مشخصات

موارد دیگر
( آفلاین )
TAHMINE
شاد و سرحال
1366-12-29
f - متاهل
اسلام
لیسانس
مترجم و مدرس زبان انگلیسی
وزن: 75 - قد: 168
فراری
shiaomi
KiA
music/shop

بازدیدکننده

TAHMINE
شبکه اجتماعی ایرانیان
TAHMINE

سلام دوستان وقت بخیر

امیدوارم هفته خوبی رو شروع کرده باشین
من که دیگه شب و‌ روز و از هم تشخیص نمیدم به لطف امتحانا و همچنین گودزیلا خان
باشد که رستگار شویم
11 دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
TAHMINE
شبکه اجتماعی ایرانیان
TAHMINE
ﺷﻤﺎ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﻧﻤﯿﺎﺩ، ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺣﻤﻮﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﻗﺒﻞ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ
14 دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
ali
شبکه اجتماعی ایرانیان
ali
1053500x1451_1515160606943287.jpg


دوست داشتن

مرد میخواهد

و اینگونه شد که خداوند

کار عشق را

به زنها محول کرد...


6 دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
TAHMINE
شبکه اجتماعی ایرانیان
TAHMINE

سلام صبح آدینه دوستان بخیر

16 دیدگاه |
و 7 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
TAHMINE
شبکه اجتماعی ایرانیان
TAHMINE

اینم از نهار امروز بدو جانمونی

18 دیدگاه |
و 11 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
TAHMINE
شبکه اجتماعی ایرانیان
TAHMINE

بفرمایید نهار

تروخدا تعارف نکنید شبکه خودتونه
49 دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
TAHMINE
شبکه اجتماعی ایرانیان
TAHMINE

Happy New Year


9 دیدگاه |
و 11 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
TAHMINE
شبکه اجتماعی ایرانیان
TAHMINE

عاغا من از اینا میخاااااااام
{-3d16-} {-3d18-} {-3d16-}

15 دیدگاه |
و 11 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
TAHMINE
شبکه اجتماعی ایرانیان
TAHMINE

فرزندم،
از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم...
از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری.
به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند.
با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی.
هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...

امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آغوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها و
سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...

تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه...
روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد.
روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز...
روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...
شاید روزی آغوشم درد بگیرد از نبودنت
بگو که تنهایم نمیگذاری.....




مادر...
فرشته ی تکرار نشدنی...

13 دیدگاه |
و 19 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
TAHMINE
شبکه اجتماعی ایرانیان
TAHMINE

تفکر مثبت خود به تنهایی باعث انجام کاری نمی‌شود،
اما باعث می‌شود هرکاری را بسیار بهتر از زمانی که تفکر منفی دارید انجام دهید!

1 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند

تبلیغات