مشخصات

موارد دیگر
( آفلاین )
nasin
1340-12-30
m - متاهل
اسلام

بازدیدکننده

علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی

گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت ڪعبه رود. با ڪاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مرڪبی نداشت، پیاده سفر ڪرده و خدمت دیگران می ڪرد. تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت. زیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد. دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم ڪسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است ڪه خود و خانواده اش در گرسنگی به سر برده اند.شیخ چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو.

مرد بینوا گفت: مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم.

شیخ گفت حج من، تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف ڪنم به ز آنڪه هفتاد بار زیارت آن بنا ڪنم ...

2 دیدگاه |
و 1 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی

اۍ هــمــه مــردم ،
عمر گران‌مایۀ خـود برچه گزارید
هرچه به‌عالم بُود گـر به‌ کف آرید
هیچ ندارید اگر عشق ندارید
گـر به ثریا رسید هیچ نیرزید
عشق بورزید ، دوست بدارید ...
فریدون_مشیری
2 دیدگاه |
و 1 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی


سخنان زیبای سعدی

دوستی را که به عمری فرا چنگ آرند، نشاید که به یک دم بیازارند.
خانه دوستان بروب و درِ دشمنان مکوب.
هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد.
هر که در زندگی، نانش نخورند، چون بمیرد، نامش نبرند.
ملوک از بهر پاس رعیّتند، نه رعیت از بهر طاعت ملوک.
دیدگاه |
و 1 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی

به سراغ من اگر می آیید
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی است
پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است
که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته خاک
روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سرتپه معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان چتر خواهش باز است
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است
به سراغ من اگرمی آیید
نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من...

سهراب سپهری
2 دیدگاه |
و 1 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی

جوانی با دوچرخه اش به پیرزنی برخورد کرد،

به جای عذرخواهی و کمک کردن به پیر زن شروع کرد به خندیدن و مسخره کردن؛

سپس راهش را ادامه داد و رفت؛

پیرزن صدایش زد و گفت: چیزی از تو افتاده است ...

جوان به سرعت برگشت و شروع به جستجو نمود؛

پیرزن به او گفت: مروت و مردانگی ات به زمین افتاد، هرگز آنرا نخواهی یافت !!!

" زندگی اگر خالی از ادب و احساس و احترام و اخلاق باشد، هیچ ارزشی ندارد "

زندگی حکایت قدیمی کوهستان است !

صدا می کنی و می شنوی؛

پس به نیکی صدا کن، تا به نیکی به تو پاسخ دهد ...

5 دیدگاه |
و 10 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم

الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم
گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم

بنشین که با من هر نظر ، با چشم دل ، با چشم سر
هر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم

بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت
وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم

بوسم تو را با هر نفس ، ای بخت دور از دسترس
وربانگ برداری که بس ، غمگین تماشایت کنم

تا کهکشان ، تا بی نشان ، بازو به بازویت دهم
با همزمانی ، همدلی ، جان را هم آوایت کنم

ای عطر و نور توامان یک دم اگر یابم امان
در شعری از رنگین کمان با نوی رویایت کنم

بانوی رویاهای من ، خورشید دنیاهای من
امید فرداهای من ، تا کی تمنایت کنم ؟
فریدون_مشیری
3 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی

زندگی ﻗﺎﻟﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ!
ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﯽ
ﻭ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﻢ
ﻭ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﺪ،
ﻣﯽ ﺑﺎﻓﯿﻢ ﻭ ﻧﻘﺶ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ،
ﺩﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﭘﺎ ﮐﺮﺩ،
ﻫﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﮔﺮﻩ ﺍﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺯﺩ ﻭ ﺭﻧﮕﯽ ﻭ ﻃﺮﺣﯽ،
ﺁﻣﯿﺰﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﻧﺎ ﺯیبا،
ﺳﺎﯾﻪ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﺛﻮﺍﺏ

ﮔﺮﻩ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ،
ﻃﺮﺡ ﻭ ﻧﻘﺸﺖ ﻧﯿﺰ،
ﻭ ﻫﺰﺍﺭﻫﺎ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺁﺩﻣﯿﺎﻥ ﺑﺮ ﻓﺮﺷﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺯﯾﺴﺖ ﮐﻪ
ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺍﯼ!
ﮐﺎﺵ" ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺳﻬﻢ ﺗﻮﺳﺖ،
ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺑﺒﺎﻓﯽ!
4 دیدگاه |
و 3 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی
"کارل یونگ" معتقد بود ما نمیتوانیم صفتی را که در خود نداریم در دیگری تشخیص دهیم. به عنوان نمونه اگر شما فردی را خودخواه میدانید، مطمئن باشید شما هم میتوانید به همان اندازه خودخواهی نشان دهید. چرا که ما نمی توانیم چیزی را درک کنیم بدون اینکه خود، آن نباشیم.

دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی
عارفی را پرسیدند:
زندگی به جبر است یا به اختیار؟

پاسخ داد: امروز را به "اختیار" است، تا چه بکارم!
اما فردا "جبر" است، چرا که به اجبار باید درو کنم هر آنچه را که دیروز به اختیار کاشته ام!
حباب ها همیشه قربانی هوای درون خودشان هستند.
"افکار امروز" نقش مهمی در فردای تو دارد ...
تکرار اشتباه دیگر اشتباه نیست، "انتخاب" است.

4 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند
علی
شبکه اجتماعی ایرانیان
علی
گل های رز :

گلهای رز دارای یک فرکانس بسیار بالا هستند....
به همین دلیل زمانیکه ما در اطراف آنها هستیم احساس متعالی تری داریم

همانطورانسانهایی که بخدا نزدیکترند دارای فرکانس بالاترو دلنشین وسرشار از ارامش هستند و به همین دلیل ما در اطراف آنان احساس خوب و راحتی داریم.
برعکس احساسِ ترس،نفرت و قضاوت دارای فرکانسهای پایینتری هستند و روحمان را جامدتر و یخ زده کرده و از اینرو ما احساس دلتنگی و جدایی از خود، دیگران و در نهایت از خدا داریم
مرکز انرژی هر کس مانند یک گل است. درحضور بعضی از افراد شکفته می شودو در حضور عده ای دیگر بسته می شود. سفر به نقاطی که سرشاراز انرژی هستند بسیار مفید است

4 دیدگاه |
و 5 کاربر ديگر اين ارسال را پسنديده اند

تبلیغات