برد. تلاش شده به معرفی هر یک از این عوامل و نقش آنها در تغیرات بهای سقف کناف بپردازیم. شناخت اصولی این عوامل تاثیر زیادی در برآورد صحیح قیمت می گذارد. سقف کناف ساختارهای سبکی می باشند که به علت تولید صنعتی آنها ,داری مشخصات استاندارد می باشند. سقف کناف با توجه به تنوع و کاربرد زیادی که دارند جایگزین مناسبی برای سقف های کاذب می باشند. سقف کناف در اصل ترکیبی از مقاطع فلزی ؛ صفحات روکشدار گچی یا صفحات سیمانی است.علاوه بر این ها یک جزء دیگر که در قیمت سقف کناف باید به آن اشاره نمود عایقهای صوتی و حرارتی است. این عایقها تاثیر بسیاری در بهبود عملکرد سقف کناف می گذارند. عوامل تاثیرگذار دیگر در معرفی سقف کناف عوامل اتصال و مصالح درزگیری است.
دقت و سرعت بالا در طراحی و اجرای سقف کناف
کاهش تعداد نیرو برای نصب و اجرای سقف کناف
کمتر بودن هزینه سقف کناف نسبت به دیگر سقف کناف های کاذب از جمله گچ ، رابیتس ،چوب و...
صرفه جویی در مصرف انرژی به دلیل داشتن خاصیت عایق کناف
به دلیل ساختار مفصلی که کناف دارد در مقابل زلزله مقاومت خوبی دارد.
سقف کناف پوشش بسیار خوبی برای عبور تاسیسات ساختمانی است.
دسترسی آسان و راحت در مواقع تعمیرات و بازسازی است.
اگر به دنبال سبک سازی ساختمان خود هستید، سقف کناف بهترین گزینه پیش روی شماست.
کاغذ دیواری، بلکا، رنگ و هر طرح دیگری را می توانید بر روی سطح کناف اجرا کنید.
باز بودن دست طراح و اجرا کننده کناف جهت طراحی و اجرای انواع مدل دیوار و سقف کناف
بعد از اجرای کناف، بلافاصله فضا قابل استفاده است.
می توان گفت این سیستم دارای نقص خاصی نبوده و از هر نظر بررسی و رفع ایراد شده است
دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
سوسن پرور
شبکه اجتماعی ایرانیان
سوسن پرور

خوانندگی حرفه دوم اکثر بازیگران

بیوگرافی امیرحسین آرمان را در ادامه می توانید بخوانید او بازیگر جوان سینمای ایران و متولد ۱۴ آبان ۱۳۶۱ است که در ابتدای راه بازیگری اش با انتخاب های درست مسیر خوبی را برای رسیدن به قله های موفقیت پیش گرفته است.

برخی از فیلمهای امیرحسین آرمان که او تا کنون بازی کرده شامل “ازدواج به سبک ایرانی””هدف اصلی””صد سال به این سالها” “امشب شب مهتابه” “برف روی شیروانی داغ” “بیداری رویاها” “روز هفتم” وسریال “کلاه پهلوی”و”سرزمین کهن” استعداد های فراوانی را از خود نشان داده است .

امیر حسین ارمان بازیگر جوان سینمای ایران، بازیگری که چند سالی است عکس های امیر حسین آرمان بر پرده‌های سینما ظاهر شده است و که دورنمای خوبی از فعالیت‌های هنری وی به چشم می‌خورد، می‌گوید از آن دست بازیگران نیست که سینما او را انتخاب کرده باشد یا او سینما را بلکه معتقد است هردو با هم منتخب یکدیگرشدند و می‌گوید که با تخصص در کار دکوراسیون، مسلط بودن به زبان انگلیسی و آموختن علم روانشناسی، بازیگری را پیشه حرفه‌ای خود کرده است و امید دارد دراین وادی خوش بدرخشد. آرمان را با چهره‌ای آرام بر پرده سینما‌ها می‌شناسیم .

برای خیلی از بازیگران و چهره های مطرح پیش می آید که عکس هایی را به آن ها نسبت بدهند. عکس همسر امیر حسین ارمان از آن دسته موارد می باشد جون این بازیگر تا کنون ازدواج نکرده و در این مورد هم نظرات خاص خودش را دارد.

