مشخصات

موارد دیگر
( آفلاین )
Tanha75
غمگین
1374-04-14

بازدیدکننده

Tanha
شبکه اجتماعی ایرانیان
Tanha

همیشه حرف از مرگ که میشد میخندیدم و میگفتم من از مرگ نمیترسم .شاید الان مردن خیلی بهتر از فردا مردن باشه .

همیشه وقتی میگفتن فلانی مرد میگفتم درعوض راحت شد .
گذشت و گذشت تا اینکه فهمیدم مرگ خیلی بهم نزدیکه...
اون موقع بود که حس کردم چقد از مرگ از تنها گذاشتن چیزا و ادمهایی که دارمشون میترسم.
من از تنها شدن انگیزه ی کوچولوی زندگیم میترسم...
من از اینکه یه روزی فراموش بشم میترسم...
من از اینکه لحظه لحظه ی زنده بودنمونم کم میشه میترسم...
هنوز خیلی کارا و حرفا هس ک باید بهشون عمل کنم.. باید انگیزه ی کوچولوی سبز رنگ تازه جوانه زدمو به ثمر برسونم ....باید به خیلی ها بگم دوسشون دارم.. به خیلی از ادمها طلبکارم ...
من هنوز نیاز دارم ک وجود ادمها رو سبز و زرد و صورتی ببینم ن اینکه مرگ و ترس از اون همچیز رو برام سیاه و خاکستری کنه...
ما آدمها هممون از مرگ میترسیم....
1 دیدگاه |
و 2 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
Tanha
شبکه اجتماعی ایرانیان
Tanha

افسوس که تقدیر پراز نقطه ی کور است....

دیدگاه |
و 1 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
Tanha
شبکه اجتماعی ایرانیان
Tanha
آخر منو به باد داد

رویای باز اومدنت

زندونت آشنام کرد با عطر دوری زدنت
3 دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
Tanha
شبکه اجتماعی ایرانیان
Tanha

..

3 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
Tanha
شبکه اجتماعی ایرانیان
Tanha

1 دیدگاه |
و 3 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
Tanha
شبکه اجتماعی ایرانیان
Tanha

برف هفت سالگی را بخاطر صدای پدر
دوست داشتم...
پاشو ببین چه برفی اومده !
برف ده سالگی را بخاطر آدم برفی هایش ،
برف چهارده سالگی را بخاطر اخبار و تعطیلی هایش،
برف هجده سالگی را درست یادم نیست در میان افکار یخ زده بود !
برف بیست سالگی قدم زدنهای عاشقانه و رد پاهایم ،
برف بیست و پنج سالگی به بعد فقط سرد بود و سرد بود و سرد ...
4 دیدگاه |
و 11 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
Tanha
شبکه اجتماعی ایرانیان
Tanha
سی سالگی به بعد
که عاشق شوی
دیگر اسمش را نمی‌نویسی
کف دستت
ودورش قلب بکشی

یا عکسش را بگذاری
لای کتاب درسی ات
وهی نگاهش کنی

سی سالگی به بعد که
عاشق شوی
یک عصرجمعه زمستانی
یک لیوان چای می‌ریزی
می نشینی پشت پنجره
و تمام شهر را
در بارانی که نمی‌بارد
با خیالش قدم می‌زنی... ‌


1 دیدگاه |
و 8 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
Tanha
شبکه اجتماعی ایرانیان
Tanha


چایت را بنوش و
نگران فردا مباش

از گندمزار من و تو
مشتی کاه می ماند

براى بادها ...


2 دیدگاه |
و 6 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
Tanha
شبکه اجتماعی ایرانیان
Tanha

دلم برات تنگ شده جونم.......

کاش ميشد بعضی رفتنا رو برگشت....
3 دیدگاه |
و 4 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند

تبلیغات