یافتن پست: #هوش

TAK BANOO=TKD
شبکه اجتماعی ایرانیان
TAK BANOO=TKD
یا امام رضا سلام شب شهادتت است.

واسه خودم هیچی نمیخوام اما تورو خدا گرفتارارو کمک کن

یا امام رضا خیلیا جای خواب ندارن
خیلی از بابا ها پول نون شب ندارن
خیلی از مامانا حتی لباس گرم ندارن
خیلیا برا گرمی هوا خنک کننده ندارن

خیلیا دلشون شکسته
خیلیا گرفتار و زندانین

خیلیا پشت در بیمارستان منتظر به هوش اومدن عزیزشونن

خیلیا چشم انتظار فرزند هستند
خیلیا دنبال شفای مریضشونن
خیلیا یواشکی اشک میریزن فقطم خدا میدونه چشونه

میخوام بگم کمکشون کن

من کسی نیستم که ازت بخواما اتفاقا گناهامم زیاده...اما دیدی که من ????هیچی نمیخوام گرفتارارو یه دستی به زندگیشون بکش??

عاشقتم یا امام رضا
6 دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
مهناز
شبکه اجتماعی ایرانیان
مهناز
بیوگرافی و عکسهای نیلوفر هوشمند




http://nasimfun.blog.ir/post/%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1...8%A7
دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
♫ ♬ ♪✿❦ヅ     پگاه     ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪
شبکه اجتماعی ایرانیان
♫ ♬ ♪✿❦ヅ پگاه ✿❦ヅ ♫ ♬ ♪

جـــــالبه بـــــدونید که ????

طبق پژوهشهای روانشناسان ، افرادی که از شوخی و سخنان طنزآمیز برای گفتن منظور خود استفاده می کنند و طعنه پنهان در حرف دیگران را به سرعت درک می کنند نسبت به بقیه افراد ، بهره هوشی بالاتری دارند !

منظورش منم...

دیدگاه |
و 9 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی

توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان‌دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که اینبار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید.
به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم ودکتر گفت: برو بالاتر...
بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر... بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت برو بالاتر... تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا ببر. عفونت از این جا بالاتر نرفته
لحن و عبارت " برو بالاتر " خاطره بسیار تلخی را در من زنده میكرد. خیلی تلخ.
دوران کودکی همزمان با اشغال ایران توسط متفقین در محله پامنار زندگی می کردیم. قحطی شده بود و گندم نایاب بود و نانوایی ها تعطیل. مردم ایران و تهران بشدت عذاب و گرسنگی می کشیدند که داستانش را همه میدانند. عده ای هم بودند که به هر قیمتی بود ارزاق شان را تهیه می کردند و عده ای از خدا بی خبر ھم بودند که با احتکار از گرسنگی مردم سودجویی می کردند.

شبی پدرم دستم را گرفت تا در خانه همسایه مان که دلال بود و گندم و جو می فروخت برویم و کمی از او گندم یا جو بخریم تا از گرسنگی نمیریم.

پدرم هر قیمتی که می گفت همسایه دلال ما با لحن خاصی می گفت: برو بالاتر... برو بالاتر..

بعد از به هوش آمدن پیرمرد برای دیدنش رفتم. چقدر آشنا بود. وقتی از حال و روزش پرسیدم گفت :

- بچه پامنار بودم.
گندم و جو می فروختم.خیلی سال پیش. قبل از اینکه در شاه عبدالعظیم ساکن بشم.
دیگر تحمل بقیه صحبت‌هایش را نداشتم. شناخته بودمش.
خود را به حیاط بیمارستان رساندم. من باور داشتم که

از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو

اما به هیچ وجه انتظار نداشتم که چنین مکافاتی را به چشمم ببینم.
7 دیدگاه |
و 10 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
محمدعلی
شبکه اجتماعی ایرانیان
محمدعلی

آیا شما از انیشتین باهوش ترید؟؟؟؟

https://www.aparat.com/v/chpMF
دیدگاه |
اين ارسال را پسنديده اند
❁◕ ‿ ◕❁
شبکه اجتماعی ایرانیان
❁◕ ‿ ◕❁

دنیـا مانند پژواک اعمال ماست! اگر که به جهان
بگویی: "سهم منو بده" دنیا مانند یک
پژواک که از کوه‌برمی‌گردد به‌تو خواهد گفت که
"سهم منو بده" به دنیا بگو چه خدمتی‌را برایت
انجام دهم، «تا پاسخت زیبا باشد...»

  • ماییم و 

سرگذشٺِ شبِ بی ستاره اى...


هوشنگ_ابتهاج
  • دیدگاه |
    و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
    کتایون
    شبکه اجتماعی ایرانیان
    کتایون

    الا ای باغ پائیزی !
    غمت عزم سفر دارد
    همین فردا دلت شاد است
    تو را در پی بهاری هست
    امید برگ و باری هست
    ولی در من بهاری نیست
    امید برگ و باری نیست !
    هوشنگ ابتهاج

    4 دیدگاه |
    و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
    ღ ツ  بهار و مجید ღ ツ
    شبکه اجتماعی ایرانیان
    ღ ツ بهار و مجید ღ ツ

    همین الان یهویی


    71 دیدگاه |
    و 10 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
    sam
    شبکه اجتماعی ایرانیان
    sam
    11 دیدگاه |
    اين ارسال را پسنديده اند
    صفحات: 1 2 3 4 5

    تفکیک

    جستجو برای
    نوع پست توسط در گروه تاریخ