عکس امیر حسین آرمان چهره‌ای آرام برخلاف صدایش که پر از شور وجوانی

دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
salamparvaz
شبکه اجتماعی ایرانیان
salamparvaz
چرا تورآنکارا؟
آنکارا یکی از شهرهای تجاری مهم ترکیه است . در مرکز آناتولی بر لبه شرقی فلات بزرگ و مرتفع اناتولی در ارتفاع 850 متری قرار گرفته است.پس از آنتالیا دومین شهر بزرگ ترکیه است.جالب بدانید خیلی از مردم به ترکیه دیدن میکند اما شهر استانبول را به اشتباه پایتخت این کشور می دانند اما در صورتی که انکارا را پایتخت ترکیه است.
هتل های تور آنکارا:
هتل های آنکارا از 3 و4 و5 ستاره شروع می شود که چون پایتخت است هتل های 3 ستاره آن خوب است ولی 4 و 5 ستاره عالی هستند که اگر به دنبال بهترین هتل هستید باید 5 ستاره انتخاب کنید که بی نظیر است و در خیابانهای سفارت کاندا و امریکا قرار دارد. وشما در هتل 5 ستاره خدماتی مثل استخر و سونا حمام ترکی و رستوران و غذاهای عالی را تجربه کنید.
پرواز های تور آنکارا:
سلام پرواز فول گارانتی پروازهای ایران ایر است و حسن خوبی که این پرواز دارد عصر به شب است وروزهای یکشنبه وچهارشنبه پرواز دارد دارد.فاصله صندلی ها مناسب است...
تور آنکارا با سلام پرواز
تور انکارا با سلام پرواز دنبال کنید. با گرانتی بهترین هتل ها و بهترین پرواز ها را دارد. ما به شما تضمین بهترین سفر را با آژانس سلام پرواز تجربه خواهید کرد.
اقتصاد در آنکارا:
رشد اقتصادی این شهر بیشتر در زمینه صنعت بانکداری_حمل نقل_ارتباط و گردشگری بوده این شهر در صنعت کشاورزی محصولات برجسته مثل زرد الو_انجیر_گردو_فندق_انار_تخم مرغ می باشد.این شهر در صنعت نساجی و صنایع پوشاک سهم بزرگی در اقتصاد را دارد.
فرهنگ آداب و رسوم در تور آنکارا:
در کل ترکیه مردم خون گرم و مهمان نوازی هستند و مهربان هستند و سبک اداب رسوم ان ها مثل ایرانی ها است وسنت های جالبی که دارند وقتی زن ازدواج میکنند فامیلی شوهر را میگیرند .
غذاهای مورد علاقه در تور آنکارا:
برنج:
یکی از غذاهای معروف آنکارا است به طور کلی برنج از بلغور (گجندم خرد شده)است.
بورک:یکی از شیرینی های نازک و معروف ترکیه است که خیلی هم طرفدار دارد. کوفته:یکی از محبوب ترین غذاهای انکارا است که شامل گوشت چرخ کرده مخلوط انواع ادویه ها _ترشی ها_ پیاز و مواد دیگر است.
https://www.salamparvaz.com/AnkaraTours/%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%A2%D9%...aspx
دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
♬ ♪✿❦ヅ ملکه برفی نیلوفرانه ها✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
شبکه اجتماعی ایرانیان
♬ ♪✿❦ヅ ملکه برفی نیلوفرانه ها✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
بازی با بادکنک خیلی چیزا به بچه یاد میده:
یاد میده باید بزرگ باشه
اما سبک، تا بتونه بالاتر بره
اینکه وقتی چیزیو دوست داره
نباید اونقدر بهش نزدیک بشه وبهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنشو ببنده
چون ممکنه برا همشه اونو از دست بده.
دیدگاه |
و 10 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
احمد رضایی
شبکه اجتماعی ایرانیان
احمد رضایی

عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی
عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی
عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو
دران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه می‌خوانی؟
عجب حلوای قندی تو، امیر بی‌گزندی تو
عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی
عجبتر از عجایبها، خبیر از جمله غایبها
امان اندر نواییها، به تدبیر، و دوا دانی
ز حد بیرون به شیرینی، چو عقل کل بره بینی
ز بی‌خشمی و بی‌کینی، به غفران خدا مانی
زهی حسن خدایانه، چراغ و شمع هر خانه
زهی استاد فرزانه، زهی خورشید ربانی
زهی پربخش، این لنگان، زهی شادی دلتنگان
همه شاهان چو سرهنگان غلامند، و توسلطانی
به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی
یکی نیم جهان خندان، یکی نیم جهان گریان
ازیرا شهد پیوندی، ازیرا زهر هجرانی
دهان عشق می‌خندد، دو چشم عشق می‌گرید
که حلوا سخت شیرینست و حلواییش پنهانی
مروح کن دل و جان را، دل تنگ پریشان را
گلستان ساز زندان را، برین ارواح زندانی
بدین مفتاح کآوردم، گشاده گر نشد مخزن
کلیدی دیگرش سازم، به ترجیعش کنم روشن
توی پای علم جانا، به لشکرگاه زیبایی
که سلطان‌السلاطینی و خوبان جمله طغرایی
حلاوت را تو بنیادی، که خوان عشق بنهادی
کی سازد اینچنین حلوا جز آن استاد حلوایی؟!
جهان را گر بسوزانی، فلک را گر بریزانی
جهان راضیست و می‌داند که صد لونش بیارایی
شکفتست این زمان گردون بریحانهای گوناگون
زمین کف در حنی دارد، بدان شادی که می‌آیی
بیا، پهلوی من بنشین، که خندیم از طرب پیشین
که کان لذت و شادی، گرفت انوار بخشایی
به اقبال چنین گلشن، بیاید نقد خندیدن
تو خندان‌روتری یا من؟ کی باشم من؟ تو مولایی
توی گلشن منم بلبل، تو حاصل بنده لایحصل
بیا کافتاد صد غلغل، به پستی و به بالایی
توی کامل منم ناقص، توی خالص منم مخلص
توی سور و منم راقص، من اسفل تو معلایی
چو تو آیی، بنامیزد، دوی از پیش برخیزد
تصرفها فرو ریزد به مستی و به شیدایی
تو ما باشی مها ما تو، ندانم که منم یا تو
شکر هم تو، شکر خا تو، بخا، که خوش همی خایی
وفادارست میعادت، توقف نیست در دادت
عطا و بخشش شادت، نه نسیه‌ست و نه فردایی
به ترجیع سوم یارا، مشرف کن دل ما را
بگردان جام صهبا را، یکی کن جمله دلها را
سلام علیک ای دهقان، در آن انبان چها داری؟
چنین تنها چه می‌گردی؟ درین صحرا چه می‌کاری؟
زهی سلطان زیبا خد، که هرکه روی تو بیند
اگر کوه احد باشد، بپرد از سبکساری
مرا گویی: « چه می‌گویی؟ » حدیث لطف و خوش خویی
دل مهمان خود جویی، سر مستان خود خاری
ایا ساقی قدوسی، گهی آیی به جاسوسی
گهی رنجور را پرسی، گهی انگور افشاری
گهی دامن براندازی، که بر تردامنان سازی
گهی زینها بپردازی، کی داند در چه بازاری؟
سلام علیک هر ساعت، بر آن قد و بر آن قامت
بر آن دیدار چون ماهت، بر آن یغمای هشیاری
سلام علیک مشتاقان! بر آن سلطان، بر آن خاقان
سلام علیک بی‌پایان، بر آن کرسی جباری
چه شاهست آن، چه شاهست آن؟ که شادی سپاهست آن
چه ماهست آن؟ چه ماهست آن؟ برین ایوان زنگاری
تو مهمانان نو را بین، برو دیگی بنه زرین
بپز گر پروری داری، وگر خرگوش کهساری
وگر نبود این و آن، برو خود را بکن قربان
وگر قربان نگردی تو، یقین می‌دان که مرداری
خمش باش و فسون کم خوان، نداری لذت مستان
چرایی بی‌نمک ای جان، نه همسایهٔ نمکساری؟
رسیدم در بیابانی، کزو رویند هستیها
فرو بارد جزین مستی از آن اطراف مستیها

دیدگاه |
و 2 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
dona
شبکه اجتماعی ایرانیان
dona
لرزید بر لبانم لبخندی ...

امروز :

* می‌گذارم مگس‌های تابستان با خرطومشان به دفعات نامحدود پوستم را بمکند و در صورت تمایل با پاها و دستهای پرزدارشان روی آن اسکیت بازی کنند؛ آنها را نمی‌رانم و نمی‌کشم.

* می‌گذارم اولین احمقی که با روشن کردن تلویزیون روی صفحه ظاهر می‌شود، جمله اش را کامل بگوید؛ بعد دکمه ریموت کنترل را بزنم.

* می‌گذارم مجری‌های خبر تا هر وقت مادر به میل خود دکمه ریموت را می‌زند، سرخرگ‌ها و رشته های عصبی ام را مثل اسباب بازی بادی زیر انگشت شان به بازی بگیرند؛ صدا ازم در نمی‌آید.

* می‌گذارم گروه‌ها و کانال‌های تلگرام تا می‌توانند در قالب ارقام خاکستری نوتیفیکیشن تولید کنند؛ ترکشان نمی‌کنم.

* نمی‌گذارم دم عصر که حوصله ام سر رفت، فکر شوخی های شبه سادیسمی به سرم بزند؛ سر دست‌هایم را با نقاشی گرم می‌کنم.

* جوشهای کریه پوستِ روحِ همیشه نوبالغم را جلوی چشم نزدیکان، دوستان و حتی غریبه ها، نمی‌ترکانم؛ در گوشه ای خلوت، زباله های سپید درونشان را آرام تخلیه کرده و به آثار هنری بازیافتی تبدیل می‌کنم.

* به گرمای تابستان، فحش نامربوط نمی‌دهم؛ اجازه می‌دهم پرتوهای خورشید از بدنم که درحال حاضر مثل شیشه شفاف شده، عبور کنند.

مدتها پیش، در این روز، در نیم روزِ این روز، حسی مبهم، به شکل یک لبخند، روی لبم نشست؛ همین قدر یادم مانده که چیزی از جنس هوا بود؛ سبک بود، رقیق بود، شفاف بود، نمی آزرد و آزرده نمی شد.

دونا - 29 تیر

donawriterfa.blogfa.com
1 دیدگاه |
و 3 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
پــویان
شبکه اجتماعی ایرانیان
پــویان

مژده_و_میلاد

❌ داستانی به شدت جذاب برای اونهایی که فرازو نشیب های یک عشق را تجربه کردند.



هنوزم داشت نگام میکرد. سعی کردم نگاش نکنم تا راحت بتونم حرفامو بزنم. حرفامو که زدم گفتم من دیگه میرم. نمیمونم نمیخوام موندن من روی تصمیمت اثر بذاره یا دلت برام بسوزه. اینجوری فکر نکن مژده من هیچ وقت به خاطر دلسوزی حاضر نیستم زندگیمو خراب کنم. باشه برو بهت زنگ میزنم. از ماشین پیاده شدم. احساس سبکی میکردم. دیگه هیچ رازی نبود. فقط فکر از دست دادن مهدی داغونم میکرد. خیلی سرد باهام رفتار کرده بود. حتی نخواست ارومم کنه. حتی نگفت اشکال نداره. فقط گفت برو. مهدی ادم احساسی نبود.با عقل و منطق تصمیم میگرفت. نمیدونم این خوب بود یا بد. اما میترسیدم عقل و منطقش اونو از من جدا کنه.

دو روز منتظر موندم خبری از مهدی نبود. از شانس بدم هم کلاس نداشتم که تو دانشگاه ببینمش. خلاصه روز سوم بهم زنگ زد. گفت میخواد ببینتم. از خونه زدم بیرون. لب خیابون منتظرم بود. سوار شدم. سلام کردم. خیلی اروم و بی تفاوت جوابمو داد. نگاش کردم میخواستم از حالت چهره ش جوابشو بفهمم. هیچ وقت فکر نمیکردم جواب یه پسر انقدر برام مهم باشه. سعی کردم حواسمو پرت کنم. که متوجه نشه چقدر اضطراب دارم. خلاصه بعد از چند دقیقه به حرف اومد. گفت میلاد دیروز اومده بود دمه در دانشگاه. اول میخواستم محلش نذارم. ولی بهش اجازه دادم حرفاشو بزنه. مژده اصلا حرفای میلاد واسه ی من مهم نیست. میدونم دروغه ولی حتی اگه راست هم بود فرقی نمیکرد. من عاشق این مژده شده بودم. همینی که جلو ی چشمم بود همینی که میدیدم. ولی مشکل من میلاد نیست. مشکل من اون تردیدیه که تو دوست داشتن من پیدا کردی. مشکل من اینه که هنوزم خودت نمیدونی چه حسی به من داری. من فکر میکردم اگه باهمیم به خاطر یه عشق و علاقه ی دو طرفست ولی انگار بازم اشتباه کردم. مژده من ازت توقع نداشتم که بیای داستان عشق قبلتو برام بگی ولی دلم میخواست وقتی دوباره میلاد و دیدی بهم بگی. نه اینکه گولم بزنی و به بهانه ی مریضی چند روز تو خونه بمونی و حتی جوابمم ندی. این به من ثابت میکنه که چقدر احساس تو به میلاد قویه. میدونی مژده من خیلی ناراحتم نمیدونم میتونی حسمو بفهمی یا نه.از خودم بیزارم که چرا وقتی تو هنوز میلاد و دوست داشتی بهت پیشنهاد ازدواج دادم. فکر میکردم هر کسی و خوب نشناسم تو رو خوب میشناسم اما دیدم اشتباه میکنم. من یه خاطره ی تلخ از دوستی با سحر دارم اصلا نمیخوام بازم اون خاطره ی بد و تجربه کنم. مژده خیلی بده درست زمانی که حس کنی اخر عاشقای دنیایی یهو متوجه شی که عشقت یه عشقت یه طرفه ی دروغیه.این دو سه روز خیلی با خودم فکر کردم خیلی بهم سخت گذشت. از یه طرف با تمام وجودم میخواسمت از یه طرف هم نمیخواستم یه عشق سه نفره رو ادامه بدم.

خیلی دلش شکسته بود. صداش میلرزید . مهدی من خیلی قوی بود مشخص بود خیلی ناراحته که نمیتونه به خودش مسلط باشه. خودمو مقصر میدونستم. از اینکه ناراحتش کرده بودم از خودم بیزار بودم. پریدم وسط حرفش. مهدی به قران من فقط تو رو دوست دارم. باور کن دیگه هیچ حسی به اون ندارم. اگه واقعیت و دیر بهت گفتم بخاطر این بود که نمیخواستم از دستت بدم. باور کن هیچ کسی تو زندگیم مهم تر از تو نیست. خواهش میکنم اگه حسی بهم داری اگه دوستم داری به احساس من به خودت شک نکن. نمیگم حتما قبولم کن. فقط باورم کن. وقتی من تمام احساساتی که تواین مدت داشتم و با صداقت برات گفتم. و باورم کردی پس باور کن که الان بیشتر از هر کس دیگه ایی دوستت دارم. مهدی من خرد شده بود.
به همه چیز شک کرده بود. کاش از همه ی احساسی که به میلاد داشتم براش نگفته بودم. حس میکردم حرفام هیچ تاثیری روش نداره. هیچی نگفت. زد کنار و گفت مژده پیاده شو الان حالم خوب نیست.

دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
پــویان
شبکه اجتماعی ایرانیان
پــویان

مژده_و_میلاد

❌ داستانی به شدت جذاب برای اونهایی که فرازو نشیب های یک عشق را تجربه کردند.




حس خیلی بدی داشتم. تموم خاطرات قشنگی که از میلاد داشتم به لجن کشیده شده بود. از خودم چندشم میشد که چه شبهایی از عشقش بی خواب میشدم و حالا اون. وااااااااااای خیلی حس بدی بود. از یه طرف دیگه فکر از دست دادن مهدی داغونم میکرد. مهدی و دوست داشتم میدونستم اگه اون حرفا رو بهش بزنه دیگه مهدی حاضر نیست تو روم نگاه کنه. مهدی منو به چشم یه فرشته میدید. چه طور میتونست باور کنه فرشته ش اون ادمیه که میلاد میگه. اگه میلاد با مهدی حرف میزد. هیچ مدرکی نداشتم که بهش ثابت کنم میلاد دروغ میگه. تصمیممو گرفتم. من نمیخواستم به خاطر یه پسر عوضی شرفمو زیر پام بذارم. حاضر نبودم به خاطر اینکه مهدی و واسه ی خودم نگه دارم با میلاد رابطه داشته باشم مخم کار نمیکرد. همون موقع زنگ زدم به مهدی. گفتم خیلی زود بیاد پیشم که یه کار مهم باهاش دارم. میخواستم همه چیو بهش بگم. برام مهم نبود چه اتفاقی میفته. مرگ یه بار شیون هم یه بار. باید تکلیف خودمو واسه ی همیشه روشن میکردم.


مهدی اومد از ماشینش که پیاده شد خنده رو لباش خشک شد. چته مژده گریه کردی؟ نه خوبم. در ماشینو باز کرد. برو بالا . مژده خوبی؟ نه خوب نیستم. میخواستم حرف بزنم اما بغض راه گلومو بسته بود و نمیذاشت حرفام از گلوم بیاد بیرون. اتفاقی افتاده باهام حرف بزن خواهش میکنم عزیزم. زدم زیر گریه. باید سبک میشدم. زد کنار بهم زل زده بود. منتظر بود ساکت شم و بهش بگم چه خبره. یکم که اروم تر شدم بهش گفتم مهدی گذشته ی من تا چه حد برات مهمه. منظورت چیه مژده. بهم بگو میخوام بدونم. خب نمیتونم بگم اصلا مهم نیست ولی زیادم نمیتونه رو رابطه ایی که الان با هم داریم تاثیر بذاره. اگه بدونی من قبل از اینکه با تو باشم عاشق یه نفر بودم چیکار میکنی؟ خب عاشق باش ربطی به من نداره. من که قبلا تو زندگیت نبودم یه ادم تنها بودی حق داشتی یه نفر و واسه ی خودت داشته باشی. مث من که سحرو داشتم. من چند سال پیش وقتی 17سالم بود عاشق پسر یکی از فامیلامون شدم. ولی کلی مشکل برامون درست شد که ترجیهح دادم همه چی تموم شه.البته اون نمیخواست منم دوستش داشتم ولی دیدم این عشق و عاشقی اخر و عاقبت نداره. پسره از من کوچیکتر بود و همش دیوونه بازی در میاورد و فامیل منو مسئول کاراش میدونستند.

خب مژده چرا داری اینا رو به من میگی اصلا این حرفا چیز مهمی نیست. صبر کن مهمه همه چی تموم شده بود تا اون روزی که با هم رفتیم تعمیرگاه. که ماشینتو درست کنی. همون پسری که وایساده بود با من حرف میزد یادته که کیو میگم ؟ اره خب؟ نمیخوام بهت دروغ بگم وقتی دیدمش حس کردم هنوزم میخوامش حس کردم هنوزم برام مهمه. واسه ی همین اون روز تنها رفتم خونه و تا چند روز خبری ازم نبود. همون روز که بهت گفتم مشکل خانوادگی داشتم. همه ی مشکل خانوادگی من میلاد بود. خیلی باهام حرف زد. منم خیلی فکر کردم. حتی وسوسه شدم که برگردم به میلاد هنوزم مطمئن نبودم چه حسی بهت دارم. تا اینکه تصمیم گرفتم با تو بمونم. میخواستم میلاد و فراموش کنم. دیدم موندن با میلاد جز دردسر هیچی برام نداره. من یه بار موندن با میلاد و تجربه کرده بودم و اصلا برام اتفاق خوبی نبود. به خاطر همین دیگه محلش نذاشتم. ولی اون ول کن نبود. یه روز گفت بیا کارت دارم رفتم. گفت اگه باهاش نمونم همه چی و بهت میگه میگه قبلا با من دوست بودی. گفت کاری میکنه که تو ولم کنی. همون لحظه فهمیدم چقدر دوستت دارم. فکر از دست دادن توو نبودنت داشت دیوانه م میکرد. مهدی شاید من تا چند روز پیش میلاد و دوست داشتم. ولی الان ازش بیزارم. همین امروز بهم گفت باید باهام بمونی با من باشی. گفتم من مهدیو دوست دارم. اونم گفت پس باید هم با من باشی هم با مهدی. من نمیخوام خودمو خراب کنم. نمیخوام واسه ی داشتن تو همه چیز و زیر پام بذارم. الانم خواستم خودم همه چی و بهت بگم قبل از اینکه اون بخواد منو پیشت خراب کنه. مهدی من با میلاد هیچ رابطه ایی نداشتم. اینا رو نمیگم تا ولم نکنی. فقط نمیخوام مژده ایی که از من تو ذهنت ساخته بودی خراب بشه. الانم نمیخوام بهم جواب بدی بگی باهام میمونی یا نمیمونی فقط میخوام فکر کنی. نمیخوام پشیمون شی.

دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